<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0"
    xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
    xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
    xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/"
    xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd"
    xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#"
    xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
    xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">

    <channel>
    
    <!-- begin RSS 2.0 tags -->
    <title>پندار : سینما</title>
    <link>http://www.nimaa.ws/</link>
    <language>fa</language>
    <copyright>Copyright 2012</copyright>

    <category>فرهنگی</category>
    <description>پندار - سایت فرهنگی هنری پندار</description>

    <image>
        <url>http://www.pendar.net/interface/images/feedlogo.jpg</url>
        <title>پندار</title>

        <link>http://www.pendar.net/</link>
        <width>200</width>
        <height>200</height>
    </image>
    <!-- end RSS 2.0 tags -->


	    
    

    <item>
      <title>خاموشی فریاد در آتن</title>
      
			<link>http://www.pendar.net/story/fereydoon_faryad_died/</link>
						  
	  
	  
      <guid>http://www.pendar.net/story/fereydoon_faryad_died/#When:14:20:42Z</guid>
      <pubDate>2012-02-06T14:20:42+00:00</pubDate>
      <category>ادبیات, خبر ویژه</category>
      <author>پندار</author>

      

    
     
        

      
      <description>
      	            	او ۶۲ سال داشت دانش آموخته ادبیات تطیبیقی بود، برای ادامه تحصیل به یونان رفت و در آن جا با آثار ریتسوس آشنا شد.
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                  </description>
      
      


    


      <content:encoded><![CDATA[
      
        <div style=" font-family:Tahoma, Geneva, sans-serif; font-size:12px; direction:rtl; text-align:justify;">
        

			
                                	
                    	<img src="/uploads/images/cache/fere-240x184.jpg" width="240" height="184" alt="خاموشی فریاد در آتن" style="float:left; margin-right:15px; border:1px solid #999999; padding:1px;" />
                    
                                
                او ۶۲ سال داشت دانش آموخته ادبیات تطیبیقی بود، برای ادامه تحصیل به یونان رفت و در آن جا با آثار ریتسوس آشنا شد.
                <br />
                <br />
                به گزارش خبرگزاری ها، این شاعر شامگاه یکشنبه در پی ابتلا به سرطان روده، در آتن درگذشت.<br />
<br />
او آثاری مانند تقویم تبعید و زمان سنگی را از گزیده اشعار روتسیس منتشر کرد. <br />
<br />
خواهرزاده فریدون فریاد به ایسنا گفته است که او برای مدت بیست روز در بیمارستان بستری بود و از عمل چند روز پیش نتوانست موفق بیرون بیاید. <br />
<br />
از کتاب های فریدون فریاد که توسط ریتسوس به یونانی منتشر شد می توان به خواب هایم پر از کبوتر و بادبادک است اشاره کرد. <br />
<br />
فریدون فریاد، طی روزهای آینده در آتن به خاک سپرده می شود.

			



                        
            

            

            
            
            
                        
            
                
            
        </div>
      
      ]]></content:encoded>





    </item>

    <item>
      <title>توقف «بادبادک» و توضیحی پیرامون آن</title>
      
			<link>http://www.pendar.net/story/_badbadakshow_pendar/</link>
						  
	  
	  
      <guid>http://www.pendar.net/story/_badbadakshow_pendar/#When:12:05:48Z</guid>
      <pubDate>2011-12-14T12:05:48+00:00</pubDate>
      <category>پیش خوان کتاب, بادبادک, موسیقی, سینما, نمایش, ادبیات, تجسمی, سبک زندگی, خبر ویژه</category>
      <author>پندار</author>

      

    
     
        

      
      <description>
      	            	اطلاعیه سایت پندار به عنوان گرداننده ویدیوبلاگ «بادبادک» درباره ی وضعیت فعلی این برنامه
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                  </description>
      
      


    


      <content:encoded><![CDATA[
      
        <div style=" font-family:Tahoma, Geneva, sans-serif; font-size:12px; direction:rtl; text-align:justify;">
        

			
                                	
                    	<img src="/uploads/images/cache/badbadak_2-240x184.jpg" width="240" height="184" alt="توقف «بادبادک» و توضیحی پیرامون آن" style="float:left; margin-right:15px; border:1px solid #999999; padding:1px;" />
                    
