<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0"
    xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
    xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
    xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/"
    xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd"
    xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#"
    xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
    xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">

    <channel>
    
    <!-- begin RSS 2.0 tags -->
    <title>پندار</title>
    <link>http://www.nimaa.ws/</link>
    <language>fa</language>
    <copyright>Copyright 2010</copyright>

    <category>فرهنگی</category>
    <description>پندار - سایت فرهنگی هنری پندار</description>

    <image>
        <url>http://www.pendar.net/interface/images/feedlogo.jpg</url>
        <title>پندار</title>

        <link>http://www.pendar.net/</link>
        <width>200</width>
        <height>200</height>
    </image>
    <!-- end RSS 2.0 tags -->


	    
    

    <item>
      <title>لایحه خانواده، دیدگاه مجلسی</title>
      
				<link>http://www.pendar.net/video/movie/family_ali_larijani_2030_program_irib2/</link>
					  
	  
	  
      <guid>http://www.pendar.net/story/family_ali_larijani_2030_program_irib2/#When:15:48:47Z</guid>
      <pubDate>2010-09-01T15:48:47+00:00</pubDate>
      <category>سبک زندگی</category>
      <author>پندار</author>

      

    
     
    
            
	    

      
      <description>
      	            	
                    	            	لایحه خانواده این روز ها در مجلس جنجالی شده است. در فیلم بخشی از سخنان علی لاریجانی، رئیس مجلس را می بینیم که در برنامه ی بیست و سی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شده است
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                  </description>
      
      


    


      <content:encoded><![CDATA[
      
        <div style=" font-family:Tahoma, Geneva, sans-serif; font-size:12px; direction:rtl; text-align:justify;">
        

			



                    
                                
                	<center>
						<object width="445" height="364"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/42CnuMhDdSg&hl=en&fs=1&border=1"></param><param name="allowFullScreen" value="true"></param><param name="allowscriptaccess" value="always"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/42CnuMhDdSg&hl=en&fs=1&border=1" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="445" height="364"></embed></object>
                    </center>

                                

                <br />
                <br />
                
                لایحه خانواده این روز ها در مجلس جنجالی شده است. در فیلم بخشی از سخنان علی لاریجانی، رئیس مجلس را می بینیم که در برنامه ی بیست و سی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شده است
                
                        
            

            

            
            
            
                        
            
                
            
        </div>
      
      ]]></content:encoded>





    </item>

    <item>
      <title>گلشیفته، در کوچه های یوسف آباد</title>
      
			<link>http://www.pendar.net/story/golshifteh_farahani_iranian_super_star_behzad_farhani_oscar_yousef_abad/</link>
						  
	  
	  
      <guid>http://www.pendar.net/story/golshifteh_farahani_iranian_super_star_behzad_farhani_oscar_yousef_abad/#When:10:42:04Z</guid>
      <pubDate>2010-09-01T10:42:04+00:00</pubDate>
      <category>سینما, خبر ویژه</category>
      <author>پندار</author>

      

    
     
        

      
      <description>
      	            	باید از آن شب های دیگری حرف بزنم. شب هایی بعد از سال 57، که شروع سال های بی کاری ام بود صحبت کنم. شب هایی که دست گلی و آذرخش را می گرفتم و در خیابان های یوسف آباد، در کوچه پس کوچه هایی که صدای آب می آمد، من هر چه را که یاد گرفتته بودم به این ها منتق
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                  </description>
      
      


    


      <content:encoded><![CDATA[
      
        <div style=" font-family:Tahoma, Geneva, sans-serif; font-size:12px; direction:rtl; text-align:justify;">
        

			
                                	
                    	<img src="/uploads/images/cache/n-240x184.jpg" width="240" height="184" alt="گلشیفته، در کوچه های یوسف آباد" style="float:left; margin-right:15px; border:1px solid #999999; padding:1px;" />
                    
                                
                باید از آن شب های دیگری حرف بزنم. شب هایی بعد از سال 57، که شروع سال های بی کاری ام بود صحبت کنم. شب هایی که دست گلی و آذرخش را می گرفتم و در خیابان های یوسف آباد، در کوچه پس کوچه هایی که صدای آب می آمد، من هر چه را که یاد گرفتته بودم به این ها منتق
                <br />
                <br />
                گلی پنج سالش بود که احمد رضا احمدی گوش من رو گرفت و گفت بهزاد، این دختر اکزکت – عالی- است، در یک میلیون آدم، یک نفر را مثل این خدا خلق می کند. نکند این از دست ما برود، هرز برود. <br />
چند سال بعد حسین علیزاده به من گفت بهزاد جان این مال ماست، مال جامعه موسیقی، نگذار اتفاقی برایش بیفتد.<br />
 <br />
گلی در 10 سالگی از شاگردان آقای نظر بود. باز هم آقای نظر به من گفت بهزاد این مثل همه نیست، من 60 شاگرد دارم که این با همه آن ها متفاوت است. به هنرستان هم که رفت، مدیر هنرستانش به من گفت آقای فراهانی درست است که این دختر شیطنت می کند، <br />
سردسته می شود و همه را می شوراند، اما تک است.<br />
 <br />
بعد ها که در «دو فرشته» با او بازی کردم، دیدم که واقعا تک است. حتی همین ماه گذشته که در فرانسه آخرین پلان بازی اش را در فیلمی دیدم، دیدم که خیلی جلوتر از ماست. گلی در سینما برای رسیدن به کاراکتر دنبال چیزهایی می گردد که به ذهن ما نمی رسد. ما <br />
به همان اصولی که آموختیم اتکا می کنیم. اما گلشیفته این طور نیست. راه هایی را پیدا می کند که ما نمی شناسیم. تمام این ها استعداد و ذات خودش است. <br />
<br />
اگر بخواهم نشانه ای از حضورم در زندگی این بچه داشته باشم، باید از آن شب های دیگری حرف بزنم. شب هایی بعد از سال 57، که شروع سال های بی کاری ام بود صحبت کنم. شب هایی که دست گلی و آذرخش را می گرفتم و در خیابان های یوسف آباد، در <br />
کوچه پس کوچه هایی که صدای آب می آمد، من هر چه را که یاد گرفتته بودم به این ها منتقل می کردم. قصه می گفتم، شعر و ترانه می خواندم، از ادبیات برایشان می گفتم، تاریخ هنر و تمام آن چیزی را که بلد بودم یادشان می دادم و همین ها تمام چیزی بود که من به فرزندانم دادم.<br />
<br />
 حالا به نام پدر گلشیفته، خیلی دوست دارم یک روزی به اتازونی بروم و در شب تودیع جایزه گلشیفته در مراسم اسکار شرکت کنم و مطمئنم که آرزوی زیاد دوری نیست.  (هرچند که به دلیل مشی از آمریکا خوشم نمی آید.)<br />
در هر نسلی یک گل کوچکی می روید، یک روزی سوسن تسلیمی، روز دیگر پرویز پرستویی و حالا هم گلشیفته فراهانی. اما من گلشیفته را با کسی مقایسه نمی کنم، گلشیفته فراهانی  گلشیفته فراهانی ست. رابطه من با فرزندم یک رابطه جداست، گلشیفته فراهانی در عالم سینما یک هنرمند است که هیچ ربطی به من ندارد. <br />
<br />
اگر در شرایط دیگر تاریخ زندگی می کردیم، این بچه ها در شرایط دیگری زندگی می کردند، می بالیدند. اما در دوران پیچیده ای هستیم. آدم هایی نظیر گلشیفته در این سرزمین کم نیستند و من به این نسل امیدوارم. چون نوبت، نوبت آن هاست و ما کمکشان می کنیم. این نسل، نسلی ست که ما فکر می کردیم آرمان خواه نیست. روی مسائل اندیشه بالا نمی کند، اما دیدیم که به وقتش دستش را بالا می برد. جوان های نسل سوم، جماعتی سخت کوش، بی پروا، بی توجه به آرمان های بزرگ است. حرف زدن از تمام این ها برای من هم تلخ است و هم شیرین. تلخی اش برای این است که ما گول خوردیم و اشتباه می کردیم و با یک چشم دیگر به این جوان ها نگاه می کردیم و شیرینی اش این است که این ملک هیچ وقت خالی نمی ماند. به قول اوستا «یک لاله از کوهسار، زی دامن دشت، کاروان در کاروان باید بگشت...»

			



                        
            

            

            
            
            
                        
            
                
            
        </div>
      
      ]]></content:encoded>





    </item>

    <item>
      <title>برگزاری شصت و دومین مراسم جوایز «امی»</title>
      
			<link>http://www.pendar.net/story/Emmy_Awards_2010/</link>
						  
	  
	  
      <guid>http://www.pendar.net/story/Emmy_Awards_2010/#When:07:54:57Z</guid>
      <pubDate>2010-08-30T07:54:57+00:00</pubDate>
      <category>سینما</category>
      <author>پندار</author>

      

    
     
        

      
      <description>
      	            	اجرای این دوره‌ی مراسم را «جیمی فالون» &#45; کمدین معروف و مجری برنامه‌ی «Saturday Night Live»، بر  عهده داشت.
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                  </description>
      
      


    


      <content:encoded><![CDATA[
      
        <div style=" font-family:Tahoma, Geneva, sans-serif; font-size:12px; direction:rtl; text-align:justify;">
        

			
                                	
                    	<img src="/uploads/images/cache/62nd-Annual-Primetime-Emmy-Awards-Red-Carpet-Pictures-17-240x184.jpg" width="240" height="184" alt="برگزاری شصت و دومین مراسم جوایز «امی»" style="float:left; margin-right:15px; border:1px solid #999999; padding:1px;" />
                    
                                
                اجرای این دوره‌ی مراسم را «جیمی فالون» - کمدین معروف و مجری برنامه‌ی «Saturday Night Live»، بر  عهده داشت.
                <br />
                <br />
                لیست کامل برندگان و کاندیداهای این دوره به شرح زیر است:<br />
<br />
-	بهترین سریال کمدی: «Modern Family» <br />
<br />
-	کاندیدها:<br />
<br />
“Curb Your Enthusiasm”<br />
                       “Glee”    <br />
         “Nurse Jackie”   <br />
“The Office”          <br />
“30 Rock”                <br />
<br />
-	بهترین سریال درام: «Mad Men» <br />
<br />
-	کاندیدها:<br />
<br />
“Breaking Bad”<br />
<br />
“Dexter”<br />
<br />
“The Good Wife”<br />
<br />
“Lost”<br />
<br />
“True Blood”<br />
<br />
<br />
-	بهترین فیلم تلویزیونی: «Temple Grandin» <br />
<br />
-	کاندیدها:<br />
<br />
“Endgame”<br />
<br />
“Georgia O’keeffe”<br />
<br />
“Moonshot”<br />
<br />
“The Special Relationship”<br />
<br />
“You Don’t Know Jack”<br />
<br />
<br />
-	بهترین مینی سریال: «The Pacific» <br />
<br />
-	کاندیدها:<br />
<br />
“Return to Cranford”<br />
<br />
 <br />
-	بهترین هنرپیشه نقش اول مرد در یک سریال کمدی: «جیم پارسونز» برای «The Big Bang Theory» <br />
<br />
-	کاندیدها:<br />
<br />
«الک بالدوین» برای «30 Rock»<br />
<br />
«استیو کارل» برای «The Office»<br />
<br />
«لری دیوید» برای «Curb Your Enthusiasm»<br />
<br />
«متیو موریسون» برای «Glee»<br />
<br />
«تونی شَلهوب» برای «Monk»<br />
<br />
<br />
-	بهترین هنرپیشه نقش اول مرد در یک سریال درام: «برایان کرنستون» برای «Breaking Bad» <br />
<br />
-	کاندیدها:<br />
<br />
«کایل چندلر» برای «Friday Night Lights»<br />
<br />
«متیو فاکس» برای «Lost»<br />
<br />
«مایکل سی. هال» برای «Dexter»<br />
<br />
«جان هَم» برای «Mad Men»<br />
<br />
«هیو لاوری» برای «House M.D.»<br />
<br />
<br />
-	بهترین هنرپیشه نقش اول مرد در یک مینی سریال یا فیلم تلویزیونی: «آل پاچینو» برای «You Don’t Know Jack» <br />
<br />
-	کاندیدها:<br />
<br />
«جف بریجز» برای «A Dog Year»<br />
<br />
«یان مک کِلِن» برای «The Prisoner»<br />
<br />
«دنیس کواید» برای «The Special Relationship»<br />
<br />
«مایکل شین» برای The Special Relationship»<br />
<br />
<br />
-	بهترین هنرپیشه نقش اول زن در یک سریال کمدی: «ادی فالکو» برای «Nurse Jackie» <br />
<br />
-	کاندیدها:<br />
<br />
«تونی کولت» برای «United States of Tara»<br />
<br />
«تینا فِی» برای «30 Rock»<br />
<br />
«جولیا لوییس دریفوس» برای «The New Adventures of Old Christina»<br />
<br />
«لی میشل» برای «Glee»<br />
<br />
«ایمی پولر» برای «Parks and Recreation»<br />
<br />
<br />
-	بهترین هنرپیشه نقش اول زن در یک سریال درام: «کایرا سِدویک» برای «The Closer» <br />
<br />
-	کاندیدها:<br />
<br />
«کانی بریتون» برای «Friday Night Lights»<br />
<br />
«گلن کلوز» برای «Damages»<br />
<br />
«ماریسکا هارگیتِی» برای «Law & Order: Special Victims Unit» <br />
<br />
«جنیواری جونز» برای «Mad Men»<br />
<br />
«جولیانا مارگولیز» برای «The Good Wife»<br />
<br />
<br />
-	بهترین هنرپیشه نقش اول زن در یک مینی سریال یا فیلم تلویزیونی: «کلیر دِینز» برای «temple Grandin» <br />
<br />
-	کاندیدها:<br />
<br />
«جوآن الن» برای «Georgia O’Keeffe»<br />
<br />
«هوپ دیویس» برای «the Special Relationship»<br />
<br />
«جودی دنچ» برای «Return to Cranford»<br />
<br />
«مگی اسمیت» برای «Capturing Mary»<br />
<br />
<br />
-	بهترین هنرپیشه نقش دوم مرد در یک سریال کمدی: «اریک استونستریت» برای «Modern Family» <br />
<br />
-	کاندیدها:<br />
<br />
«تای بِرل» برای «Modern Family»<br />
<br />
«کریس کولفر» برای «Glee»<br />
<br />
«جان کرایر» برای «Two and a Half Men»<br />
<br />
«جسی تایلر فرگوسن» برای «Modern Family»<br />
<br />
«نیل پاتریک هریس» برای «How I Met Your Mother»<br />
<br />
<br />
-	بهترین هنرپیشه نقش دوم مرد در یک سریال  درام: «آرون پل» برای «Breaking Bad» <br />
<br />
-	کاندیدها:<br />
<br />
«آندره برآئِر» برای «Men of a Certain Age»<br />
<br />
«مایکل امرسون» برای «Lost»<br />
<br />
«تری او کویین» برای «Lost»<br />
<br />
«مارتین شرت» برای «Damages»<br />
<br />
«جان اسلَتِری» برای «Mad Men»<br />
<br />
-	بهترین هنرپیشه نقش دوم مرد در یک مینی سریال یا فیلم تلویزیونی: «دیوید استراتِیرن» برای «Temple Grandin»<br />
<br />
-	کاندیدها:<br />
<br />
«مایکل گمبون» برای «Emma»<br />
<br />
«جان گودمن» برای «You Don’t Know Jack»<br />
<br />
«جوناتان پرایس» برای «Return to Cranford»<br />
<br />
«پاتریک استیوارت» برای «Hamlet»<br />
<br />
<br />
-	بهترین هنرپیشه نقش دوم زن در یک سریال کمدی: «جین لینچ» برای «Glee» <br />
<br />
-	کاندیدها:<br />
<br />
«جولی بوو ِن» برای «Modern Family»<br />
<br />
«جین کراکفسکی» برای «30 Rock»<br />
<br />
«هالند تیلور» برای «Two & a Half Men»<br />
<br />
«سوفیا وِرگارا» برای «Modern Family»<br />
<br />
«کریستن ویگ» برای «Saturday Night Live»<br />
<br />
<br />
-	بهترین هنرپیشه نقش دوم زن در یک سریال درام: «آرچی پَنجابی» برای «The Good Wife» <br />
<br />
-	کاندیدها:<br />
<br />
«کریستین بارانسکی» برای «The Good Wife»<br />
<br />
«رز بایرن» برای «damages»<br />
<br />
«شارون گلِس» برای «Burn Notice»<br />
<br />
«کریستینا هندریکس» برای «Mad Men»<br />
<br />
«الیزابت موس» برای «Mad Men»<br />
<br />
<br />
-	بهترین هنرپیشه نقش دوم زن در یک مینی سریال یا فیلم تلویزیونی: «جولیا اورموند» برای «Temple Grandin» <br />
<br />
-	کاندیدها:<br />
<br />
«کتی بیتز» برای «Alice»<br />
<br />
«کاترین اوهارا» برای «Temple Grandin»<br />
<br />
«سوزان ساراندون» برای «You Don’t Know Jack»<br />
<br />
«برندا واکارو» برای «You Don’t Know Jack»<br />
<br />
<br />
-	بهترین شوی واریته، موزیکال یا کمدی: «The Daily Show with Jon Stewart» <br />
<br />
-	کاندیدها:<br />
<br />
“The Colbert Report”<br />
<br />
“Real Time with Bill Maher”<br />
<br />
“Saturday Night Live”<br />
<br />
“The Tonight Show with Canon O’Brien”<br />
<br />
<br />
-	بهترین مسابقه تلویزیونی: «Top Chef» <br />
<br />
-	کاندیدها:<br />
<br />
“The Amazing Race”<br />
<br />
“American Idol”<br />
<br />
“Dancing with the Stars”<br />
<br />
“Project Runway”<br />
<br />
-	بهترین کارگردانی یک سریال کمدی: «رایان مورفی» برای «Glee» <br />
<br />
-	کاندیدها:<br />
<br />
«جیسون وینر» برای «Modern Family»<br />
<br />
«الن کولتر» برای «Nurse Jackie»<br />
<br />
«دان ساردینو» برای «30 Rock»<br />
<br />
<br />
-	بهترین کارگردانی یک سریال درام: «استیو شیل» برای «Dexter» <br />
<br />
-	کاندیدها:<br />
<br />
«مایکل مکس‌ول مک‌لارن» برای «Breaking Bad»<br />
<br />
«جک بندِر» برای «Lost»<br />
<br />
«لسلی لینکا گلَتِر» برای «Mad Men»<br />
<br />
«آگنیسکا هالند» برای «Treme»<br />
<br />
<br />
-	بهترین کارگردانی یک مینی سریال یا فیلم تلویزیونی: «میک جکسون» برای «Temple Grandin» <br />
<br />
-	کاندیدها:<br />
<br />
«باب بالابان» برای «Georgia O’Keeffe»<br />
<br />
«دیوید ناتر، جرمی پودسا» برای «The Pacific» قسمت هشتم<br />
<br />
«تیم ون پترن» برای «The Pacific» قسمت نهم<br />
<br />
«بری لِوینسون» برای «You Don’t Know Jack»<br />
<br />
<br />
-	بهترین فیلنامه برای یک سریال کمدی: «استیون لویتان، کریستوفر لوید» برای «Modern Family» <br />
<br />
<br />
<br />
-	 بهترین فیلنامه برای یک سریال درام: «متیو وینر، ارین لِوی» برای «Mad Men»<br />
<br />
<br />
<br />
-	بهترین فیلنامه برای یک مینی سریال یا فیلم تلویزیونی: «آدام مِیزر» برای «You Don’t Know Jack» <br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />


			



                        
            

            

            
            
            
                        
            
                
            
        </div>
      
      ]]></content:encoded>





    </item>

    <item>
      <title>ناصر حجازی: فوتبال ناپاک تابع جامعه ناپاک است</title>
      
			<link>http://www.pendar.net/story/Hejazi_interview_Tamashagar/</link>
						  
	  
	  
      <guid>http://www.pendar.net/story/Hejazi_interview_Tamashagar/#When:11:00:46Z</guid>
      <pubDate>2010-04-28T11:00:46+00:00</pubDate>
      <category>معمولی</category>
      <author>پندار</author>

      

    
     
        

      
      <description>
      	            	او را میتوان رهبر مبارزه با فساد در فوتبال قلمداد كرد. مردی كه همواره در هر شرايطی اعتقادات قلبی‏اش را بيان می‏كند و از گفتار انتقادی‏اش عليه نابسامانی‏های فوتبال هراسی به دل راه نمی‏دهد. 
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                  </description>
      
      


    


      <content:encoded><![CDATA[
      
        <div style=" font-family:Tahoma, Geneva, sans-serif; font-size:12px; direction:rtl; text-align:justify;">
        

			
                                	
                    	<img src="/uploads/images/cache/hejazi1-240x184.jpg" width="240" height="184" alt="ناصر حجازی: فوتبال ناپاک تابع جامعه ناپاک است" style="float:left; margin-right:15px; border:1px solid #999999; padding:1px;" />
                    
                                
                او را میتوان رهبر مبارزه با فساد در فوتبال قلمداد كرد. مردی كه همواره در هر شرايطی اعتقادات قلبی‏اش را بيان می‏كند و از گفتار انتقادی‏اش عليه نابسامانی‏های فوتبال هراسی به دل راه نمی‏دهد. 
                <br />
                <br />
                . اين مرد هميشه مبارز كسی نيست جز ناصر حجازی؛ اسطوره فوتبال ايران در بستر بيماری حاضر نيست از بيان واقعیت‏ها رويگردان باشد. حجازی می‏گويد: «شايد  6 ماه ديگر بيشتر زنده نمانم اما حقايق اين فوتبال را بايد بگويم ». حجازی با همان صراحت هميشگی‏اش اين روزها با بيماری مبارزه می‏کند و بنا به گفته دكترش می‏تواند طی روزهای آينده به سفر هم برود. سلامت آقای اسطوره بدان معنی است كه مبارزه عليه فوتبال ناپاک همچنان ادامه دارد.<br />
<br />
گفت وگويی بی‏پرده با حجازی صورت داديم تا شايد بعضی با خواندن اين صحبت‏ها به خودشان بيايند. هرچند صراحت بيش از حد حجازی بازهم ما را مجبوركرد كه در بخش‏هايی از مصاحبه، برخی اتهامات تند و صريح را در كروشه بگذاريم و بگذريم!<br />
<br />
-	چرا می‏گويند فوتبال ايران ناپاک است؟<br />
•	من كه سال‏هاست می‏گويم فوتبال ايران ناپاک است. 4 سال است ناپاكی، فوتبال ايران را فرا گرفته اما بعضی‏ها تازه حالا كه به ضررشان شده از ناپاكی فوتبال سخن می‏گويند.<br />
<br />
-	چرا اين فوتبال را ناپاک می‏دانيد؟<br />
•	توقعات ما اين طوری است كه فوتبال‏مان اين گونه شده است. عده ای وقتی محتاج می‏شوند، به دنبال كار خلاف می‏روند و اين راه نادرست در اجتماع باعث می‏شود مسائل خلاف به وجود بيايد. در واقع برای تامين زندگی دنبال مسائل نادرست می‏روند، وقتي جامعه اين گونه باشد، فوتبال هم جزئی از آن است. نمی‏شود كه جامعه سالم باشد آن وقت فوتبال ناپاک.<br />
<br />
-	پس به نظر شما بايد ابتدا جامعه را اصلاح كرد و بعد فوتبال را؟<br />
•	دقيقا اين گونه است. اين جامعه است كه ناپاكی را به فوتبال سرايت می‏دهد تا یک مربی از دستيارانش و بازيكنان پول بگيرد. اگر فلان فرد پول نگيرد، مربی هم از دستيارش و بازيكن پول نمی‏گيرد. در يك جامعه همه مسائل به هم ربط دارند و علت و معلول هم هستند.<br />
<br />
-	يعنی يك مديريت سالم می‏تواند جامعه و فوتبال را كه جزئی از هم هستند، درست هدايت كند؟<br />
•	اگر كسی خودش پاك باشد، راحت می‏تواند پاكسازی كند. مرا بگذارند آن وقت ببينند چطور در فوتبال پاکسازی می‏كنم. مسئولان تراكتور علنی تيم شان را بيرون كشيده اند اما فقط 10 ميليون جريمه و 3 بر صفر بازنده اعلام می‏شوند. تراكتور كه خودش باخته بود اين ديگر بی‏معنی است! اگر 10 امتياز كم كنند آن وقت بقيه هوس چنين كاری به سرشان نمی‏زند.<br />
<br />
-	فكر می‏كنيد يك ناصر حجازی برای سالم‏سازی فوتبال لازم باشد؟<br />
•	اگر بگذارند می‏شود كار كرد. مديری كه سالم نباشد نمی‏تواند پاكسازی كند. كسی كه می‎خواهد كار كند ولو آن‏كه يك ماه سر كار باشد بايد كارش را بكند و به دنبال بهانه نگردد حتی اگر تنها باشد. يك مثال خانوادگی برايتان می‏زنم؛ برادر همسر من مديركل يك اداره بود. يك آقايی پيشنهاد يك ميليون دلاری به ايشان داد تا با يك امضا اجازه واردات شيرخشک را بدهد. در يك ميهمانی همان آقا به همسر من از برادرش گله كرد كه مجوز را امضا نمی‏كند و زمانی كه همسرم از برادرش گله كرد كه چرا مجوز را امضا نمی‏كند، گفت: «اين چه حرفی است می‏زنی خواهر، امضا كنم تا ميليون‏ها قوطی شيرخشک فاسد را وارد بازار كند». يك ماه بعد اما [...]<br />
<br />
-	چرا فوتبال در زمان شما نسبت به شرايط كنونی سالم‏تر بود؟<br />
•	اگر فوتبال پاک باشد كه خيلی‏ها پولدار نمی‏شوند.  در اين فوتبال اگر كسی بخواهد كار كند، نمی‏گذارند. خداوکیلی در اين فوتبال سالم ماندن سخت است. بازی فولادگستر و مس رفسنجان را ديدم، خيلی مسخره بود. علنا معلوم بود چه خبر است. داور از هولش  3 دقيقه زودتر بازی را تمام كرد، اتفاقات آن بازی نشان دهنده بارز ناپاكی در فوتبال بود. اگر من باشم داور را می‏فرستم برود خانه‎اش.<br />
<br />
-	آقای حجازی ناپاكی در فوتبال دنيا وجود دارد و با آن برخورد می‏شود، به نظر شما چرا در فوتبال ايران با قاطعيت برخورد نمی‏كنند؟<br />
•	من هم قبول دارم در تمام دنيا اين مسائل وجود دارد اما در ايران مسئولان فوتبال، شورش را درآورده‏اند. يوونتوس تخلف كرده بود و به دسته پايين تر سقوط كرد اما چرا آقايان می‏ترسند در ايران چنين كاری كنند؟ چون فلان مسئولان يا مقام‏های محلی زنگ می‏زنند و برای فوتبال تصميم می‏گيرند. اصلا به غیر فوتبالی‏ها چه دخلی دارد كه در كار فوتبال دخالت كنند؟<br />
<br />
-	شما در اين سال‏ها فوتبال ناپاک را از نزديک ديده‏ايد؟<br />
•	فوتبال ناپاک را لمس و حس كرده‏ام، احتياج به ديدن نيست. مربی با بازيكن صحبت میکند فصل آينده بيا پيش من تا كم‏كاری كند. برخی مربیان در اين ناپاكی شريک هستند. اصلا متوجه نمی‏شوم منشوری يعنی چه؟ اگر كسی منشوری است يقه‏اش را بگيريد و بياندازيدش بيرون. اصلا  خودم را می‏گويم؛ اگر حجازی نا سالم است تيکه تیکه‏اش كنيد تا جامعه پاكسازی شود، نه اين‏كه يك درجه هم ارتقا دهيد. آقايان توان مقابله با ناپاكی را ندارند برای همين این فوتبال همين طور می‏ماند. اگر فوتبالی‏های مسئول خودشان سالم باشند به قيمت بركناری هم باید مقابل ناپاكی‏های فوتبال بايستند، نه اين‏كه با يك تلفن رای‎شان عوض شود.<br />
<br />
-	يعنی مشكل فوتبال ناپاكی مسئولان فوتبال و ورزش است؟<br />
•	همه می‏دانند چه كسانی باعث و بانی اين فوتبال شده‏اند، شما روزنامه‏نگاران بهتر از من می‏دانيد. سرانجام اين فوتبال را طی  4سال اخير ديده‏ايد. جام ملت‏های آسيا را هم خواهيم ديد. به خدا اگر هيچم هم شويم كک‏شان نمی‏گزد. فوتبال ايران ويرانه‏ای است كه بايد اين ويرانه‏ها را كسی آباد كند اما ظاهراً كسی وجود ندارد يا شايد هم نمی‏گذارند آد م‏های پاک در اين فوتبال بمانند.<br />
<br />
-	چرا می‏گويند ناصر حجازی از همه چيز ايراد می‏گيرد و بدبين است؟<br />
•	می‏دانم چرا اين حرف‏ها را می‏زنند، ماه پشت ابر نمی‏ماند. چرا يك بار سعی نكردند حتی اگر حجازی 30 درصد هم درست می‏گويد به دنبال رفع ناسالمی‏های فوتبال باشند.  يک بازيكن طی دو سال بازی نكرده 800 ميليون تومان می‏گيرد! اگر من باشم نمی‏گذارم اين بازيكن وارد فوتبال شود و بازی به بازی پول می‏دهم. متاسفانه كسانی اين فوتبال را اداره می‏كنند كه اصول را نمی‏دانند.<br />
<br />
-	ناصر حجازی زمانی كه سالم بود كسی دنبالش نمی‏رفت اما حالا كه در اين شرايط قرار دارد همه دنبال نشستنش روی نيمكت استقلال هستند؟<br />
•	من نه مشاور هستم و نه روی نيمكت نشسته‏ام. از 20 سالگی در استقلال بوده ام و خانه‏ام استقلال است. من مريض بودم و يك حكم آورده‏اند تا امضا كنم و حتی گفتند با تيم بروم عربستان و روی نيمكت بنشينم. من مريض بودم و نرفتم عربستان اما اگر سالم هم بودم با مديری كار می‏كردم كه جسور و پاک باشد.<br />
<br />
-	اگر روزی خوب شويد حاضر هستيد به استقلال برگرديد؟<br />
•	من از هفته آينده بنا به گفته دكتر می‏توانم سفر بروم اما با استقلال جايی نمی‏روم. شايد بروم اتريش و چند بازی كنار تيمم باشم. آن‏ها با من قرارداد  دارند و درست نيست تعهداتم را انجام ندهم. <br />
<br />
-	اگر استقلال بخواهد در بازی‏های جام باشگاه‏های آسيا كنار آن‏ها باشيد قبول نمی‏كنيد؟<br />
•	زمانی به استقلال می‏آيم كه آدم های درست و راستگو سر كار باشند. من نمی‏توانم با كسانی كه 5 مربی آورده‏اند و خودشان زيرآبش را می‏زنند كار كنم. خودشان مربی را آورده‏اند و حالا دنبال بركناری‏اش هستند. اصلا به استقلال كه معلوم نيست [...] در آن چه كاره هستند و اصل‏شان به كجا برمی‏گردد برنخواهم گشت.<br />
<br />
-	شما استقلال را جزو باشگاه های سالم ايران می‏دانيد؟<br />
•	نمی‏توانم بگويم. زمان من خيلی زدند تا من بروم اما آن دو سال و 10 هفته‏ای كه در استقلال بودم پاک بوديم. دستيارانم افراد سالمی بودند و از بازيكنان پول نگرفتيم. با بازيكن حريف صحبت نكرديم و حتی با يك داور در اين مدت حرف نزديم. شما و بقيه برويد ببينيد در اين دو سالی كه من نبوده ام چه اتفاقاتی افتاده است.<br />
<br />
-	اميدي به پاكسازي فوتبال داريد؟<br />
•	همان طور كه گفتم [...] من سرمربی وقتی پاک باشم زيردستی‏ها هم پاک هستند.<br />
<br />