                                
                اطلاعیه سایت پندار به عنوان گرداننده ویدیوبلاگ «بادبادک» درباره ی وضعیت فعلی این برنامه
                <br />
                <br />
                شوی بادبادک، که در پی استقبال فراوان از ویدیوهایی مانند «پیش خوان کتاب» توسط پندار از ازدیبهشت ماه ۱۳۹۰ تا آذرماه ۱۳۹۰ طراحی، نوشته، ضبط،‌تدوین و پخش می شد، اینک علیرغم میل «پندار»، و به دلیل غدم حمایت مالی سایت سفارش دهنده ی آن «کلام تی وی» متوقف شده است. <br />
<br />
در این میان نکته قابل تامل قطع دسترسی طراحان و تولیدکنندگان بادبادک از صفحه فیس بوکی هواداران این برنامه است که موسس این صفحه نیز بوده اند. <br />
<br />
درج اطلاعیه ای مبنی بر قصد تداوم این برنامه، بدون هماهنگی با تولیدکنندگان و گردانندگان اصلی آن  و صرفا توسط سایت «کلام تی وی» صورت گرفته است. <br />
<br />
این رخداد از نظر «گردانندگان بادبادک» یک دستبرد و عمل غیر حرفه ای ست. <br />
<br />
از نزدیک به ۵ هزار هواداری که ماه های گذشته همراه بادبادک بوده اند متشکریم و این مساله را با همکاری شما از طریق سایت فیس بوک پیگیری خواهیم کرد. 

			



                        
            

            

            
            
            
                        
            
                
            
        </div>
      
      ]]></content:encoded>





    </item>

    <item>
      <title>گروه قوچانی، «آسمان» را منتشر کرد</title>
      
			<link>http://www.pendar.net/story/ghoochani_team_shahrvand_emrooz_aseman_mag/</link>
						  
	  
	  
      <guid>http://www.pendar.net/story/ghoochani_team_shahrvand_emrooz_aseman_mag/#When:15:02:18Z</guid>
      <pubDate>2011-10-08T15:02:18+00:00</pubDate>
      <category>ادبیات, سبک زندگی, خبر ویژه</category>
      <author>پندار</author>

      

    
     
        

      
      <description>
      	            	هفته نامه تازه ای با نام آسمان، با دبیری اجرایی «اکبر منتجبی»، از این هفته روی پیشخان دکه های روزنامه فروشی قرار گرفته است تا به گفته سرمقاله اش، تنها، «روایت» کند.
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                  </description>
      
      


    


      <content:encoded><![CDATA[
      
        <div style=" font-family:Tahoma, Geneva, sans-serif; font-size:12px; direction:rtl; text-align:justify;">
        

			
                                	
                    	<img src="/uploads/images/cache/ghoochaaniTeam-240x184.jpg" width="240" height="184" alt="گروه قوچانی، «آسمان» را منتشر کرد" style="float:left; margin-right:15px; border:1px solid #999999; padding:1px;" />
                    