			



                        
            

            

            
            
            
                        
            
                
            
        </div>
      
      ]]></content:encoded>





    </item>

    <item>
      <title>به نام روزنامه نگار، به كام روزنامه دار</title>
      
			<link>http://www.pendar.net/story/reformist_media_nima_afshar_naderi_journalism_iran_newspaper/</link>
						  
	  
	  
      <guid>http://www.pendar.net/story/reformist_media_nima_afshar_naderi_journalism_iran_newspaper/#When:14:36:17Z</guid>
      <pubDate>2010-04-23T14:36:17+00:00</pubDate>
      <category>سبک زندگی, خبر ویژه</category>
      <author>پندار</author>

      

    
     
        

      
      <description>
      	            	روزنامه نگاری برای روزنامه های اصلاح طلب مثل كاركردن افغان ها برای ساختمان سازی های تهران است. اگر ساختمان بر سر آن ها خراب شود مسوولیت خسارتش را كسی نمی پذیرد و اگر هم ساختمان ساخته شود، افتخارش از آن مالك و سرمایه گذار است.
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                  </description>
      
      


    


      <content:encoded><![CDATA[
      
        <div style=" font-family:Tahoma, Geneva, sans-serif; font-size:12px; direction:rtl; text-align:justify;">
        

			
                                	
                    	<img src="/uploads/images/cache/Havades-240x184.JPG" width="240" height="184" alt="به نام روزنامه نگار، به كام روزنامه دار" style="float:left; margin-right:15px; border:1px solid #999999; padding:1px;" />
                    
                                
                روزنامه نگاری برای روزنامه های اصلاح طلب مثل كاركردن افغان ها برای ساختمان سازی های تهران است. اگر ساختمان بر سر آن ها خراب شود مسوولیت خسارتش را كسی نمی پذیرد و اگر هم ساختمان ساخته شود، افتخارش از آن مالك و سرمایه گذار است.
                <br />
                <br />
                حدیث مكرر تغییر لوگوی مطبوعات مشابه كه با نسل های بعدی روزنامه جامعه (توس، آفتاب امروز،‌ دوباره توس، نشاط،‌ عصر آزادگان ) دوباره پا گرفت اینك بدل به نشریات غیر مشابه با روزنامه نگاران متفاوت اما با نام مشابه شده است. در نتیجه ی آن، این جا دیگر مفهو ثابت یك رسانه نیست كه با مخاطبان ثابت ش به ناچار سراغ برند تازه ای می روند بلكه این مدیران رسانه ای با تغییر تیم مطبوعاتی شان و تغییر ساختار آن، به سوی روزنامه نگارهای مطیع تر، فقیرتر و محافظه كار تر (حتا با ادعای اصلاح طلبی) می روند.<br />
<br />
در این شرایط، بخشی از دوام حرفه ای روزنامه نگاران از یك سو همواره از سوی مدیران رسانه دار تهدید می شود. به آن ها گفته می شود اگر حقوق حرفه ای خود را مطالبه كنند امكان جایگزینی آن ها با افرادی مطیع تر و البته تازه نفس تر وجود دارد. <br />
<br />
قانون كار از روزنامه نگاران به عنوان كارگران رسانه ای حمایت مناسبی نمی كند. انجمن صنفی حامی روزنامه نگاران وجود ندارد. مجوز هر روزنامه ای می تواند لغو شود و شمار مخاطبان رسانه ای در ایران رو به كاهش است. رقبایی مثل تلویزیون و اینترنت وجود دارند. روزنامه های خوش آب و رنگ خانوادگی و سبك زندگی این روزها بیشتر از هر نشریه ی دیگری برای مخاطبان جذابیت دارند و می فروشند. نشریات انبوهی كه از سوی موسسات دولتی مانند همشهری در كیفیتی بالا و قیمت ارزان منتشر می شوند انتخاب بسیاری از مشتری های مطبوعات را تغییر می دهد و هر روز بیشتر از روز قبل موقعیت نشریاتی كه خود را با هویت «اصلاح طلبی دوم خردادی» تعریف می كنند ضعیف تر می شود. <br />
<br />
نسل تازه ای كه به فضای هنری و اجتماعی وارد می شود فاقد بسیاری از خاطرات روزنامه نگارهای دوره ی ۷۶ تا ۸۴ هستند. برای آن ها اهمیتی ندارد كه این مطلب تر و تمیز و جذاب را در چلچراغ اصلاح طلب بخوانند یا همشهری جوان راستگرا، در جام جم دولتی یا شرق از توقیف بازگشته. <br />
<br />
در این شرایط، روزنامه نگارهای جوان عصر  دوم خرداد كه اینك خسته از ۱۳ سال كشمكش ذهنی هستند، زمانه ای را بدون كسب درآمد كافی سر كرده اند، محافظه كار تر شده اند، فقیرتر شده اند و انعطاف پذیری كمتری در ارتباط با مخاطبان جوان پیدا كرده اند، نگران آینده ی حرفه ای خود در صورت خروج از تعریف كلیشه ای «روزنامه نگاری اصلاح طلبانه« هستند و خروج از این نشریات آن ها را نگران می كند. <br />
<br />
بخشی از بازار رسانه ای در ایران به بازارسازی برای «مردان رسانه ای» و «دلال های رسانه باز»  تعلق دارد كه از تمام شرایط گفته شده برای فشار همزمان به كارگران رسانه ای خود (روزنامه نگاران)‌ و كسب و كار و تجارت رسانه ای (فروش كاغذ، تولید تریبون های تبلیغاتی، پیش فروش ،آگهی و امثال آن) استفاده می كنند. تصمیم به چاپ روی  كاغذ های روزنامه ها و امیدبخشی به روزنامه نویسان و مخاطبان برای باقی ماندن تحت هر شرایطی، در كنار همه ی دلخوشی ها و تولید واژگان و فرهنگ و اطلاع رسانی،‌روی دیگری هم دارد.<br />
<br />
روزنامه دار های بزرگ روزنامه ای را جایگزین روزنامه های قبلی می كنند و مطبوعاتی های سركش را هم در روزنامه ی تازه به كار نمی گیرند. آگهی ها تلنیار و محصولاتشان را پیش فروش كرده و از بیمه كردن روزنامه نگارهایشان سر باز می زنند. هزینه های مطالب نوشته شده را بار روزنامه نگارهایشان می كنند و خود در ساختمان های مشترك روزنامه های متفاوت، در سایه اسكناس ها را می شمارند؟

			



                        
            

            

            
            
            
                        
            
                
            
        </div>
      
      ]]></content:encoded>





    </item>

    <item>
      <title>برگزاری اولین کنسرت رقص فلامنکو در تهران</title>
      
			<link>http://www.pendar.net/story/Flamenco_Concert_Roudaki/</link>
						  
	  
	  
      <guid>http://www.pendar.net/story/Flamenco_Concert_Roudaki/#When:12:00:22Z</guid>
      <pubDate>2010-04-20T12:00:22+00:00</pubDate>
      <category>موسیقی</category>
      <author>پندار</author>

      

    
     
        

      
      <description>
      	            	برای  اولین بار در ایران، ساز و آواز و رقص فلامنکو  (گروه فلامنکو اندلس) در تالار رودکی تهران برگزار خواهد شد.
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                  </description>
      
      


    


      <content:encoded><![CDATA[
      
        <div style=" font-family:Tahoma, Geneva, sans-serif; font-size:12px; direction:rtl; text-align:justify;">
        

			
                                	
                    	<img src="/uploads/images/cache/lfela-240x184.jpg" width="240" height="184" alt="برگزاری اولین کنسرت رقص فلامنکو در تهران" style="float:left; margin-right:15px; border:1px solid #999999; padding:1px;" />
                    
                                
                برای  اولین بار در ایران، ساز و آواز و رقص فلامنکو  (گروه فلامنکو اندلس) در تالار رودکی تهران برگزار خواهد شد.
                <br />
                <br />
                این برنامه طی سه شب (از 4 تا 6 اردی بهشت) ساعت 8 با پیام «صلح برای تمام هنرمندان صحنه زندگی»، بر روی صحنه خواهد رفت. <br />
آهنگساز این برنامه، مجید احمد پور،سرپرست گروه فلامنکو «اندلس»، است و حامد نصرآبادیان، مدرس پانتومیم، طراحی حرکات موزون این نمایش را بر عهده دارد. <br />
گفته می شود، در بخش نخست از این كنسرت قطعاتی اجرایی همچون «یك بعد از ظهر»،«خداحافظ مهربان»،«امشب»، «سولئارس»،«برای تو» و «روسری سیاه» و در بخش دوم قطعات «قلب ماه»،« راه رفتن با عشق»،«تو را می‌خواهم»، «دوئت كوبه‌ای»، «آبی آسمانی» و «تانگوی عاشقانه» نواخته می‌شود. 

			



                        
            

            

            
            
            
                        
            
                
            
        </div>
      
      ]]></content:encoded>





    </item>

    <item>
      <title>مستر دیزی به روایت تصویر</title>
      
						<link>http://www.pendar.net/gallery/photos/mr_dizi_fastfood_tehran_nima_afshar_naderi_patogh_photo_essay/</link>
			  
	  
	  
      <guid>http://www.pendar.net/story/mr_dizi_fastfood_tehran_nima_afshar_naderi_patogh_photo_essay/#When:21:47:54Z</guid>
      <pubDate>2010-04-08T21:47:54+00:00</pubDate>
      <category>سبک زندگی</category>
      <author>پندار</author>

      

    
     
        

      
      <description>
      	            	
                    	            	
                    	            	
                    	            	مستر دیزی، نیمچه رستورانی ست که در مرکز خرید گاندی، این روزها در کنار کافی شاپ های مشهوری مثل شوکا و ال&#45;کافه، یا فروشگاه موسیقی این مرکز، طعمی سنتی را با ایده ای مدرن پیوند داده.
مستر دیزی، نام رستورانی ست که به سبک امروزی بنا شده تا فست فودی باشد که فقط و فقط دیزی بفروشد و آن را برای شما تا خانه و محل کار هم ارائه کند.

برای این که این اتفاق عجیب عملی باشد، آن ها ظرف و گوشکوب یک بار مصرف سفارش داده و تولید کرده اند. ظرف ها از جنس فلز ولی نسبت به دیزی های معمول سبک تر و نازک تر تهیه شده و گوشکوب به نسبت نازک سفیدی هم که روی آن نشانی وب سایت «مستر دیزی» درج شده تولید شده است. این دو وسیله، رویای احمدپور، مدیر این رستوران را متحقق کرده تا بتواند چشم امید به استقبال زیاد از این غذای فوری سنتی داشته باشد

گزارش تصویری این خلاقیت را می بینیم.
                    	            	مستر دیزی، نیمچه رستورانی ست که در مرکز خرید گاندی، این روزها در کنار کافی شاپ های مشهوری مثل شوکا و ال&#45;کافه، یا فروشگاه موسیقی این مرکز، طعمی سنتی را با ایده ای مدرن پیوند داده.
مستر دیزی، نام رستورانی ست که به سبک امروزی بنا شده تا فست فودی باشد که فقط و فقط دیزی بفروشد و آن را برای شما تا خانه و محل کار هم ارائه کند.

برای این که این اتفاق عجیب عملی باشد، آن ها ظرف و گوشکوب یک بار مصرف سفارش داده و تولید کرده اند. ظرف ها از جنس فلز ولی نسبت به دیزی های معمول سبک تر و نازک تر تهیه شده و گوشکوب به نسبت نازک سفیدی هم که روی آن نشانی وب سایت «مستر دیزی» درج شده تولید شده است. این دو وسیله، رویای احمدپور، مدیر این رستوران را متحقق کرده تا بتواند چشم امید به استقبال زیاد از این غذای فوری سنتی داشته باشد

گزارش تصویری این خلاقیت را می بینیم.
                  </description>
      
      


    


      <content:encoded><![CDATA[
      
        <div style=" font-family:Tahoma, Geneva, sans-serif; font-size:12px; direction:rtl; text-align:justify;">
        

			



                        
            

            

            
            
            
                    
				<center>

                <table bordercolor="#666666" border="0" cellspacing="0" cellpadding="0" >
                  <tr>

                    <td rowspan="3"  style="padding:3px;"><img src="/uploads/gallery/cache/dizi1-370x249.jpg" width="370" height="249" alt="مستر دیزی به روایت تصویر" style="border:1px solid #666; padding:1px;" ></td>

                    <td style="padding:3px;"><img src="/uploads/gallery/cache/dizi1-100x75.jpg" width="100" height="75" alt="مستر دیزی به روایت تصویر" style="border:1px solid #666; padding:1px;"></td>

                  </tr>

                  <tr>
                    <td style="padding:3px;"><img src="/uploads/gallery/cache/dizi2-100x75.jpg" width="100" height="75" alt="مستر دیزی به روایت تصویر" style="border:1px solid #666; padding:1px;"></td>
                  </tr>

                  <tr>
                    <td style="padding:3px;"><img src="/uploads/gallery/cache/dizi3-100x75.jpg" width="100" height="75" alt="مستر دیزی به روایت تصویر" style="border:1px solid #666; padding:1px;"></td>
                  </tr>

                </table>


				</center>
                
                <br />
                <br />
                مستر دیزی، نیمچه رستورانی ست که در مرکز خرید گاندی، این روزها در کنار کافی شاپ های مشهوری مثل شوکا و ال-کافه، یا فروشگاه موسیقی این مرکز، طعمی سنتی را با ایده ای مدرن پیوند داده.<br />
مستر دیزی، نام رستورانی ست که به سبک امروزی بنا شده تا فست فودی باشد که فقط و فقط دیزی بفروشد و آن را برای شما تا خانه و محل کار هم ارائه کند.<br />
<br />
برای این که این اتفاق عجیب عملی باشد، آن ها ظرف و گوشکوب یک بار مصرف سفارش داده و تولید کرده اند. ظرف ها از جنس فلز ولی نسبت به دیزی های معمول سبک تر و نازک تر تهیه شده و گوشکوب به نسبت نازک سفیدی هم که روی آن نشانی وب سایت «مستر دیزی» درج شده تولید شده است. این دو وسیله، رویای احمدپور، مدیر این رستوران را متحقق کرده تا بتواند چشم امید به استقبال زیاد از این غذای فوری سنتی داشته باشد<br />
<br />
گزارش تصویری این خلاقیت را می بینیم.

                
                        
            
                
            
        </div>
      
      ]]></content:encoded>





    </item>

    <item>
      <title>دیزی آن لاین و گوشتکوب یک بار مصرف</title>
      
			<link>http://www.pendar.net/story/mr_dizi_fastfood_tehran_nima_afshar_naderi_patogh/</link>
						  
	  
	  
      <guid>http://www.pendar.net/story/mr_dizi_fastfood_tehran_nima_afshar_naderi_patogh/#When:21:37:46Z</guid>
      <pubDate>2010-04-08T21:37:46+00:00</pubDate>
      <category>سبک زندگی, خبر ویژه</category>
      <author>پندار</author>

      

    
     
        

      
      <description>
      	            	مستر دیزی، نیمچه رستورانی ست که در مرکز خرید گاندی، این روزها در کنار کافی شاپ های مشهوری مثل شوکا و ال&#45;کافه، یا فروشگاه موسیقی این مرکز، طعمی سنتی را با ایده ای مدرن پیوند داده.
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                  </description>
      
      


    


      <content:encoded><![CDATA[
      
        <div style=" font-family:Tahoma, Geneva, sans-serif; font-size:12px; direction:rtl; text-align:justify;">
        

			
                                	
                    	<img src="/uploads/images/cache/IMG_0859-2-240x184.jpg" width="240" height="184" alt="دیزی آن لاین و گوشتکوب یک بار مصرف" style="float:left; margin-right:15px; border:1px solid #999999; padding:1px;" />
                    
                                
                مستر دیزی، نیمچه رستورانی ست که در مرکز خرید گاندی، این روزها در کنار کافی شاپ های مشهوری مثل شوکا و ال-کافه، یا فروشگاه موسیقی این مرکز، طعمی سنتی را با ایده ای مدرن پیوند داده.
                <br />
                <br />
                نشسته اید در یک جلسه ی اداری رسمی، وقت نهار اعلام و پذیرایی آغاز می شود. جعبه ی کاغذی را جلوی شما می گذارند، شبیه آن چیزی که در آن مرغ سوخاری را این روزها به در خانه ها می برند. چند دقیقه ی بعد، همه مشغول ترید کردن نان سنگک و یا کوبیدن گوشت دیزی هستند. <br />
این تصویر، آغاز یک ماجرای طنز یا داستان ژورنالیستی سورئال نیست. از همین امروز می توانید به راحتی آن را تجربه کنید. مستر دیزی، نیمچه رستورانی ست که در مرکز خرید گاندی، این روزها در کنار کافی شاپ های مشهوری مثل شوکا و ال-کافه، یا فروشگاه موسیقی این مرکز، طعمی سنتی را با ایده ای مدرن پیوند داده.<br />
مستر دیزی، نام رستورانی ست که به سبک امروزی بنا شده تا فست فودی باشد که فقط و فقط دیزی بفروشد و آن را برای شما تا خانه و محل کار هم ارائه کند.<br />
برای این که این اتفاق عجیب عملی باشد، آن ها ظرف و گوشکوب یک بار مصرف سفارش داده و تولید کرده اند. ظرف ها از جنس فلز ولی نسبت به دیزی های معمول سبک تر و نازک تر تهیه شده و گوشکوب به نسبت نازک سفیدی هم که روی آن نشانی وب سایت «مستر دیزی» درج شده تولید شده است. این دو وسیله، رویای احمدپور، مدیر این رستوران را متحقق کرده تا بتواند چشم امید به استقبال زیاد از این غذای فوری سنتی داشته باشد. <br />
نوع بسته بندی دیزی ها، به همراه ابتکارهایی که این رستوران به خرج داده، و البته فضای مدرنی که این رستوران برای مشتری های حضوری ساخته، گاهی می تواند دلنشین تر از هر جای دیگری باشد، به ویژه برای زمان هایی که از خوردن پیتزا، پاستا یا حتا چلوکباب های تکراری خسته شده باشید.<br />
تنوع دیزی ها هم جالب توجه است. دیزی بز باش که در این رستوران عرضه می شود، به ندرت بجز در پخت و پز خانگی می شود سراغش را گرفت. دیزی تند اسپایسی هم غذای دیگری ست که اگر به غذاهای تند علاقه دارید، خوردن آن هیجان انگیز است. کاله جوش هم غذای دیگری ست که به ندرت در منوی رستوران ها به چشم می خورد. <br />
قیمت حدود هفت هزار تومانی برای هر دیزی، شاید در لحظه ی اول کمی گران به نظر برسد، اما وقتی دوغ معطر در ظرف یک بار مصرف، ترشی خوشمزه، نان سنگک، پیاز و مخلفات این چنینی هم در کنار آن چیده شده باشد، آن را تبدیل به غذایی، به نسبت ارزان می کند.<br />
وقتی از مدیر رستوران، طلب چای بعد از دیزی کردم، ابراز شرمندگی کرده و از دو نوع نوشیدنی سرد و گرم سنتی خبر داد که به زودی به منوی رستوران اضافه خواهد شد. او همچنین از اینترنت بی سیم ی سخن گفت که به زودی در فضای رستوران های «مستر دیزی» قابل دسترس خواهد بود. <br />
احمدپور، مدیر این رستوران حالا صحبت از دو شعبه ی دیگر، یکی در مشهد و دیگری در خیابان جمهوری تهران می کند که به زودی راه اندازی می شوند. به نظر می رسد با شروع به کار شعبه ی جمهوری، تنها چیزی که آسیب خواهد دید و رفته رفته محو خواهد شد، تصور کسبه از دیزی فروشانی ست که سینی به سر، دیزی ها را ظهر ها دم مغازه ها آورده و بعد از ظهر ها ظرف های خالی را جمع می کنند. <br />
<br />
وب سایت رستوران: http://www.mrdizi.com<br />


			



                        
            

            

            
            
            
                        
            
                
            
        </div>
      
      ]]></content:encoded>





    </item>

    <item>
      <title>ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥﺧﻠﻒ ﺻﺪﺭﻱ ﻣﻴﺮﻋﻤﺎﺩﻱ</title>
      
			<link>http://www.pendar.net/story/_tamashagar_mag_161_sadri_mehdi_haddadpour_1/</link>
						  
	  
	  
      <guid>http://www.pendar.net/story/_tamashagar_mag_161_sadri_mehdi_haddadpour_1/#When:13:03:08Z</guid>
      <pubDate>2010-04-03T13:03:08+00:00</pubDate>
      <category>سبک زندگی</category>
      <author>پندار</author>

      

    
     
        

      
      <description>
      	            	ﺻﺪﺭﻱ ﻣﻴﺮﻋﻤﺎﺩﻱ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻗﺪﻣﺎﻱ ﻓﻦ ﻭﺭﺯﺷﻲﻧﻮﻳﺴــﻲ‬ ‫ﺟﺎﻳﮕﺎﻫﻲ ﺷــﺎﻣﺦ ﻭ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪ ﺩﺍﺭﺩ. ﺻﺪﺭﻱ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ هزار و سیصد و هجده ‫ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺳــﺘﻮﻥ ﺍﺧﺘﺼﺎﺻﻲ ﻭﺭﺯﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ‬ ‫ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺭﺳﻤﻲ ﻳﻚ ﻧﺸــﺮﻳﻪ ﻳﻮﻣﻴﻪ ﺻﺎﺣﺐ‬ ‫ﺳﺘﻮﻥ ﻭﺭﺯﺷﻲ ﺷــﺪ.
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                  </description>
      
      


    


      <content:encoded><![CDATA[
      
        <div style=" font-family:Tahoma, Geneva, sans-serif; font-size:12px; direction:rtl; text-align:justify;">
        

			
                                	
                    	<img src="/uploads/images/cache/keihan-240x184.jpg" width="240" height="184" alt="ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥﺧﻠﻒ ﺻﺪﺭﻱ ﻣﻴﺮﻋﻤﺎﺩﻱ" style="float:left; margin-right:15px; border:1px solid #999999; padding:1px;" />
                    