                                
                هفته نامه تازه ای با نام آسمان، با دبیری اجرایی «اکبر منتجبی»، از این هفته روی پیشخان دکه های روزنامه فروشی قرار گرفته است تا به گفته سرمقاله اش، تنها، «روایت» کند.
                <br />
                <br />
                هفته نامه تازه ای با نام آسمان، با دبیری اجرایی «اکبر منتجبی»، از این هفته روی پیشخان دکه های روزنامه فروشی قرار گرفته است تا به گفته سرمقاله اش، تنها، «روایت» کند.<br />
<br />
«آسمان»، پیش تر با محتوایی طنز و سرگرمی منتشر می شد. اما حالا، این گروه قصد دارد تجربه ای تازه را در پیش بگیرد.<br />
<br />
سرمقاله ی این نشریه، با نقل این جمله از گابریل گارسیا مارکز، که «زندگی آن چه زیسته ایم نیست، بلکه همان چیزی ست که در خاطرمان مانده و آن گونه است که به یادش می آوریم تا روایتش کنیم»، نوشته: «روزنامه نگاری فارسی، روزگار سختی را سپری می کند.»<br />
<br />
تریبون اصلی این نشریه، دو فاکتور را برای این روزگار سخت بر می شمرد، یکی «ممیزی» و دیگری «رهایی بی حد و حصر جهان مجازی، بخصوص در شبکه های اجتماعی».<br />
<br />
«آسمان»، با بیان این که امروز نه عصر خطابه است و نه مصاحبه، نوشته که می خواهد تنها «نگاه کند»، «گزارش کند» و «روایت کند».<br />
<br />
آن ها، این روال را نه تنها در جامعه مطبوعاتی که در میان گروه خودشان هم «تجربه ای ناشناخته» دانسته اند. <br />
<br />
گفته اند تاکنون کارشان «جمع آوری مجموعه ای از آرا و نظرات، مصاحبه ها و مقاله ها بوده است. ولی حالا قصد دارند به قالب اصلی روزنامه نگاری جهان، یعنی گزارشگری و گزارش نویسی نزدیک شوند».<br />
<br />
نشریه ی تازه «گروه قوچانی»، می نویسد که «انتشار آسمان»، برای «ارج نهادن بر تلاش کارگزاران اصلی مطبوعات یعنی روزنامه نگاران است، نه الزاما سیاست مداران و روشن فکران و حاکمان و مدیران.»<br />
<br />
هنوز با یک شماره انتشار، قضاوت درباره توانایی رسیدن به این هدف دشوار است. اما سابقه ی این گروه، که خود آن ها در سرمقاله شان، نسبت به روند پیشین، دید انتقادی پیدا کرده اند چیست؟ <br />
<br />
با تعطیلی روزنامه «شرق»، که در تعداد صفحات زیاد و حجم انبوهی توسط «محمد قوچانی» تولید می شد، گروه زیادی از روزنامه نگارانی فعال شدند که «جامعیت»، «انبوه کاری» و مقابله با نیاز های «وب» را در دستور کار خود قرار دادند. <br />
<br />
این گروه، نخست با ویژه نامه ای پرحجم برای نوروز، هفته نامه شهروند امروز را منتشر کردند. آن ها اگرچه در اوایل کار، مطالب تولیدی بی شماری داشتند، اما در اواخر انتشار، بعد از سه ماه مورد انتقاد عکاس ها و روزنامه نگارانی قرار می گرفتند که به انتشار بدون اجازه تصاویر و متن های سایت های خود، به عنوان مطلب تولیدی «شرق»، معترض بودند.<br />
<br />
بارز ترین مشخصه ی محصولات این گروه، هنوز هم جلد این نشریات است. جلدهای قرمز رنگی که معمولا لوگویی سفید دارند. <br />
<br />
طراحی گرافیک شبیه به هم آن ها علیرغم بسیاری از تغییرات در مدیریت، سردبیری و تحریریه، همواره بر عهده «آرش لاجورد» بوده است که با توجه به تیراژ بالای این نشریات، به نظر می رسد موفقیت خوبی در مطبوعات این دوره داشته است. <br />
<br />
با انتشار شهروند امروز، پس از شرق، دو انتقاد از این گروه مطرح شد. یکی شباهت بسیار گرافیک آن، به هفته نامه هایی مانند «تایم» و «نیوزویک»، که البته این شباهت هنوز برقرار است و دیگری، مشابهت این نشریه روشنفکری با مجله ای به همین نام در «کانادا» که فارغ از قضاوت درباره ی محتوای آن، یکی از منسجم ترین مجلات فارسی زبان خارج از کشور بوده است.<br />
<br />
«شهروند امروز»، در ابتدا، خود را ارگان «راست مدرن» می دانست، برخی راست مدرن را نامی برای گروهی به مدیریت «محمد عطریانفر» می دانستند که چند ماه پیش تر از این تاریخ، مدیریت روزنامه «شرق» را هم بر عهده داشت. عطریانفر، عضو حزب کارگزاران سازندگی است و برای اولین بار همکاری با «محمد قوچانی» را از «ضمیمه شرق» جلب کرد. <br />
<br />
تقریبا همزمان با هفته نامه «شهروند امروز»، حالا در آستانه ی انتخابات ریاست جمهوری سال 88، محمد قوچانی، سردبیری هفته نامه ای به نام «ایران دخت» را بر عهده گرفت که، شعار ابتدای کارش، «سبک زندگی» بود و قبل تر برای دختران منتشر می شد. <br />
<br />
سرمایه گذار «ایراندخت»، «مجمع اسلامی بانوان» و مدیرمسوول این نشریه، «محمد حسین کروبی» بود.<br />
<br />
محمد قوچانی، در آن زمان همزمان، روزنامه «اعتماد ملی»، ارگان حزبی به همین نام را منتشر می کرد. حزبی که هوادار حضور «مهدی کروبی» در انتخابات بود و برای پیروزی او تلاش می کرد. <br />
<br />
محمد قوچانی، در ابتدا تنها عنوان «نظارت بر نشریه» را در شناسنامه برای خود برگزید و بعد از این که نشریه، کمی نقش سیاسی تری برای خود برگزید، نام خود را بر این نشریه گذاشت. در این زمان بود که می بینیم که سرویس های خانواده، و زندگی به این مجموعه نشریات افزوده شده است.<br />
<br />
پس از تعطیلی این نشریات، دو ماهنامه که هر کدام به صورت «دوماهنامه» منتشر می شدند جای آن ها را برای مخاطبان «گرافیک آرش لاجورد» گرفت:<br />
<br />
مهرنامه با موضوعات مربوط به اندیشه، فلسفه، حکمت و تاریخ انتشارش را شروع کرد و نافه هم با فضای فرهنگی تر و مربوط به سینما، ادبیات، موسیقی و کتاب. <br />
<br />
در این زمان، جدای از فونت ریز نوشته ها، انتقاد دیگری هم به شکل جدی تر مطرح بود. این که اگر یک نفر علاقه مند به این نشریات، باید یک یا دو ماه صبر می کرد، با حجم واقعا گسترده ای از مطالب خواندنی مواجه می شد که خواندن آن را برای یک علاقه مند در مدت زمان تعیین شده دشوار می کرد. <br />
<br />
«نافه»، پیش تر سال ها با عنوان یک نشریه ادبی، فرهنگی و هنری کم رمق، منتشر شده بود اما نتوانسته بود به اندازه ی چند شماره ای که این گروه منتشر کرد مطرح شود و نامش، حتا بر پلاکاردهای خیابان های تهران بنشیند.<br />
<br />
بعد از انتشار «مهرنامه» و «نافه»، گفته شد اختلافاتی میان مدیریت «نافه» و مالکیت آن پیش آمد که منجر به انتشار نشریه ی تازه ای با سبک و سیاق نافه، اما به نام «تجربه» شد. <br />
<br />
در این زمان بخشی از نیروهای تحریریه ی این گروه، قصد انتشار نشریه ی مطرح تر پیشین، یعنی «شهروند امروز» را کردند، که با مخالفت بخشی دیگر روبرو شد. شهروند امروز مدتی بود که رفع توقیف شده بود.<br />
<br />
این نشریه، در اوج اختلافاتی که از مهرنامه شروع شده بود، منتشر شد و مطرح ترین نام ها در میان باقی «رضا خجسته رحیمی» و «مریم شبانی» بودند. در 10 شماره ای که «شهروند امروز» تا توقیف طی کرد، شعار آن ها پرهیز از پرگویی و تاکید بر گزیده گویی بود. این نسخه های شهروند امروز، دیگر داعیه «راست مدرن» نداشتند و گفتند سعی می کنند به جای آن که «مدیران جامعه» را هدف روزنامه نگاری خود قرار دهند، «شهروندان» یک جامعه را مخاطب خود می دانند. <br />
<br />
حالا، در زمانی که زیرگروه «شهروند دوم» در انتظار تجربه ای تازه هستند، نوبت باقی مانده های «گروه قوچانی»که بیشتر در نافه و مهرنامه گرد هم آمده اند شده تا «آسمان» را منتشر کنند و بخت خود را بیازمایند.<br />
<br />
<img src=http://www.kavehkarimkhan.com/images/kadr1.gif><br />


			



                        
            

            

            
            
            
                        
            
                
            
        </div>
      
      ]]></content:encoded>





    </item>

    <item>
      <title>توماس ترانسترومر، برنده نوبل امسال، کیست؟</title>
      
			<link>http://www.pendar.net/story/nobel_prize_2011_biography/</link>
						  
	  
	  
      <guid>http://www.pendar.net/story/nobel_prize_2011_biography/#When:00:45:11Z</guid>
      <pubDate>2011-10-07T00:45:11+00:00</pubDate>
      <category>ادبیات, خبر ویژه</category>
      <author>پندار</author>

      

    
     
        

      
      <description>
      	            	توماس ترانسترومر در سال ۱۹۳۱ در استکهلم به دنیا آمد. پدرش سردبیر بود. در سال ۱۹۵۶ لیسانس روانشناسی گرفت و سپس در بخش روان‌درمانی دانشگاه استکهلم استخدام شد.
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                  </description>
      
      


    


      <content:encoded><![CDATA[
      
        <div style=" font-family:Tahoma, Geneva, sans-serif; font-size:12px; direction:rtl; text-align:justify;">
        

			
                                	
                    	<img src="/uploads/images/cache/tomas_1-240x184.jpg" width="240" height="184" alt="توماس ترانسترومر، برنده نوبل امسال، کیست؟" style="float:left; margin-right:15px; border:1px solid #999999; padding:1px;" />
                    
                                
                توماس ترانسترومر در سال ۱۹۳۱ در استکهلم به دنیا آمد. پدرش سردبیر بود. در سال ۱۹۵۶ لیسانس روانشناسی گرفت و سپس در بخش روان‌درمانی دانشگاه استکهلم استخدام شد.
                <br />
                <br />
                از سال ۱۹۸۰ در وزارت کار به‌عنوان روانشناس مشغول کار شد. او در سال ۱۹۶۶ جایزه بلمان، در سال ۱۹۷۹ جایزه دونیو، در سال ۱۹۸۱ جایزه پترارکا، در سال ۱۹۸۲ جایزه پیشگامان ادبی، در سال ۱۹۸۸ جایزه پیلوت، در سال ۱۹۹۰ جایزه داوران شمال و در سال ۱۹۹۶ جایزه آگوست را برنده شد.<br />
<br />
قاطعیت و وضوح بی‌نظیر زاویه‌های تصویری زبانی و اصالت متن او باعث شده که ترانسترومر را یکی از بزرگ‌ترین شاعران سوئد در دوران بعد از جنگ به حساب بیاورند. او ترجیحاً از قافیه‌های دوران آنتیک استفاده می‌کند؛ به‌خصوص در آن شعرهایی که وصف طبیعت هستند و با این تفصیل او یکی از نوابغ شعر سوئد است.<br />
<br />
ترانسترومر در توصیفش از جهانِ سرد و بی‌روح بیرون و درون بی‌همتاست. شعر ترانسترومر، نوعی تحلیل پیگیر و مستدام از معمای هویت فردی در برابر لابیرنت‌های پرپیچ و خم جهان است.  ترانسترومر شعر معاصر آمریکا را به سوئدی ترجمه کرده است؛ از آن جمله است ترجمه آثار رابرت بلای.<br />
<br />
خیلی از منتقدان سوئد معتقدند که او بزرگ‌ترین شاعر سوئد است. او همچنین از ۲۰ سال پیش به‌عنوان یکی از مدعیان جایزه ادبی نوبل همواره مطرح بوده است. قبلاً منتخبی از اشعار این شاعر توسط مرتضی ثقفیان در ایران توسط نشر دیگر منتشر شده است.