                                
                ﺻﺪﺭﻱ ﻣﻴﺮﻋﻤﺎﺩﻱ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻗﺪﻣﺎﻱ ﻓﻦ ﻭﺭﺯﺷﻲﻧﻮﻳﺴــﻲ‬ ‫ﺟﺎﻳﮕﺎﻫﻲ ﺷــﺎﻣﺦ ﻭ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪ ﺩﺍﺭﺩ. ﺻﺪﺭﻱ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ هزار و سیصد و هجده ‫ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺳــﺘﻮﻥ ﺍﺧﺘﺼﺎﺻﻲ ﻭﺭﺯﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ‬ ‫ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺭﺳﻤﻲ ﻳﻚ ﻧﺸــﺮﻳﻪ ﻳﻮﻣﻴﻪ ﺻﺎﺣﺐ‬ ‫ﺳﺘﻮﻥ ﻭﺭﺯﺷﻲ ﺷــﺪ.
                <br />
                <br />
                ‫‫‫ﻗﺪﻳﻤﻲﺗﺮﻳﻦ ﻧﺸـﺮﻳﻪﺍﻱ ﻛﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﻪ ﺣﻴﺎﺕ ﺧﻮﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﻲﺩﻫﺪ، ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺍﺳـﺖ.‬<br />
ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ، ﻋﺼﺮ ﺭﻭﺯ ﻳﻜﺸنبه 19 ﺗﻴﺮﻣﺎﻩ ﺳﺎل 1305، ﻣﺼﺎﺩﻑ ﺑﺎ30 ﺫﻱﺍﻟﺤﺠﻪ‬ ‫‪‫ﺳﺎﻝ1344 ﻫﺠﺮﻱﻗﻤﺮﻱ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺳـﺎﺧﺖ. ﺩﺭ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺷﻤﺎﺭﻩ‬ ‫ﺗﻜﻨﺴﺨﻪﺍﻱ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻗﻴﻤﺖ 4ﺷﺎﻫﻲ ﻗﻴﻤﺖﮔﺬﺍﺭﻱ ﺷﺪ، ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺍﻓﺘﺘﺎﺡ ﻣﺠﻠﺲ ﺷﻮﺭﺍﻱ ﻣﻠﻲ ﺑﻪﺗﻔﺼﻴﻞ ﮔﺰﺍﺭﺵ‬ ‫ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ. <br />
<br />
ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺍﻭﻝ، ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺩﺭ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﻭ ﺳﺎﻳﺮ ﻭﻻﻳﺎﺕ، ﻣﺸﺘﺮﻙ ﻣﻲﭘﺬﻳﺮﻓﺖ. ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﻗﺼﺪ‬ ‫ﻧﺪﺍﺭﻳﻢ ﺑﻪ ﺗﺎﺭﻳﺨﭽﻪ ﭼﺎپ ﻣﻄﺒﻮﻋﺎﺕ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﻳﻢ. ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺟﻬﺖ ﺗﺎﺭﻳﺦﻧﮕﺎﺭﻱ ﻛﺮﺩﻳﻢ ﻛﻪ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﻧﺸﺮﻳﻪ‬ ‫ﺯﻧﺪﻩ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺳﺖ، ﺿﻤﻦ ﺍﻳﻦﻛﻪ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺳﺎﻝﻫﺎﻱ ﺍﻭﻟﻴﻪ ﻗﺮﻥ ﺣﺎﺿﺮ، ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻣﻲﺷﺪ. ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺍﺯ‬ ‫ﺍﻭﺍﺧﺮ ﻗﺮﻥ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺁﻏﺎﺯ ﻛﺮﺩ، ﺩﺭ ﺩهه 20  ﺍﻧﺘﺸﺎﺭﺵ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻧﻴﻢﻗﺮﻥ ﺩﺭ ﺩﻫﻪ هفتاد ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﭼﺎپ ﺷﺪ.‬ <br />
<br />
‫ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺍﻳﺮﺍﻥ، ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﺧﺒﺮﮔﺰﺍﺭﻱ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ ﺍﺳﻼﻣﻲ (ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﺍﺭﺷﺎﺩ ﺍﺳﻼﻣﻲ) ﺍﺳﺖ. ﺑﻪﺟﺰ‬ ‫ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﻭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻛﻪ ﻣﻬﻢﺗﺮﻳﻦ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪﻫﺎﻱ دو ﺩﻫﻪ ﺍﺑﺘﺪﺍﻳﻲ ﻗﺮﻥ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪﻫﺎﻱ ﺗﻬﺮﺍﻥﻣﺼﻮﺭ، ﻧﺴﻴﻢ ﺷﻤﺎﻝ،‬‫ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ، ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻧﺎﻫﻴﺪ، ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺷﻔﻖ ﻭ... ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺳﺎﻝﻫﺎ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻣﻲﺷﺪ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻛﺪﺍﻡ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺭﺳﺎﻧﻪﻫﺎﻱ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ،‬ ‫ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪﻫﺎﻱ ﻓﻌﺎﻝ ﻭ ﻣﻬﻤﻲ ﺑﻮﺩﻧﺪ.‬<br />
<br />
‫ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﻧﺸﺮﻳﻪ ﺗﺨﺼﺼﻲ ﻭﺭﺯﺵ‬<br />
<br />
‫ﺩﺭ ﻧﻴﻤﻪ ﺩﻭﻡ ﺧﺮﺩﺍﺩﻣﺎﻩ 1314 ، ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺭﺳــﺎﻧﻪ‬ ‫ﺗﺨﺼﺼﻲ ﻭﺭﺯﺷــﻲ ﺩﺭ ﺍﻳــﺮﺍﻥ ﺑﺎ نام ﺁﻳﻴﻦ‬ ‫ﻭﺭﺯﺵ ﺑﻪ ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﺳــﻴﺪﻣﺤﻤﺪ ﺷــﻌﺎﻉ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪ.‬<br />
<br />
‫ﺍﻳﻦ ﻣﺠﻠﻪ ﺍﺭﮔﺎﻥ ﻣﺠﻤﻊ ﺗﺮﻗﻲ ﻭ ﺗﺸــﻮﻳﻖ ﻭﺭﺯﺵ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩ.‬ ‫ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﺠﻠﻪ ﺗﺨﺼﺼﻲ ﻭﺭﺯﺵ‬ ‫ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻧﻮﺷﺖ: ﺁﻏﺎﺯ ﻧﻬﻀﺘﻲ ﻭﺳــﻴﻊ ﺑﺮ ﺍﺛﺮ ﺗﻮﺟﻪ ﻭﺯﺍﺭﺕ‬ ‫ﻣﻌﺎﺭﻑ ﻭ ﺍﻧﺠﻤﻦ ﺗﺮﺑﻴﺖﺑﺪﻧﻲ ﺑﻪ ﺍﻣﻮﺭ ﻭﺭﺯﺵ ﻭ ﺗﺸﻮﻳﻖ ﻭ ﺍﺑﺮﺍﺯ‬ ‫ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﻛﻠﻮپﻫﺎ ﻭ ﻣﻮﺳﺴﺎﺕ ﺁﻣﻮﺯﺷﻲ ﻭ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﻣﺠﻠﻪ ﺁﻳﻴﻦ‬ ‫ﻭﺭﺯﺵ ﻛﻪ ﺩﻟﻴﻞ ﺑﺮ ﺍﻣﻴﺪﻭﺍﺭﻱ ﻣﻮﺳﺴﺎﺕ ﻭﺭﺯﺵ ﻣﻲﺑﺎﺷﺪ ﻭ‬ ‫ﺳﻌﻲ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ ﺍﺫﻫﺎﻥ ﻭ ﺍﻓﻜﺎﺭ ﻃﺒﻘﻪ ﺟﻮﺍﻥ ﻭ ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﻥ ﺧﻮﺩ‬ ‫ﺭﺍ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻭﺭﺯﺵ ﺭﻭﺷــﻦ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻭ ﺑﺎ ﻧﺸﺮ ﻣﻄﺎﻟﺐ ﻣﻔﻴﺪ  ﻭ‬ ‫ﺳﻮﺩﻣﻨﺪ ﺗﺸﻮﻳﻖ ﻭ ﺗﺮﻏﻴﺐ ﺑﻪ ﺍﻣﺮ ﻭﺭﺯﺵ ﻛﻨﻨﺪ.‬ ‫ﺍﻣﺎ ﺁﻳﻴﻦ ﻭﺭﺯﺵ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴــﺖ ﺁﻥﭼﻨﺎﻥ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﻭﺭﺯﺵ‬ ‫ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺗﺎﺛﻴﺮﮔﺬﺍﺭ ﺑﺎﺷــﺪ. ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺩﻫﻪﺩﻭﻡ ﻗﺮﻥ‬ ‫ﺗﺎﺯﻩ ﺑﺎ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖﻫﺎﻳﻲ ﻣﺜﻞ ﺳﻴﻨﻤﺎﻱ ﻣﻠﻲ، ﺭﺍﻩﺁﻫﻦ ﺳﺮﺍﺳﺮﻱ‬ ‫ﻭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺁﻟﻤﺎﻧﻲ ﺁﺷﻨﺎ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﻫﻨﻮﺯ ﻭﺭﺯﺵ ﺭﺍ جدی نگرفته بود‫ ﭼﻪ ﺑﺮﺳــﺪ ﺑﻪ ﺍﻳﻦﻛﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﻣﺠﻠﻪ ﺗﺨﺼﺼﻲ ﻭﺭﺯﺵ‬ ‫ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﺎﻻﺗــﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﻬﻴﻪ ﻣﺠﻠــﻪ ﺗﺨﺼﺼﻲ ﻭﺭﺯﺵ‬ ‫ﭘﻮﻟﻲ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻛﻨﺪ. ﻣﺮﺩﻡ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻣﻲﺧﺮﻳﺪﻧﺪ‬ ‫ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎ ﭼﻪ ﺧﺒﺮ ﺍﺳــﺖ. ﺁﻥﻫﺎ ﻫﻨــﻮﺯ ﺩﺭ ﺟﺮﻳﺎﻥ‬ ‫ﺣﺴﺎﺳﻴﺖﻫﺎﻱ ﺣﺎﻛﻢ ﺑﺮ ﻭﺭﺯﺵ ﻗﺮﺍﺭ ﻧﮕﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﻭﺭﺯﺵﻫﺎﻱ‬ ‫ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻭ ﻣﺼﺎﺩﻳﻖ ﺣﺎﻛﻢ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﻤﻲﺷﻨﺎﺧﺘﻨﺪ.‬<br />
<br />
‫ﺻﺪﺭﻱ ﻗﺪﺭﺕﻧﻤﺎﻳﻲ ﻣﻲﻛﻨﺪ‬ <br />
<br />
‫ﺻﺪﺭﻱ ﻣﻴﺮﻋﻤﺎﺩﻱ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻗﺪﻣﺎﻱ ﻓﻦ ﻭﺭﺯﺷﻲﻧﻮﻳﺴــﻲ‬ ‫ﺟﺎﻳﮕﺎﻫﻲ ﺷــﺎﻣﺦ ﻭ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪ ﺩﺍﺭﺩ. ﺻﺪﺭﻱ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ هزار و سیصد و هشتاد و یک ‬ ‫ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺳــﺘﻮﻥ ﺍﺧﺘﺼﺎﺻﻲ ﻭﺭﺯﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ‬ ‫ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﻪﺻﻮﺭﺕ ﺭﺳﻤﻲ ﻳﻚ ﻧﺸــﺮﻳﻪ ﻳﻮﻣﻴﻪ ﺻﺎﺣﺐ‬ ‫ﺳﺘﻮﻥ ﻭﺭﺯﺷﻲ ﺷــﺪ. ﺻﺪﺭﻱ ﻣﻴﺮﻋﻤﺎﺩﻱ، ﺷﺎﻋﺮ ﻭ ﺧﻄﺎﻁ‬ ‫ﺑﺰﺭگ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﻋﻼﻗﻪ ﺑﺴــﻴﺎﺭﻱ ﺩﺍﺷﺖ. ﺍﻭ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ‬ ‫ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺗﻮپ، ﺷــﻨﻮﺍﻳﻲ ﻳﻚ ﮔﻮﺵ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩ ﻭ‬ ‫ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﻣﺪﺍﻭﺍﻱ ﻧﺎﺩﺭﺳﺖ ﻣﺒﺘﻼ ﺑﻪ ﻓﻠﺞ ﺗﺪﺭﻳﺠﻲ ﺷﺪ‬ ‫ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭﺍﻳﻞ ﺩﻫﻪ پنجاه ﺭﻭﻱ ﺻﻨﺪﻟﻲ ﭼﺮﺧﺪﺍﺭ ﻧﺸﺴﺖ. <br />
<br />
صدری ﺩﺭ ﺩﻫﻪ سی ﺗﻴﻢ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﻛﻴﺎﻥ ﺭﺍ ﺳــﺎﺧﺖ، ﺗﻴﻤﻲ ﻛﻪ ﺑﻌﺪﻫﺎ‬ ‫ﺳــﺘﺎﺭﮔﺎﻧﻲ ﻣﺜﻞ ﻣﻨﺼﻮﺭ ﺍﻣﻴﺮﺁﺻﻔﻲ، ﻓﺮﺍﻣــﺮﺯ ﻇﻠﻲ، ﭘﺮﻭﻳﺰ‬ ‫ﻗﻠﻴﭻﺧﺎﻧﻲ ﻭ ﻋﻠﻲ ﭘﺮﻭﻳﻦ ﺭﺍ ﺗﻘﺪﻳﻢ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﻣﻠﻲ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻛﺮﺩ.‬ <br />
<br />
‫ﺻﺪﺭﻱ، ﭘــﺪﺭ ﻭﺭﺯﺷﻲﻧﻮﻳﺴــﻲ ﭘــﺎﻙ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑــﻮﺩ. ﺩﺭ‬ ‫ﺳﺎل بیست، ﺩﺳﺖ ﺭﺩ ﺍﻭ ﺑﺮ ﺳﻴﻨﻪ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺭﺷﻮﻩﺩﻫﻨﺪﻩ ﻭﺭﺯﺵ‬ ‫ﺧﻮﺭﺩ. ﻗﻬﺮﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻛﻴﺴﻪ ﺑﺮﻧﺞ ﻣﻲﺧﻮﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺻﺪﺭﻱ ﺩﺭ‬ ‫ﻧﺸﺮﻳﻪ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺗﻤﺠﻴﺪ ﻛﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺻﺪﺭﻱ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺼﻴﺤﺖ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ‬ ‫ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﻗﻮﻱ ﺷﻮﺩ ﺗﺎ ﺍﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺑﺮﻧﺞ ﺑﺮﺍﻳﺶ ﺑﻨﻮﻳﺴﺪ!‬<br />
<br />
‫ﺩﺭ ﺳﺎل پنجاه و شش، ﺗﻴﻢ ﻣﻠﻲ ﺍﻣﻴﺪ ﺷﻮﺭﻭﻱ ﺩﺭ ﺩﻳﺪﺍﺭﻱ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻪ‬ ‫ﺑﻪ ﻣﺼــﺎﻑ ﺗﻴﻢﻣﻠﻲ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺭﻓــﺖ. ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺯﻱ، ﺑﺰﺭﮔﺪﺍﺷــﺖ‬ ‫ﺻﺪﺭﻱ ﻣﻴﺮﻋﻤﺎﺩﻱ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺻﻨﺪﻟﻲ ﭼﺮﺧﺪﺍﺭ ﺭﻭﻱ ﭘﻴﺴﺖ‬ ‫ﺩﻭﻭﻣﻴﺪﺍﻧﻲ ﺍﻣﺠﺪﻳﻪ، ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻃﻼﻳﻲ ﺭﺍ ﻧﻈﺎﺭﻩ ﻣﻲﻛﺮﺩ.‬ ‫ﺻﺪﺭﻱ ﻣﻴﺮﻋﻤﺎﺩﻱ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ 12ﺗﻴﺮﻣﺎﻩ 1369 ﺩﺭﮔﺬﺷــﺖ.‬<br />
<br />
‫ﻭﺭﺯﺷﻲﻧﻮﻳﺴــﻲ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻣﺪﻳﻮﻥ ﺣﻀﻮﺭ ﻭ ﻧﺎﻡ ﺑﻠﻨﺪ ﺍﻭﺳﺖ.‬ ‫ﺟﺎﻟﺐ ﺁﻥﻛﻪ ﺩﺭ ﻓﺮﻭﺭﺩﻳﻦﻣﺎﻩ ﺳــﺎﻝ1382  ﻭﻗﺘﻲ ﺑﺎﺷــﮕﺎﻩ‬ ‫ﺩﻭﭼﺮﺧﻪﺳــﻮﺍﺭﺍﻥ ﺗﺼﻤﻴــﻢ ﺑﻪ ﭼــﺎپ ﻧﺸــﺮﻳﻪ ﺗﺨﺼﺼﻲ‬ ‫ﺩﻭﭼﺮﺧﻪﺳــﻮﺍﺭﺍﻥ ﮔﺮﻓﺖ، ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﻭ ﺳﺮﺩﺑﻴﺮﻱ ﻧﺸﺮﻳﻪ‬ ‫ﺑﻪ ﺻﺪﺭﻱ ﻣﻴﺮﻋﻤﺎﺩﻱ ﻭﺍﮔﺬﺍﺭ ﺷــﺪ. ﻧﺸــﺮﻳﺎﺕ ﭼﻨﺪﺭﻭﺯﻩ ﻭ‬ ‫ﭼﻨﺪﻣﺎﻫﻪ ﺩﺭ ﺳــﺎﻟﻴﺎﻥ ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺩﻭﻡ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﺴﻴﺎﺭ‬ ‫ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻴﭻﻛﺪﺍﻡ ﻗﺪﺭﺕ ﺗﺎﺛﻴﺮﮔﺬﺍﺭﻱ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﻭ ﺳﭙﺲ‬ ‫ﻛﻴﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﺍﻳﻦﻛﻪ ﺩﺭ ﺳﺎﻝبیست و دو، ﺗﺎﺛﻴﺮﮔﺬﺍﺭﺗﺮﻳﻦ‬ ‫ﻧﺸﺮﻳﻪ ﺍﺧﺘﺼﺎﺻﻲ ﻭﺭﺯﺵ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷــﺪ. ﻧﻴﺮﻭ ﻭ ﺭﺍﺳﺘﻲ‬ ‫ﺑﻪ ﻣﺪﻳﺮﻳــﺖ ﻣﻨﻮﭼﻬﺮ ﻣﻬﺮﺍﻥ ﻭ ﻫﻤﺴــﺮﺵ ﻣﻠﻴﺤﻪ ﻣﻬﺮﺍﻥ،‬ ‫ﻧﺸﺮﻳﻪﺍﻱ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺗﺎﺳﻴﺲ ﻓﺪﺭﺍﺳﻴﻮﻥﻫﺎﻱ ﻭﺭﺯﺷﻲ‬ ‫ﺩﺭ ﺍﻳــﺮﺍﻥ ﻭ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭﻱ 2 ﺍﻟﻤﭙﻴــﻚ 1984 ﻭ 1952 ﻟﻨﺪﻥ  ﻭ‬ ‫ﻫﻠﺴﻴﻨﻜﻲ ﻭ ﺟﺎﻡﺟﻬﺎﻧﻲ 1950 ﺑﺮﺯﻳﻞ، ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﻣﻲﻛﺮﺩ ﻭ‬ ‫ﻣﻘﺘﺪﺭﺗﺮﻳﻦ ﻧﺸﺮﻳﻪ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ.‬<br />