			



                        
            

            

            
            
            
                        
            
                
            
        </div>
      
      ]]></content:encoded>





    </item>

    <item>
      <title>«توماس ترانسترومر» شاعر سوئدی برنده جایزه نوبل ادبیات</title>
      
			<link>http://www.pendar.net/story/literature_nobel_2011/</link>
						  
	  
	  
      <guid>http://www.pendar.net/story/literature_nobel_2011/#When:00:24:42Z</guid>
      <pubDate>2011-10-07T00:24:42+00:00</pubDate>
      <category>ادبیات, خبر ویژه</category>
      <author>پندار</author>

      

    
     
        

      
      <description>
      	            	کمیته نوبل دقایقی قبل «توماس ترانسترومر» شاعر سوئدی را به عنوان برنده جایزه نوبل ادبیات سال 2011 معرفی کرد.
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                  </description>
      
      


    


      <content:encoded><![CDATA[
      
        <div style=" font-family:Tahoma, Geneva, sans-serif; font-size:12px; direction:rtl; text-align:justify;">
        

			
                                	
                    	<img src="/uploads/images/cache/tomas-240x184.jpg" width="240" height="184" alt="«توماس ترانسترومر» شاعر سوئدی برنده جایزه نوبل ادبیات" style="float:left; margin-right:15px; border:1px solid #999999; padding:1px;" />
                    
                                
                کمیته نوبل دقایقی قبل «توماس ترانسترومر» شاعر سوئدی را به عنوان برنده جایزه نوبل ادبیات سال 2011 معرفی کرد.
                <br />
                <br />
                کمیته نوبل دقایقی قبل «توماس ترانسترومر» شاعر سوئدی را به عنوان برنده جایزه نوبل ادبیات در سال 2011 معرفی کرد و این اعلام، مُهر پایانی بود بر انتظار 15 ساله برای اعطای این جایزه به یک شاعر.<br />
<br />
کمیته نوبل دقایقی قبل «توماس ترانسترومر» شاعر سوئدی را به عنوان برنده جایزه نوبل ادبیات سال 2011 معرفی کرد.<br />
<br />
این در حالی است که انتظار برای اعطای نوبل ادبیات به یک شاعر 15 ساله شده بود و بعد از «ویسلاوا شیمبورسکا» شاعر لهستانی که در سال 1996 این جایزه افتخارآمیز را از آن خود کرده بود، شاعران نصیبی از نوبل نبرده بودند.<br />
<br />
کمیته نوبل اعلام کرده که «توماس ترانسترومر شاعر سوئدی با خلق تصاویری نیمه شفاف و فشرده شده، دسترسی تازه‌ای از واقعیت را به ما هدیه کرد».<br />
<br />
مبلغ جایزه نوبل 10 میلیون کرون سوئد معادل 1.4 میلیون دلار است که به زودی طی مراسمی به این نویسنده اهدا خواهد شد.<br />
<br />
آلفرد نوبل، به ادبیات علاقه بسیاری داشت و در سراسر زندگی خود در کتابخانه‌اش مجموعه‌ای از ادبیات جهان به زبانهای مختلف را نگه می‌داشت و به همین دلیل، ادبیات چهارمین جایزه‌ای است که در بزرگداشت این دانشمند و مخترع سوئدی اعطا می شود.<br />
<br />
اولین فردی که 110 سال قبل در 1901 جایزه نوبل ادبیات را دریافت کرد، شاعر و فیلسوف فرانسوی «سولی پرودوم» بود.