<br />
‫ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻛﻮﺩﺗﺎ‬ <br />
<br />
‫ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﻳﺮﺍﻥ، ﻃﻲ ﺳــﺎﻝﻫﺎﻱ 1302 ﺗــﺎ 1332، ﺍﻟﺘﻬﺎﺏ‬ ‫ﺑﺴــﻴﺎﺭﻱ ﺩﺍﺷــﺖ؛ ﺳــﻘﻮﻁ ﺭﺿﺎﺧﺎﻥ، ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺩﻭﻡ‬ ‫ﻣﺎﺑﻴﻦ ﺳــﺎﻝﻫﺎﻱ 1318 ﺗﺎ 1324، ﻗﺤﻄﻲ ﻧﺎﻥ، ﻧﺎﺁﺭﺍﻣﻲ،‬ ‫ﻏﺎﺋﻠﻪ ﺁﺫﺭﺑﺎﻳﺠﺎﻥ، ﺗﺮﻭﺭ ﺭﺟﺎﻝ ﺳﻴﺎﺳــﻲ، ﻣﻠﻲﺷﺪﻥ ﺻﻨﻌﺖ‬ ‫ﻧﻔﺖ، ﻗﻴﺎﻡ 30 ﺗﻴﺮ، ﺩﺍﺳــﺘﺎﻥ ﻣﺼﺪﻕ ﻭ ﺑﺎﻻﺧــﺮﻩ ﻛﻮﺩﺗﺎﻱ‬ ‫ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻲ 28 ﻣﺮﺩﺍﺩ، ﺁﺭﺍﻣﺸﻲ ﺳــﻴﺎﻩ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﻧﺎﺁﺭﺍﻣﻲ ﺣﺎﻛﻢ‬ ‫ﻛﺮﺩ. ﺍﺯ ﺳــﺎﻝﻫﺎﻱ ﺑﻌــﺪ ﺍﺯ ﻛﻮﺩﺗــﺎ، ﺭﻓﺘﻪﺭﻓﺘــﻪ ﻭﺭﺯﺵ ﺩﺭ‬ ‫ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺟﺪﻱ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷــﺪ. ﺩﺭﺳــﺖ ﻣﺜﻞ ﺳــﻴﻨﻤﺎ ﻭ ﺳﺎﻳﺮ‬ ‫ﻓﻌﺎﻟﻴﺖﻫــﺎﻱ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻛﻪ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺭﺍ ﺑــﺮﺍﻱ ﻗﺪﺭﺕﻧﻤﺎﻳﻲ‬ ‫ﻣﻨﺎﺳﺐ ﻣﻲﺩﻳﺪﻧﺪ.‬<br />
‫ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺭﻫﮕﺬﺭ، ﻧﺸﺮﻳﻪ ﻛﻴﻬﺎﻥﻭﺭﺯﺷﻲ ﺩﺭ ﺁﺫﺭﻣﺎﻩ ﺳﺎﻝ1334 ‬ ‫ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪ. ﻛﻴﻬﺎﻥﻭﺭﺯﺷﻲ ﺍﺯ ﺍﻧﺘﺸــﺎﺭﺍﺕ ﻣﻮﺳﺴﻪ ﻛﻴﻬﺎﻥ‬ ‫ﺑﻮﺩ. ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻛﻴﻬﺎﻥ 11ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪ ﺍﻣﺎ‬ ‫ﻧﺸﺮﻳﻪ ﺗﺨﺼﺼﻲ ﻣﻮﺳﺴﻪ ﻛﻴﻬﺎﻥ  ﻛﻴﻬﺎﻥﻭﺭﺯﺷﻲ   15 ﺳﺎﻝ‬ ‫ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﻧﺸﺮﻳﻪ ﺗﺨﺼﺼﻲ ﻭﺭﺯﺷﻲ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺩﻧﻴﺎﻱﻭﺭﺯﺵ ‫ﺁﻏﺎﺯ ﺑــﻪ ﻛﺎﺭ ﻛﺮﺩ. <br />
<br />
ﻛﻴﻬﺎﻥﻭﺭﺯﺷــﻲ ﺧﻴﻠــﻲ ﺯﻭﺩ ﺍﻧﺤﺼﺎﺭ ﺭﺍ‬ ‫ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭﺭﺯﺷﻲ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺩﺳــﺖ ﮔﺮﻓﺖ. ﺩﺭ ﺳﺎﻝﻫﺎﻳﻲ‬ ‫ﻃﻮﻻﻧﻲ، ﻳﮕﺎﻧﻪ ﻧﺸﺮﻳﻪ ﻭﺭﺯﺷﻲ ﺍﻧﻌﻜﺎﺱﺩﻫﻨﺪﻩ ﺭﻭﻳﺪﺍﺩﻫﺎﻱ‬ ‫ﻭﺭﺯﺷــﻲ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻛﻴﻬﺎﻥﻭﺭﺯﺷــﻲ ﺑــﻮﺩ. ﺍﻟﻤﭙﻴﻚ 1956‬ ‫ﻣﻠﺒﻮﺭﻥ، ﺟﺎﻡﺟﻬﺎﻧﻲ1958 ﺳﻮﺋﺪ، ﺑﺎﺯﻱﻫﺎﻱ ﺁﺳﻴﺎﻳﻲ1958 ‬ ‫ﺗﻮﻛﻴــﻮ، ﺍﻟﻤﭙﻴــﻚ1960 ﺭﻡ، ﺟﺎﻡ ﺟﻬﺎﻧﻲ1962 ﺷــﻴﻠﻲ،‬ ‫ﺑﺎﺯﻱﻫﺎﻱ ﺁﺳــﻴﺎﻳﻲ1962 ﺟﺎﻛﺎﺭﺗﺎ، ﺍﻟﻤﭙﻴﻚ1964 ‬ ‫ﺗﻮﻛﻴــﻮ، ﺟﺎﻡﺟﻬﺎﻧــﻲ1966 ﺍﻧﮕﻠﺴــﺘﺎﻥ، ﺑﺎﺯﻱﻫــﺎﻱ‬ ‫ﺁﺳــﻴﺎﻳﻲ1966 ﺑﺎﻧﻜﻮﻙ، ﺟﺎﻡﻣﻠﺖﻫﺎﻱ1968 ﺁﺳــﻴﺎ ﺩﺭ‬ ‫ﺗﻬﺮﺍﻥ، ﺍﻟﻤﭙﻴﻚ1968 ﻣﻜﺰﻳﻜﻮﺳﻴﺘﻲ، ﻣﺮگ ﺟﻬﺎﻥ ﭘﻬﻠﻮﺍﻥ‬ ‫ﻏﻼﻣﺮﺿﺎ ﺗﺨﺘﻲ ﻭ ﺍﻧﺤﻼﻝ ﺑﺎﺷﮕﺎﻩ ﺑﺰﺭگ ﻭ ﻣﺮﺩﻣﻲ ﺷﺎﻫﻴﻦ‬ ‫ﺟﻤﻠﮕﻲ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺳﺎﻝﻫﺎ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩ.‬<br />
<br />
‫ﻛﻴﻬﺎﻥﻭﺭﺯﺷﻲ ﻫﻤﮕﺎﻡ ﺑﺎ ﺍﻧﺤﺼﺎﺭ ﺭﺳــﺎﻧﻪﺍﻱ ﺍﻳﺠﺎﺩﺷﺪﻩ ﺩﺭ‬ ‫ﺍﻳﻦ ﺳــﺎﻝﻫﺎ ﺗﺎﺛﻴﺮﮔﺬﺍﺭﻱ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺤﻮﻱ ﺑﺎﺭﺯ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ‬ ‫ﺍﻳﺠﺎﺩ ﻣﻲﻛﺮﺩ. ﮔﺎﻫﻲ ﺩﺍﻣﻨﻪ ﺍﻳــﻦ ﺗﺎﺛﻴﺮﮔﺬﺍﺭﻱ، ﺑﻪ ﺍﻧﺤﻼﻝ‬ ‫ﻳﻚ ﺑﺎﺷﮕﺎﻩ ﻣﻲﺭﺳــﻴﺪ ﻭ ﮔﺎﻫﻲ ﺟﺎﻡﻫﺎﻱ ﺑﺰﺭگ ﻭ ﻛﻼﻥ‬ ‫ﻭﺭﺯﺷــﻲ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﺎ ﻧﺎﻡ ﻛﻴﻬﺎﻥﻭﺭﺯﺷﻲ <br />
ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ ﻣﻲﺷﺪ.‬<br />
<br />
 ‫ﻛﻴﻬﺎﻥﻭﺭﺯﺷــﻲ ﻏﻮﻟﻲ ﺷــﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻗﺪﺭﺗــﺶ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ‬ ‫ﻭ ﺑﺮ ﺍﺭﻛﺎﻥ ﻭﺭﺯﺷــﻲ ﺳــﺎﺭﻱ ﻭ ﺟﺎﺭﻱ ﺑﻮﺩ. ﺍﺯ ﺳــﺎﻝ 1334‬ ‫ﺗﺎ ﺳــﺎﻝﻫﺎﻱ ﺍﺧﻴــﺮ ﺩﺭ ﻛﻴﻬﺎﻥﻭﺭﺯﺷــﻲ ﺻﺎﺣﺒــﺎﻥ ﻗﻠﻤﻲ‬ ‫ﭼﻮﻥ ﻣﻬﺪﻱ ﺍﺳــﺪﺍﻟﻠﻬﻲ، ﻛﺎﻇﻢ ﮔﻴﻼﻧﭙــﻮﺭ، ﻣﻬﺪﻱ ﺩﺭﻱ،‬ ‫ﺣﺴﻴﻦ ﻓﻜﺮﻱ، ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﺍﻓﺸــﺎﺭ، ﺑﻴﮋﻥ ﺭﻭﻳﻴﻦﭘﻮﺭ، ﻓﺮﻳﺪﻭﻥ‬ ‫ﺷﻴﺒﺎﻧﻲ، ﺣﺴﻴﻦ ﺧﻮﺍﻧﺴــﺎﺭﻱ ﻭ... ﻗﻠﻢﻓﺮﺳﺎﻳﻲ ﻣﻲﻛﺮﺩﻧﺪ.‬<br />
<br />
‫ﻛﻴﻬﺎﻥﻭﺭﺯﺷﻲ ﻣﺒﺪﺍ ﻭ ﻣﺒﺪﻉ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﺍﺗﻔﺎﻕﻫﺎﻱ ﻭﺭﺯﺷﻲ‬ ‫ﺩﺭ ﺳــﺎﻟﻴﺎﻥ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺷــﺎﺭﻩ ﺑﻮﺩ. ﻗﻄﻊ ﻛﻴﻬﺎﻥﻭﺭﺯﺷﻲ ﻣﺠﻠﻪ‬ ‫ﻫﻔﺘﮕﻲ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﻭ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻛﺮﺩ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺳــﺎﻝ25 ﺑﻪ ﺷﻜﻞ‬ ‫ﻣﺠﻠﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ، ﻛﺎﺭﺵ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻮﺍﻓﻖ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ.‬<br />
<br />
‫ﺭﻗﻴﺐ ﺑﺰﺭگ ﺷﻨﺒﻪﻫﺎﻱ ﻧﻮﺳﺘﺎﻟﮋﻳﻚ‬<br />
<br />
‫ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺭگ ﻏﻴﺮﺕ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻋﺒﺎﺱ ﻣﺴــﻌﻮﺩﻱ، ﺑﻨﻴﺎﻧﮕﺬﺍﺭ‬ ‫ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺟﻨﺒﻴﺪ ﻭ ﻧﺸــﺮﻳﻪ ﺗﺨﺼﺼﻲ ﻭﺭﺯﺷﻲ ﺩﺭ‬ ‫ﻣﻮﺳﺴــﻪ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺑﺎ ﻧﺎﻡ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻭﺭﺯﺵ ﺑﻪ ﺳــﺮﻋﺖ ﻗﺪ‬ ‫ﻛﺸﻴﺪ ﻭ ﺑﺰﺭگ ﺷﺪ. ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻭﺭﺯﺵ ﺑﺎ ﺍﺧﺒﺎﺭﻱ ﻣﺘﻨﻮﻉ ﻭ ﺟﺬﺍﺏ‬ ‫ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ  کﻴﻬﺎﻥﻭﺭﺯﺷﻲ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪ.<br />
 ﻛﻴﻬﺎﻥﻭﺭﺯﺷﻲ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ‬ ‫ﭼﺎپ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻭﺭﺯﺵ، ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺑﺎﺯ ﭘﺲ ﮔﺮﻓﺘﻦ‬ ‫ﺳﻜﻮﻱ ﻧﺨﺴﺖ ﺁﻏﺎﺯ ﻛﺮﺩ. ﺍﺯ ﺳﺎﻝ49 ﺗﺎ ﺳﺎﻝ1357، ﺑﻪ ﻣﺪﺕ‬ ‫26 ﺳﺎﻝ ﺍﻳﻦ ﺩﻭ ﻧﺸﺮﻳﻪ ﻣﻬﻢﺗﺮﻳﻦ ﺭﻗﺒﺎﻱ ﻋﺮﺻﻪ ﻣﻄﺒﻮﻋﺎﺕ‬ ‫ﻭﺭﺯﺷﻲ ﺑﻮﺩﻧﺪ. ﭼﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺷﻨﺒﻪﻫﺎﻱ ﺧﺎﻃﺮﻩﺍﻧﮕﻴﺰﻱ ﻛﻪ ﻃﻲ‬ ‫ﺁﻥ ﻋﻼﻗﻪﻣﻨﺪﺍﻥ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﻭ ﻭﺭﺯﺵ ﺑﺮﺍﻱ ﺧﺮﻳﺪﻥ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻭﺭﺯﺵ‬ ‫ﻭ ﻛﻴﻬﺎﻥﻭﺭﺯﺷﻲ ﺻﻒ ﻣﻲﻛﺸﻴﺪﻧﺪ. ﻧﺴﻞ ﻣﺘﻘﺪﻡ ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﮔﺎﻥ‬ ‫ﻣﻄﺒﻮﻋﺎﺕ ﻭﺭﺯﺷﻲ-ﺑﺎﻟﻨﺪﻩﺗﺮﻳﻦ ﻧﺴﻞ ﻭﺭﺯﺷﻲﻧﻮﻳﺲﻫﺎ- ﻛﻪ‬ ‫ﺩﺭ ﺍﻭﺍﺧﺮ ﺩﻫﻪ70  ﻭﺍﺭﺩ ﻣﻄﺒﻮﻋﺎﺕ ﺷــﺪﻧﺪ ﺑﺎ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻭﺭﺯﺵ‬ ‫ﻭ ﻛﻴﻬﺎﻥﻭﺭﺯﺷــﻲﻫﺎﻱ ﺧﺎﻃﺮﻩﺍﻧﮕﻴﺰ ﺍﻳﻦ ﺳــﺎﻝﻫﺎ، ﻋﺎﺷﻖ‬ ‫ﺣﺮﻓﻪ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪﻧﮕﺎﺭﻱ ﻭﺭﺯﺷﻲ ﺷــﺪﻧﺪ. ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺭﻭﻳﺪﺍﺩﻱ ﻛﻪ‬ دنیای ورزش و ﻛﻴﻬﺎﻥﻭﺭﺯﺷــﻲ ﺑﻪﻃﻮﺭ ﻣﺸــﺘﺮﻙ ﺁﻥ ﺭﺍ‬ ‫ﭘﻮﺷﺶ ﺩﺍﺩﻧﺪ، ﺑﺎﺯﻱﻫﺎﻱ ﺁﺳﻴﺎﻳﻲ1970 ﺑﺎﻧﻜﻮﻙ ﺩﺭ ﭘﺎﻳﻴﺰ‬ ‫ﺳﺎﻝ1349 ﺑﻮﺩ.‬<br />
‫ﺩﻧﻴــﺎﻱ ﻭﺭﺯﺵ ﻭ ﻛﻴﻬﺎﻥﻭﺭﺯﺷــﻲ ﺁﻥﻗﺪﺭ ﻗــﻮﻱ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ‬ ‫ﻫﻴﭻ ﻧﺸــﺮﻳﻪﺍﻱ ﺑﻪ ﮔﺮﺩ ﭘﺎﻱ ﺁﻥﻫﺎ ﻧﻤﻲﺭﺳﻴﺪ. ﺗﻨﻬﺎ ﺭﻗﺒﺎﻱ‬ ‫ﻣﻄﺒﻮﻋﺎﺗــﻲ ﺁﻥﻫﺎ ﺻﻔﺤﺎﺕ ﻭﺭﺯﺷــﻲ ﺩﺭ ﻧﺸــﺮﻳﺎﺗﻲ ﻣﺜﻞ‬ ‫ﺭﺳﺘﺎﺧﻴﺰ، ﻛﻴﻬﺎﻥ ﻭ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺑﻮﺩ. ﻧﺸﺮﻳﻪ ﺗﺎﺝﻭﺭﺯﺷﻲ ﻛﻪ‬ ‫ﺑﺎﺭ ﺍﻭﻝ ﺑﺎ ﻧﺎﻡ ﺩﻭﭼﺮﺧﻪﺳــﻮﺍﺭﺍﻥ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪ ﺩﺭ ﺩﻫﻪ  50‬ ‫ﺣﻀﻮﺭﻱ ﻣﺤﻜﻢ ﺩﺭ ﻋﺮﺻﻪ ﻣﻄﺒﻮﻋﺎﺕ ﻭﺭﺯﺷــﻲ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﻣﺎ‬ ‫ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺍﺳﻼﻣﻲ ﭼﺎپ ﺁﻥ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﺪ. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻧﻘﻼﺏ‬ ‫ﺍﺳﻼﻣﻲ ﻧﻔﺮﺍﺗﻲ ﻣﺜﻞ ﺣﺴﻴﻦ ﻓﻜﺮﻱ، ﻧﺎﺻﺮ ﻣﺠﺮﺩ، ﺍﺭﺩﺷﻴﺮ‬ ‫ﻻﺭﻭﺩﻱ ﻭ... ﺗﻼﺵ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺍﻧﺤﺼﺎﺭ ﻣﻄﺒﻮﻋﺎﺕ‬ ‫ﻭﺭﺯﺷﻲ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﻭ <br />
ﻧﺸــﺮﻳﻪ ﻣﻬﻢ ﺧﺎﺭﺝ ﺳﺎﺯﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﻣﻮﻓﻖ ﺑﻪ‬ ‫ﺍﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﻧﺸﺪﻧﺪ.‬<br />
<br />
‫ﻫﺪﻑ، ﭘﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭ ﺭﺍﻫﻲ ﺗﺎﺯﻩ‬ <br />
<br />
‫ﻧﺸﺮﻳﻪ ﻫﺪﻑ ﺍﺯ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺳــﺎﻝ3631 ﺑﺎ ﺳﻠﻴﻘﻪ ﺧﺎﺻﻲ‬ ‫ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷــﺪ. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭘﻴﺮﻭﺯﻱ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺍﺳﻼﻣﻲ،ﺷﺎﻫﻴﻦ ‬‫ﻛﻪ ﻣﻐﻀﻮﺏ ﺳــﺮﺩﻣﺪﺍﺭﺍﻥ ﺭژﻳﻢ ﭘﻬﻠﻮﻱ ﺑﻮﺩ، ﻋﺰﻳﺰ ﻭ ﺩﺭﺩﺍﻧﻪ‬ ‫ﺷــﺪ. ﻣﺪﻳﺮ ﺷــﺎﻫﻴﻦ ﺩﺭ ﻣﻘﻄﻌﻲ، ﻛﺎﻇﻢ ﺭﺣﻴﻤــﻲ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ‬ ‫ﺩﻭﺳﺘﻲ ﻧﺰﺩﻳﻜﻲ ﺑﺎ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺣﺎﺝ ﺳﻴﺪﺍﺣﻤﺪ ﺧﻤﻴﻨﻲ <br />
ﺩﺍﺷﺖ.‬<br />
<br />
‫ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺟﻬﺖ ﺷــﺎﻫﻴﻦ، ﺷــﻜﻞ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪﺍﻱ ﺍﺭﺯﺷﻲ ﺭﺍ‬ ‫ﮔﺮﻓﺖ. ﺣﻤﺎﻳﺖ ﺍﺯ ﺷــﺎﻫﻴﻦ ﺩﺭ ﻫﻤﻴﻦ ﺭﺍﺳﺘﺎ ﺷﻜﻞ ﮔﺮﻓﺖ‬ ‫ﻭ ﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﻫﻢ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﻣﻲﺷــﺪﻧﺪ.‬<br />
‫ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻫﺪﻑ ﻛﻪ ﺭﻓﺘﻪﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎ ﻋﺒﻮﺭ ﺍﺯ ﺑﺮﺧﻲ ﺧﻄﻮﻁ ﻗﺮﻣﺰ‬ ‫ﻭ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻦ ﺷﻔﺎﻑ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺭﺳﺎﻧﻪﺍﻱ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻼﻗﻪ ﻣﺮﺩﻡ،‬ ‫ﻣﺜﻞ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﻧﻘﻞﻭﺍﻧﺘﻘﺎﻻﺕ ﻭ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﺳــﻠﻴﻘﻪﺍﻱ ﺑﻲﭘﺮﺩﻩ ﺍﺯ‬ ‫ﺑﺮﺧﻲ ﻋﻨﺎﺻﺮ ﻭﺭﺯﺷﻲ ﻣﺜﻞ ﭘﺮﻭﻳﺰ ﺩﻫﺪﺍﺭﻱ ﺩﺭ ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ‬ ‫ﻭ ﺗﻬﺮﺍﻥ، ﻣﻮﺭﺩ ﻭﺟﺎﻫﺖ ﻭ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﺴــﺒﻲ ﻣﺮﺩﻡ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ،‬ ‫ﺻﻔﺤﺎﺕ ﺍﺧﺘﺼﺎﺻﻲ ﻭﺭﺯﺵ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ  ﺍﺑﺮﺍﺭ ﻫﻢ ﻛﺎﺭﺵ‬ ‫ﺭﺍ ﺷــﺮﻭﻉ ﻛﺮﺩ. ﺻﻔﺤﺎﺗﻲ ﻛﻪ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺯ ﻋﻨﺎﺻــﺮ ﺗﺎﺛﻴﺮﮔﺬﺍﺭ‬ ‫ﻣﻄﺒﻮﻋﺎﺕ ﺩﺭ ﺩﻫﻪ 70  ﻭ ﺍﻭﺍﻳﻞ ﺩﻫﻪ 80 ﺩﺭ ﺁﻥ ﻛﺎﺭ ﻣﻲﻛﺮﺩﻧﺪ.‬<br />
‫ﻧﺸﺮﻳﻪ ﭘﻬﻠﻮﺍﻥ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ1376 ﺑﺎ ﻫﺪﻑ  ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺭﻭﻳﻪ‬ ‫ﺍﻋﺘﺪﺍﻝ ﺗﻮﺳــﻂ ﻏﻼﻣﺤﺴــﻴﻦ ﺯﻣﺎﻥﺁﺑﺎﺩﻱ ﻣﻨﺘﺸــﺮ ﺷﺪ.‬ ‫ﺭﻭﻳﻪ ﭘﻬﻠﻮﺍﻥ، ﻛﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﺪﻑ ﺷــﻜﻞ ﺳــﻠﻴﻘﻪﺍﻱ ﺩﺍﺷﺖ‬ ‫ﻭ ﺑﻪ ﻫﻨﺠﺎﺭﻫــﺎﻱ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭﺭﺯﺵ ﻧﺰﺩﻳﻚﺗــﺮ ﺑﻮﺩ. ﻭﻗﺘﻲ ﭘﻬﻠﻮﺍﻥ، ﭼﺎپ ﺳﻪﺷﻨﺒﻪﻫﺎ ﺑﺎ ﻫﺪﻑ، ﭼﺎپ ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪﻫﺎ‬ ﻭ ﻋﺮﺻﻪ ﺭﻗﺎﺑﺖ ﺍﻧﺤﺼﺎﺭﻱ ﻛﻴﻬﺎﻥﻭﺭﺯﺷﻲ ﻭ ﺩﻧﻴﺎﻱ‬ ‫ﻭﺭﺯﺵ ﺗﻬﺪﻳﺪ ﺷﺪ، ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻓﻜﺮ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﻧﺸﺮﻳﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺪ.‬<br />
<br />
‫ﺍﻳﻦﺟﺎ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺷﻌﺎﺭ ﻧﺸﺮﻳﺎﺕ ﻗﺎﺭچﮔﻮﻧﻪ ﻭ ژﻧﺮﻳﻚ ﺗﺒﺪﻳﻞ‬ ‫ﺑﻪ ﻳﻚ ﺷﻌﺎﺭ ﺗﺎﺯﻩ ﺷﺪ.‬ ‫ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻫﻔﺘﻪﻧﺎﻣﻪﻫﺎﻱ ﻣﻮﺳﻮﻡ ﺑﻪ ﺯﺭﺩ‬ ‫ﺻﺪ ﺭﺣﻤﺖ ﺑﻪ ﻫﻔﺘﻪﻧﺎﻣﻪﻫﺎﻱ ﻭﺭﺯﺷﻲ ﺁﻥ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻛﻪ ﻧﺸﺮﻳﺎﺕ‬ ‫ﺯﺭﺩ ﺍﻣﺮﻭﺯ، ﺭﻭﻱ ﺁﻥﻫﺎ ﺭﺍ ﺳﻔﻴﺪ ﻛﺮﺩﻩﺍﻧﺪ. ﺩﺭ ﺳﺎﻝﻫﺎﻱ ﺍﻭﺍﺧﺮ‬ ‫ﺩﻫﻪ60  ﻭ ﺍﺑﺘــﺪﺍﻱ دﻫﻪ70، ﺩﻳﮕﺮ ﺻﻒ ﻛﻴﻬﺎﻥﻭﺭﺯﺷــﻲ ﻭ‬ ‫ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻭﺭﺯﺵ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻛﻴﻮﺳــﻚﻫﺎﻱ ﻣﻄﺒﻮﻋــﺎﺕ ﻧﺒﻮﺩ ﺍﻣﺎ‬ ‫ﻛﻤﺎﻛﺎﻥ ﺭﺗﺒﻪ ﺍﻭﻝ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺩﻭ ﺑﻮﺩ.<br />