			



                        
            

            

            
            
            
                        
            
                
            
        </div>
      
      ]]></content:encoded>





    </item>

    <item>
      <title>یادداشت بزرگ علوی درباره ی «احمد محمود»</title>
      
			<link>http://www.pendar.net/story/ahmad_mahmoud_bozorg_alavi_behnegar_pub/</link>
						  
	  
	  
      <guid>http://www.pendar.net/story/ahmad_mahmoud_bozorg_alavi_behnegar_pub/#When:22:45:42Z</guid>
      <pubDate>2011-10-04T22:45:42+00:00</pubDate>
      <category>ادبیات, خبر ویژه</category>
      <author>پندار</author>

      

    
     
        

      
      <description>
      	            	بخشي از نامة زنده‌ياد بزرگ علوي به محمد عاصمي مدير ماهنامة كاوه چاپ مونيخ:
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                  </description>
      
      


    


      <content:encoded><![CDATA[
      
        <div style=" font-family:Tahoma, Geneva, sans-serif; font-size:12px; direction:rtl; text-align:justify;">
        

			
                                	
                    	<img src="/uploads/images/cache/bozorgalavi-240x184.jpg" width="240" height="184" alt="یادداشت بزرگ علوی درباره ی «احمد محمود»" style="float:left; margin-right:15px; border:1px solid #999999; padding:1px;" />
                    
                                
                بخشي از نامة زنده‌ياد بزرگ علوي به محمد عاصمي مدير ماهنامة كاوه چاپ مونيخ:
                <br />
                <br />
                <br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
زائري زير باران<br />
بزرگ علوي<br />
ماهنامه كاوه- مونيخ<br />
شماره 29<br />
خردادماه 1349<br />
<br />
بخشي از نامة زنده‌ياد بزرگ علوي به محمد عاصمي مدير ماهنامة كاوه چاپ مونيخ<br />
<br />
از زائري زير باران از احمد محمود هم خوشم آمد. برخورد او را ديده بودم: گمان مي‌كنم كه در اين مجموعه جالب‌ترين داستان همين «برخورد» است ف.ن. به دور و بر خود بصيرت دارد و كمابيش زندگي مردم هم‌طراز خودش را ترسيم مي‌كند. احمد محمود بيشتر به عمق اجتماع مي‌رود و نابساماني آن‌ها را در مد نظر دارد. دلش براي شكست‌خورده‌ها و وازده‌ها مي‌تپد. تشريح زندگي در بندر خوف و هراس قاچاقچي، زندانيان تبه‌كار، اضطراب آنان كه براي امرار معاش خون خود را مي‌فروشند و مزد‌ آن را سر قمار مي بازند؛ نبرد انسان با طبيعت، برخورد موتور و تراكتور با بيل و كلنگ دهقاناني كه دشوار مي‌توانند از زير بار فشار قرون وسطائي شانه خالي كنند. طرح و تجسم اين قبيل مسائل و شخصيت‌ها گواه بر آن است كه نفوذ رئاليسم در ادبيات ايران روز به روز رو به فزونيست و اين اميدبخش است. مقلدين بكت و يونسكو، هر چه هم بخواهند باد در آستينشان بدمند، درجا مي زنند. زيرا بكت و يونسكو خودشان گذرا هستند. قرار نبود كه مخلص وارد معقولات بشوم. مقدمه نويس خوب فهميده كه گاه اين قصه‌ها گفتني بيشتري نهفته دارد تا آثار علاقه آن مثلا" در برخورد و در سايه سپيدارها. مقصود و منظور احمد محمود بيش از آن است كه در وهلة اول به چشم مي‌خورد. آن طوري كه من فهميده‌ام، در اين دو داستان به اساس موانعي كه راه موفقيت در روستاها را سد كرده است اشاره شده است. صحيح است كه در خود عواملي هستند كه مي‌كوشند از درهم پاشيدن موانع چندصدساله با تمام قوا جلوگيري كنند، اما ريشة هرج و مرج در شهر است و از آنجا دستي نامرئي مي‌خواهند عقربه را بعقب برگرداند.<br />
<br />
انتشار این مطلب، با یاری انتشارات «به نگار» در پندار ممکن شده است. 

			



                        
            

            

            
            
            
                        
            
                
            
        </div>
      
      ]]></content:encoded>





    </item>

    <item>
      <title>نقد ادبيات جنگ در عصر روشن</title>
      
			<link>http://www.pendar.net/story/asr-roshan-adabiat-jang/</link>
						  
	  
	  
      <guid>http://www.pendar.net/story/asr-roshan-adabiat-jang/#When:21:40:50Z</guid>
      <pubDate>2011-10-04T21:40:50+00:00</pubDate>
      <category>ادبیات, معمولی</category>
      <author>پندار</author>

      

    
     
        

      
      <description>
      	            	سلسله نشست‌هاي فرهنگي عصر روشن در نشست هفدهم خود به موضوع «نقد ادبيات جنگ» مي‌پردازد.
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                  </description>
      
      


    


      <content:encoded><![CDATA[
      
        <div style=" font-family:Tahoma, Geneva, sans-serif; font-size:12px; direction:rtl; text-align:justify;">
        

			
                                
                سلسله نشست‌هاي فرهنگي عصر روشن در نشست هفدهم خود به موضوع «نقد ادبيات جنگ» مي‌پردازد.
                <br />
                <br />
                بخش داستان‌خواني اين نشست كه از ساعت 17 روز پنجشنبه 14 مهرماه جاري برگزار خواهد شد، به خوانش بخش‌هايي از آثار داستاني «احمد دهقان» كه در اين سال‌ها به‌دليل نوع نگاه متفاوت خود در زمينه ادبيات دفاع مقدس، موافقان و منتقداني در  مخالفت داشته، اختصاص خواهد داشت.<br />
<br />
همچنين در بخش ميزگرد نشست، «رضا رئيسي» به‌همراه كارشناسان و نويسندگان ديگري چون رضا اميرخاني، احمد دهقان، ضياء‌الدين شفيعي، محمود جوانبخت و عليرضا بهرامي، به بررسي موضوع نقد ادبيات جنگ و نيز جنگ در ادبيات متفاوت خواهند پرداخت.<br />
<br />
محل برگزاري  نشست‌هاي عصر روشن كه نشست پيشين آن با موضوع «سرقت ادبي» با حضور كارشناساني چون بنفشه حجازي و علي عبداللهي و نشست پيشين داستان آن نيز با موضوع «تقابل در ادبيات شهري و روستايي» با حضور كارشناساني چون قباد آذرآيين و عليرضا محمودي ايرانمهر برگزار شد، خيابان سميه تهران، نرسيده به تقاطع خيابان مفتح، كتابسراي روشن است.

			



                        
            

            

            
            
            
                        
            
                
            
        </div>
      
      ]]></content:encoded>





    </item>

    <item>
      <title>برتون به روایت برتون</title>
      
			<link>http://www.pendar.net/story/bereton_azadeh_akhlaghi_cheshmeh_pub/</link>
						  
	  
	  
      <guid>http://www.pendar.net/story/bereton_azadeh_akhlaghi_cheshmeh_pub/#When:20:56:38Z</guid>
      <pubDate>2011-10-04T20:56:38+00:00</pubDate>
      <category>ادبیات, معمولی</category>
      <author>پندار</author>

      

    
     
        

      
      <description>
      	            	برتون به روایت برتون» نوشته‌ی «مارک سالیزبوری» با ترجمه‌ی «ابراهیم عامل محرابی» است با مقدمه‌ای از «جانی‌ دپ» دوست و همکار برتون.
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                  </description>
      
      


    


      <content:encoded><![CDATA[
      
        <div style=" font-family:Tahoma, Geneva, sans-serif; font-size:12px; direction:rtl; text-align:justify;">
        

			
                                	
                    	<img src="/uploads/images/cache/cheshmehbig-240x184.jpg" width="240" height="184" alt="برتون به روایت برتون" style="float:left; margin-right:15px; border:1px solid #999999; padding:1px;" />
                    
                                
                برتون به روایت برتون» نوشته‌ی «مارک سالیزبوری» با ترجمه‌ی «ابراهیم عامل محرابی» است با مقدمه‌ای از «جانی‌ دپ» دوست و همکار برتون.
                <br />
                <br />
                مجموعه‌ي مطالعات سینمایی نشرچشمه به‌زودی با کتاب «برتون به روایت برتون» به‌روز می‌شود. پیش  از این در مجموعه‌ي مطالعات سینمایی از سری روایت‌ها «رومن به روایت پولانسکی» با ترجمه‌ي «آزاده اخلاقی» منتشر شده بود.<br />
<br />
 «برتون به روایت برتون» نوشته‌ی «مارک سالیزبوری» با ترجمه‌ی «ابراهیم عامل محرابی» است با مقدمه‌ای از «جانی‌ دپ» دوست و همکار برتون.<br />
<br />
 روایت برتون از خودش یکی از پرفروش‌ترین‌های انتشارات فابر و فابر در چند سال گذشته بود، و بازخوردهای بسیاری در مطبوعات امریکایی داشت، واکنش‌هایی همچون:<br />
 <br />
جانی دپ: «دیگر چه می‌توانم درباره‌ی او بگویم؟ او یک برادر، یک دوست و پدر پسری است که من پدرخوانده‌اش هستم. آدمی منحصربه‌فرد و شجاع است، کسی که برایش تا ته زمین می‌روم و خوب می‌دانم که او برای من همین کار را می‌کند. همین‌ها بود که گفتم.»<br />
                                                                                                          <br />
 «نیویورک ریویو آو بوکز»: «برتون به روایت برتون» واقعاً شایسته‌ي همین نام است، هیچ نگاه زیرچشمی‌يي در کار نیست. مارک سالیزبوریِ باتجربه، برتون را عریان کرده است و البته برتون هم بی‌هیچ دریغی همه‌ي آن‌چه در ذهن پریشان و اعجاب‌انگیزش می‌گذرد، روی صفحه ریخته است.<br />
  <br />
بیلبوردهای کتابفروشی زنجیره‌ای ویرجین: سینمای برتونی و حالا هم زیستن به شیوه‌ي برتون چیزی است که در این کتاب انتظارتان را می‌کشد.                                                              <br />
 <br />
والتر دنیو - دبیر بخش سینمای انتشارات فابر و فابر: در مجموعه‌ي روایت‌ها به روایت خودشان، کتاب تیم برتون یکی از کامل‌ترین‌هاست. در این اثر نه‌تنها دانسته‌های ما از دنیای سینمایی برتون گسترده‌تر می‌شود، بلکه او اجازه می‌دهد تا ما جهان‌بینی‌اش را هم درک کنیم و به تماشای دنیا از پنجره‌ای بنشینیم که برتون آن‌گونه می‌بیند؛ دنیای ترسناکی که با سرخوشی می‌توان به مقابله‌اش رفت و حتا به آن خندید.<br />
 <br />
                                            