<br />
ﺷﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﻧﺸﺮﻳﺎﺕ ﺍﺯ ﺍﻧﺤﺼﺎﺭ ﺑﻪ ﺭﻗﺒﺎﻳﻲ ﻧﺰﺩﻳﻚ، ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻣﺪﻳﺮﻳﺖﻫﺎ ﻭ‬ ‫ﻧﻮﻉ ﻧﮕﺮﺵﻫﺎ ﻫﻢ ﺩﺧﻴﻞ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﻭﻗﺘﻲ ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﺍﻳﻦ ﻧﺸﺮﻳﺎﺕ‬ ‫ﺩﺭ ﺍﻭﺍﻳﻞ ﺩﻫﻪ70  ﺍﺯ ﺟﻌﻔﺮ ﻣﺤﺘﺸــﻤﻲ ﻭ ﺟﻌﻔﺮ ﺻﻤﻴﻤﻲ ﺑﻪ‬ ‫ﻏﻼﻣﺤﺴﻴﻦ ﺷﻌﺒﺎﻧﻲ ﻭ ﻣﺤﻤﺪﺳــﻌﻴﺪ ﻣﺪﻧﻲ ﺗﻔﻮﻳﺾ ﺷﺪ،‬ ‫ﺳــﻼﻳﻖ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ... ﻧﺸﺮﻳﺎﺗﻲ ﻣﺜﻞ‬ ‫ﻋﺼﺮ ﻭﺭﺯﺵ، ﻧﻴﺮﻭ ﻭ ﻓﻀﻴﻠﺖ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭼﺎپ‬ ‫ﺑﺸــﻴﺮ ﺭﻭﻱ ﻛﻴﻮﺳــﻚﻫﺎ ﺁﻣﺪﻧﺪ. ﺑﻪﺩﻧﺒﺎﻝ ﺍﻳﻦ 4ﻧﺸﺮﻳﻪ‬ ‫ﺳﺮﻭﻛﻠﻪ ﻧﺸﺮﻳﺎﺗﻲ ﻣﺜﻞ ﺁﻳﻨﻪ، ﺍﺭﺯﺵ ﻭ... ﻫﻢ ﭘﻴﺪﺍ ﺷﺪ.‬<br />
<br />
‫ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺁﻥﻛﻪ ﻧﺎﺻﺮ ﺍﺣﻤﺪﭘﻮﺭ، ﺁﻳﻨﻪ ﻭ ﺍﺭﺩﺷﻴﺮ ﻻﺭﻭﺩﻱ، ﺑﺸﻴﺮ‬ ‫ﺭﺍ ﺭﺍﻩﺍﻧﺪﺍﺯﻱ ﻛﻨﻨــﺪ، ﺟﻤﻌﻲ ﺍﺯ ﻣﻄﺒﻮﻋﺎﺗﻲﻫﺎﻱ ﺧﻮﺷــﻨﺎﻡ‬ ‫ﻫﻔﺘﻪﻧﺎﻣﻪ ﻋﻠﻤﻲ- ﻭﺭﺯﺷﻲ ﺩﺍﻧﺶ ﻭﺭﺯﺵ ﺭﺍ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻛﺮﺩﻧﺪ‬ ‫ﻛﻪ ﺷﻬﺮﺍﻡ ﻭﺯﻳﺮﻱ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻗﻠﻢ ﻣﻲﺯﺩ. ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻝ ﺗﻨﻮﺭ ﻧﺸﺮﻳﺎﺕ‬ ‫ژﻧﺮﻳﻚ ﻫﻨﻮﺯ ﺩﺍﻍ ﺩﺍﻍ ﺑﻮﺩ. ﺍﺑﺮﺍﺭ ﻭﺭﺯﺷــﻲ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ71 ﺍﺯ ﺩﻝ‬ ‫ﺍﺑﺮﺍﺭ ﺩﺭ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺑﻪ ﻫﻔﺘﻪ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﻱ ﻣﺴﺘﻘﻞ ﺷﺪ ﺍﻣﺎ ﺟﺮﻳﺎﻥ‬‫ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻭﺭﺯﺷﻲ ﺭﺍ ﻣﻮﺳﺴﻪ ﻛﻴﻬﺎﻥ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ.‬<br />
<br />
‫ﺁﻏﺎﺯ ﻭ ﺳﻜﻮﺕ‬<br />
<br />
‫ﻛﻴﻬﺎﻥﻭﺭﺯﺷــﻲ ﻛﻪ ﺍﻣــﺮﻭﺯ ﺗﻌﻄﻴﻞ ﺷــﺪﻩ ﺍﺳــﺖ، ﺩﺭ ﺍﻳﺎﻡ‬ ‫ﺟﺎﻡﺟﻬﺎﻧﻲ1990 ﺍﻳﺘﺎﻟﻴﺎ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺍﺑﺘﻜﺎﺭ ﺟﺬﺍﺑﻲ ﺯﺩ ﻭ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ‬ ‫ﻭﺭﺯﺷﻲ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻛﺮﺩ. ﭼﺎپ ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ ﻛﻴﻬﺎﻥ ﻭﺭﺯﺷﻲ ﺑﻪ ﻣﺪﺕ ﻳﻚ‬ ‫ﻣﺎﻩ ﺑﺎ ﺗﻼﺵ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﻧﺴﻞ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺳﺎﺯﺍﻥ ﻭﺭﺯﺷﻲ ﻣﻤﻜﻦ ﺷﺪ.‬ <br />
<br />
‫ﺍﻳﻦ ﻧﺸــﺮﻳﻪ ﺁﻥﻗﺪﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻈﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﻬﺮﻩﻣﻨﺪ‬ ‫ﺍﺯ ﺟﺬﺍﺑﻴــﺖ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺯﻣــﺎﻥ ﺑﺎﺯﻱﻫﺎﻱ ﺁﺳــﻴﺎیی 1990‬ ‫ﭘﻜﻦ ﺩﺭ ﻣﻬﺮﻣﺎﻩ ﺳــﺎﻝ1369 ﻫﻢ ﻛﻴﻬﺎﻥﻭﺭﺯﺷﻲ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ‬ ‫ﺍﻗﺪﺍﻣﻲ ﻣﺸــﺎﺑﻪ ﺯﺩ، ﻫﺮﭼﻨﺪ ﻋﺒﻮﺭ ﺑﻲﭘﺮﻭﺍﻱ ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﺍﻓﺸﺎﺭ‬ ‫ﺩﺭ ﻃﻨﺰﻫﺎ ﻭ ﻣﻄﺎﻟﺒﺶ، ﺗﻮﻗﻒ ﺍﻧﺘﺸــﺎﺭ ﺍﻳﻦ ﻧﺸــﺮﻳﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺮ‬ ‫ﺩﺍﺷــﺖ. ﻛﻴﻬﺎﻥﻭﺭﺯﺷــﻲ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺗﻼﺵ ﺧﻮﺩ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺧﻮﺑﻲ‬ ‫ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺩﺭ ﺍﻳﺎﻡ ﻣﺸــﺎﺑﻪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﻭ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺑﻪ ﭼﺎپ ﻧﺸﺮﻳﺎﺕ‬ ‫ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ ﻣﺒﺎﺩﺭﺕ ﻭﺭﺯﻳﺪ ﻭ ﻧﺎﻣﺶ ﺭﺍ ﺑﻪﻋﻨــﻮﺍﻥ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ‬ ‫ﻭﺭﺯﺷﻲ ﻣﻄﺮﺡ ﻛﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﺍﻳﻦ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ، ﺗﻮﺍﻟﻲ ﻧﺪﺍﺷﺖ. <br />
<br />
ﺑﻪﻫﻤﻴﻦ‬ ‫ﻋﻠﺖ ﻭﻗﺘﻲ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ1374، ﺳــﻴﺪﻣﺤﻤﺪ ﺻﻔﻲﺯﺍﺩﻩ ﺍﻣﺘﻴﺎﺯ‬ ‫ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﺑﺮﺍﺭ ﻭﺭﺯﺷــﻲ ﮔﺮﻓﺖ، ﺍﻳﻦ ﻧﺸــﺮﻳﻪ ﺍﺩﻋﺎ‬ ‫ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻭﺭﺯﺷﻲ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ. ﺍﺑﺮﺍﺭ ﻭﺭﺯﺷﻲ‬ ‫ﺗﻨﻬﺎ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻭﺭﺯﺷﻲ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷــﺪﻩ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺁﻥ ﺳﺎﻝ ﺑﻮﺩ.‬<br />
‫ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﻫﻔﺘﻪ ﻧﺎﻣﻪﻫﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻣﻲﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﻫﻨﻮﺯ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ‬ ‫ﺭﻗﺎﺑﺘﻲ ﻓﺸــﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ. ﮔﺰﺍﺭﺵ ﻫﻔﺘﻪ ﺍﺯ ﻫﻔﺘﻪﻧﺎﻣﻪﻫﺎﻱ‬ ‫ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪﻱ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻃﻲ ﺳﺎﻝﻫﺎﻱ 74 ﺗﺎ 76 ﺑﺎ ﻛﺎﺩﺭ ﻣﺮﺩﺍﻥ‬ ‫ﺳﺎﺑﻖ ﻛﻴﻬﺎﻥﻭﺭﺯﺷــﻲ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻣﻲﺷــﺪ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﺑﺮﺧﻲ‬ ‫ﺍﺯ ﻣﺸــﻜﻼﺕ، ﺍﻧﺘﺸــﺎﺭ ﺁﻥ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﻣﺎﻧﺪ. <br />
<br />
ﺍﺑﺮﺍﺭ ﻭﺭﺯﺷﻲ، ﻳﻚ‬ ‫ﻧﺸــﺮﻳﻪ ﺧﺒﺮﻱ ﻭ ﺗﺤﻠﻴﻠﻲ ﺑــﻮﺩ ﻛــﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﻘﻄﻊ ﻋﺎﺩﻝ‬ ‫ﻓﺮﺩﻭﺳــﻲﭘﻮﺭ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﻣﺎ ﺳــﻠﻴﻘﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﺭﺍ‬ ‫ﺑﻪﺧﻮﺑﻲ ﻧﻤﻲﺷﻨﺎﺧﺖ. <br />
<br />
ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﻭﻗﺘﻲ ﺍﺯ ﺁﺫﺭﻣﺎﻩ ﺳﺎﻝ1376،‬ ﺧﺒﺮ ﻭﺭﺯﺷﻲ ﺑﺎ ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ  ﺣﺠﺖﺍ... ﺟﻴﺮﻭﺩﻱ ﻛﺎﺭﺵ‬ ‫ﺭﺍ ﺷــﺮﻭﻉ ﻛﺮﺩ، ﺧﻴﻠﻲ ﺯﻭﺩ ﺗﻮﺍﻧﺴــﺖ ﺭﻗﻴﺐ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺷﻜﺴــﺖ‬ ‫ﺭﻭﺑﻪﺭﻭ ﺳﺎﺯﺩ. ﺧﺒﺮ ﻭﺭﺯﺷﻲ ﺑﺎ ﺷﻌﺎﺭ ﺑﻤﺒﺎﺭﺍﻥ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﻛﻮﺗﺎﻩ ﺩﺭ10‬ ‫ﺻﻔﺤه، ﺳﻠﻴﻘﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﺭﺍ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻓﻬﻤﻴﺪ.‬ ‫ﺩﺭ ﺧﺒﺮ ﻭﺭﺯﺷﻲ ﻧﺴﻞ ﺍﻭﻝ ﻧﻔﺮﺍﺗﻲ ﭼﻮﻥ ﻧﺎﺻﺮ ﺍﺣﻤﺪﭘﻮﺭ، ﻋﺒﺎﺱ ﻋﺒﺪﺍﻟﻤﻠﻜﻲ ﻭ ﻣﻬﺮﺩﺍﺩ ﻓﺮﺷﻴﺪﻱ ﻗﻠﻢ ﻣﻲﺯﺩﻧﺪ.‬<br />
<br />
‫ﺑﻪﺩﻧﺒﺎﻝ ﺑﺎﺯﻱﻫﺎﻱ ﺧﻮﺏ ﺗﻴﻢﻣﻠﻲ ﺩﺭ ﺟﺎﻡ ﻣﻠﺖﻫﺎﻱ1996 ‬ ‫ﺁﺳﻴﺎ ﻭ ﻣﺴﺎﻋﺪﺕﻫﺎﻱ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺍﺭﺷﺎﺩ ﭼﺎپ ﻧﺸﺮﻳﺎﺕ ﻭﺭﺯﺷﻲ ﺑﻪ‬ ‫ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﭼﻨﺪﺑﺮﺍﺑﺮ ﺷﺪ. ﻫﻔﺘﻪﻧﺎﻣﻪﻫﺎ ﻭ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪﻫﺎﻱ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ‬ ‫ﺩﺭ ﺳﺎﻝﻫﺎﻱ 76  ﺗﺎ 79 ﻛﺎﺭ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﺮﺩﻧﺪ. ﺩﺭ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﺳﺎﻝﻫﺎ ﺑﻪﺟﺰ ﺧﺒﺮ ﻭﺭﺯﺷــﻲ ﻭ ﺍﺑﺮﺍﺭ ﻭﺭﺯﺷﻲ، ﻧﺸﺮﻳﺎﺗﻲ ﻣﺜﻞ‬ ‫ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ ﺟﻮﺍﻥ ﻭ ﭘﻴﺮﻭﺯﻱ ﻛﻪ ﻗﺒﻼ ﻫﻔﺘﻪﻧﺎﻣﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﻓﻀﻴﻠﺖ‬ ‫ﺟــﻮﺍﻥ، ﻭﺭﺯﺵ ﻭ ﺍﻧﺪﻳﺸــﻪ، ﺻﺒﺢ ﻭﺭﺯﺵ، ﺍﻳﺮﺍﻥﻭﺭﺯﺷــﻲ،‬ ‫ﻛﻴﻬﺎﻥﻭﺭﺯﺷﻲ، ﺍﺧﺒﺎﺭ ﻭﺭﺯﺷﻲ ﻭ... ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪﻧﺪ. ﺩﺭ ﺳﺎﻝﻫﺎﻱ‬ ‫ﭘﺎﻳﺎﻧﻲ ﺩﻫﻪ70 ، ﻇﻬﻮﺭ ﻣﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮﺍﻥ ﻭ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺁﻥ‬ ‫ﺑﻪ ﻫﻔﺘﻪﻧﺎﻣﻪ ﮔﺎﻣﻲ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺩﺭﻋﺮﺻﻪ ﻣﻄﺒﻮﻋﺎﺕ ﻭﺭﺯﺷــﻲ‬ ‫ﺑﻮﺩ. ﺍﻳﻦ ﮔﺮﻭﻩ ﺑﺎ ﺻﻔﺤﻪﺑﻨﺪﻱ ﻣﺘﺎﺛﺮ ﺍﺯ ﻧﺸــﺮﻳﺎﺕ ﺧﺎﺭﺟﻲ ﻭ‬ ‫ﻣﻄﺎﻟﺐ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ، ﺗﻼﺵ ﺑﺴــﻴﺎﺭﻱ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺑﺎ ﺗﻼﺵ ﺧﻮﺏ‬ ‫ﺧﻮﺩ، ﺍﻣﺘﻴﺎﺯﺍﺕ ﺧﻮﺑﻲ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻋﺮﺻﻪ ﻛﺴــﺐ ﻛﺮﺩﻧﺪ.‬<br />
‫ﺗﻼﺵ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﺭ ﻧﺸﺮﻳﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ‫ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻧﺸﺮﻳﻪ ﺍﻱ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﻭ ﻗﺎﺑﻞ ﺭﻗﺎﺑﺖ ﺑﺎ ﺧﺒﺮ ﻭﺭﺯﺷﻲ‬ ‫ﺩﺭ ﺳﺎﻝ1380  ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪ ﺍﻣﺎ ﺍﺧﺘﻼﻓﺎﺕ ﺩﺍﺧﻠﻲ ﻣﺎﻧﻊ ﺭﺷﺪ‬ ‫ﻣﻀﺎﻋﻒ ﺍﻳﻦ ﻧﺸــﺮﻳﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ، ﻛﺎﺭ ﺑﻪ ﺗﻌﻄﻴﻠﻲ ﻭ ﺳﻜﻮﺕ‬ ‫ﻣﻨﺠﺮ ﺷﺪ.‬<br />
<br />
‫ﺍﺧﺘﻼﻓﺎﺕ ﺩﺍﺧﻠﻲ‬<br />
<br />
‫ﻳﻜﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺯ ﻣﺴــﺎﺋﻞ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﻧﺸــﺮﻳﺎﺕ ﻛﻪ ﺑﻪﺗﺪﺭﻳﺞ ﻭ‬ ‫ﺑﺎ ﮔﺬﺷــﺖ ﺯﻣﺎﻥ ﭼﻬﺮﻩ ﻋﻴﺎﻥ ﻛﺮﺩ، ﺍﺧﺘﻼﻓﺎﺗﻲ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﻴﻦ‬ ‫ﻋﻨﺎﺻﺮ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪﺳــﺎﺯ ﻭﺭﺯﺷــﻲ، ﻣﺪﻳﺮﺍﻥ ﺁﻥﻫﺎ ﻭ ﻣﺴﺌﻮﻻﻥ‬ ‫ﻭﺭﺯﺷﻲ ﺑﻪﻭﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪ. ﺍﺧﺘﻼﻓﺎﺗﻲ ﻛﻪ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﻛﻨﺎﺭﻩﮔﻴﺮﻱ‬ ‫ﺍﺭﺩﺷﻴﺮ ﻻﺭﻭﺩﻱ ﻭ ﭘﮋﻣﺎﻥ ﺭﺍﻫﺒﺮ ﺍﺯ ﺍﺑﺮﺍﺭ ﻭﺭﺯﺷﻲ ﺳﺎﻝﻫﺎﻱ 79 و 80 ﺷﺪ، ﺍﺧﺘﻼﻓﺎﺗﻲ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﺍﺣﻤﺪﭘﻮﺭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ1384‬ ‫ﻭﺍﺩﺍﺭ ﺑﻪ ﺗﻔﻜﻴﻚ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ نود ﻭ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﻧﺸﺮﻳﻪ ﺍﻟﺒﺮﺯ ﻛﺮﺩ،‬ ‫ﺍﺧﺘﻼﻓﺎﺗﻲ ﻛﻪ ﺣﺠﺖﺍ... ﺟﻴﺮﻭﺩﻱ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﺒﺮ ﻭﺭﺯﺷــﻲ ﺟﺪﺍ‬ ‫ﻛﺮﺩ ﻭ... ﺍﻳﻦ ﺍﺧﺘﻼﻓﺎﺕ ﺷــﻜﻞ ﻧﺸــﺮﻳﺎﺕ ﻭﺭﺯﺷﻲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ‬ ‫ﻧﺰﺩﻳﻚ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﺩﻳﮕﺮ ﻫﻴﭻ ﻧﺸﺮﻳﻪﺍﻱ ﻗﺪﺭﺕ ﻗﺎﻫﺮ‬ ‫ﻣﻄﺒﻮﻋﺎﺕ ﻧﺒﺎﺷﺪ.‬‫<br />
<br />
‫ﺑﻬﺒﻮﺩ ﻛﻴﻔﻴﺖﻫﺎﻱ ﺑﺼﺮﻱ‬<br />
<br />
‫ﺩﺭ ﺳﺎﻝﻫﺎﻱ ﺍﻭﺍﺧﺮ ﺩﻫﻪ07 ﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﺩﻫﻪ هشتاد، ﻛﻴﻔﻴﺖ ﺗﻮﻟﻴﺪ‬ ‫ﻓﻨﻲ ﻧﺸﺮﻳﺎﺕ ﻭﺭﺯﺷﻲ ﺑﻪﺗﺪﺭﻳﺞ ﺑﻬﺘﺮ ﺷﺪ. ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪﻫﺎ‬ ‫ﺑﻪ ﺷﻜﻞ ﺭﻧﮕﻲ ﻛﻪ ﺧﺒﺮ ﻭﺭﺯﺷﻲ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ1377 ﺁﻥ ﺭﺍ ﺁﻏﺎﺯ ﻛﺮﺩ‬ ‫ﻭ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﻛﺎﻏﺬ ﮔﻼﺳﻪ ﻭ ﺑﺎﻛﻴﻔﻴﺖ ﻛﻪ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮔﻞ‬ ‫ﺁﻏﺎﺯﻛﻨﻨﺪﻩ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ، ﺍﺯ ﻣﻬﻢﺗﺮﻳﻦ ﺗﺤﻮﻻﺕ ﻣﻄﺒﻮﻋﺎﺗﻲ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﻋﺮﺻﻪ ﺍﺳــﺖ. ﻫﻤﻪ ﺗﻼﺵ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﺧﺎﻟﻖ ﻳﻚ ﻧﻮﺁﻭﺭﻱ‬ ‫ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﺍﻣﺎ ﺳﻮﺍﻝ ﺍﺻﻠﻲ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺁﻳﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﺳﺎﻧﻪﻫﺎ ﻭﺍﺭﺙ‬ ‫ﺷﺎﻳﺴﺘﻪﺍﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﺻﺪﺭﻱ ﻣﻴﺮﻋﻤﺎﺩﻱ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻳﺎ ﺧﻴﺮ؟‬<br />


			



                        
            

            

            
            
            
                        
            
                
            
        </div>
      
      ]]></content:encoded>





    </item>

    <item>
      <title>صدای غمگین چاوشی، پرفروش بهار امسال</title>
      
			<link>http://www.pendar.net/story/mohsen_chavoshi_jacket_album_persian_pop/</link>
						  
	  
	  
      <guid>http://www.pendar.net/story/mohsen_chavoshi_jacket_album_persian_pop/#When:17:22:44Z</guid>
      <pubDate>2010-03-21T17:22:44+00:00</pubDate>
      <category>موسیقی</category>
      <author>پندار</author>

      

    
     
        

      
      <description>
      	            	محسن چاوشی، با آلبوم ژاکت فروش خوبی را در تهران و شهرستان ها تجربه می کند.
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                  </description>
      
      


    


      <content:encoded><![CDATA[
      
        <div style=" font-family:Tahoma, Geneva, sans-serif; font-size:12px; direction:rtl; text-align:justify;">
        

			
                                	
                    	<img src="/uploads/images/cache/chavosh-240x184.jpg" width="240" height="184" alt="صدای غمگین چاوشی، پرفروش بهار امسال" style="float:left; margin-right:15px; border:1px solid #999999; padding:1px;" />
                    
                                
                محسن چاوشی، با آلبوم ژاکت فروش خوبی را در تهران و شهرستان ها تجربه می کند.
                <br />
                <br />
                محسن چاوشی، با آلبوم ژاکت فروش خوبی را در تهران و شهرستان ها تجربه می کند.<br />
آلبوم «ژاکت»، دومین آلبوم رسمی خواننده ای ست که محبوبیت او با انتشار غیر رسمی فیلم «سنتوری» داریوش مهرجویی به اوج خود رسیده بود.<br />
<br />
پخش‌کننده‌ی آلبوم ژاکت، شرکت «ایران گام» است و گفته می‌شود که کلیه‌ی یازده قطعه‌ی موسیقی این آلبوم در استودیوی شخصی محسن چاوشی تهیه، تولید و ضبط شده‌اند.<br />
قطعات این آلبوم عبارتند از: «بازار خرم‌شهر»، «چاردیواری»، «اسیری»، «دور آخر»، «حراج»، «خنده»، «کی بهت خندیده»، «لولای شکسته»، «بخون امشب»، «دلشوره» و «دریاچه‌ی مرده» که متن شعر آهنگ‌ها را نیز ترانه سرا هایی مانند «علی مهرگان»، «امیر ارجینی»، «حسین صفا» و «کیکاووس یاکیده» سروده‌اند.<br />
آهنگ‌ساز آلبوم ژاکت، خود محسن چاوشی است و ۶ قطعه از این آلبوم را خود وی تنظیم کرده است. آهنگ‌های «بازار خرم‌شهر» و «کی بهت خندیده» توسط شهاب اکبری تنظیم شده‌اند و سه آهنگ دیگر را نیز «محمدرضا آهاری» تنظیم کرده‌است.<br />
از نوازندگان قطعات می‌توان به «امید حجت، پیام طونی، محمدجاسمی، علی صنعتی، بابک یوسفی، سیامک شکوری، شهاب اکبری، رضا فهیمی و فیروز ویسانلو» اشاره کرد.<br />
نخستین آلبوم رسمی و دارای مجوز محسن چاوشی «یک شاخه نیلوفر» نام داشت. <br />
محسن چاوشی، طی 5 سال گذشته، تاکنون 6 آلبوم غیر رسمی نیز به نام های سلام آقا، متاسفم، موسیقی سنتوری، لنگه کفش، نفرین و خودکشی ممنوع منتشر کرده است. <br />
<br />


			



                        
            

            

            
            
            
                        
            
                
            
        </div>
      
      ]]></content:encoded>





    </item>

    
    </channel>
</rss>