			



                        
            

            

            
            
            
                        
            
                
            
        </div>
      
      ]]></content:encoded>





    </item>

    <item>
      <title>شب های ملال آور پاییز</title>
      
			<link>http://www.pendar.net/story/paeez_hooshang_ebtehaj/</link>
						  
	  
	  
      <guid>http://www.pendar.net/story/paeez_hooshang_ebtehaj/#When:00:54:05Z</guid>
      <pubDate>2011-10-04T00:54:05+00:00</pubDate>
      <category>ادبیات, خبر ویژه</category>
      <author>پندار</author>

      

    
     
        

      
      <description>
      	            	برخیز و بزن بر دف رسوایی / فسقی که در این پرده ی پرهیز است
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                  </description>
      
      


    


      <content:encoded><![CDATA[
      
        <div style=" font-family:Tahoma, Geneva, sans-serif; font-size:12px; direction:rtl; text-align:justify;">
        

			
                                	
                    	<img src="/uploads/images/cache/ebtehaj-240x184.jpg" width="240" height="184" alt="شب های ملال آور پاییز" style="float:left; margin-right:15px; border:1px solid #999999; padding:1px;" />
                    
                                
                برخیز و بزن بر دف رسوایی / فسقی که در این پرده ی پرهیز است
                <br />
                <br />
                <br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
شب های ملال آور پاییز است<br />
 هنگام غزل های غم انگیز است<br />
<br />
 گویی همه غم های جهان امشب<br />
 در زاری این بارش یکریز است<br />
<br />
ای مرغ سحر ناله به دل بشکن<br />
 هنگامه ی آواز شباویز است<br />
<br />
 دورست ازین باغ خزان خورده<br />
 آن باد فرح بخش که گلبیز است<br />
<br />
 ساقی سبک آن رطل گران پیش آر<br />
 کاین عمر گران مایه سبک خیز است<br />
<br />
خکستر خاموش مبین ما را<br />
 باز آ که هنوز آتش ما تیز است<br />
<br />
 این دست که در گردن ما کردند<br />
 هش دار که با دشنه ی خونریز است<br />
<br />
 برخیز و بزن بر دف رسوایی<br />
 فسقی که در این پرده ی پرهیز است<br />
<br />
 سهل است که با سایه نیامیزند<br />
ماییم و همین غم که خوش آمیز است .

			



                        
            

            

            
            
            
                        
            
                
            
        </div>
      
      ]]></content:encoded>





    </item>

    <item>
      <title>روزت به خیر !</title>
      
			<link>http://www.pendar.net/story/mahmoud_motaghedi_roozat_bekheir_paeez_persian_poem/</link>
						  
	  
	  
      <guid>http://www.pendar.net/story/mahmoud_motaghedi_roozat_bekheir_paeez_persian_poem/#When:11:58:34Z</guid>
      <pubDate>2011-10-03T11:58:34+00:00</pubDate>
      <category>ادبیات, خبر ویژه</category>
      <author>پندار</author>

      

    
     
        

      
      <description>
      	            	این شعر را «محمود معتقدی»،  در مهرماه 1390 خورشیدی سروده است.
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                    	            	
                  </description>
      
      


    


      <content:encoded><![CDATA[
      
        <div style=" font-family:Tahoma, Geneva, sans-serif; font-size:12px; direction:rtl; text-align:justify;">
        

			
                                	
                    	<img src="/uploads/images/cache/motaghedi-240x184.jpg" width="240" height="184" alt="روزت به خیر !" style="float:left; margin-right:15px; border:1px solid #999999; padding:1px;" />
                    
                                
                این شعر را «محمود معتقدی»،  در مهرماه 1390 خورشیدی سروده است.
                <br />
                <br />
                <br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
روزت به خیر !<br />
<br />
<br />
به آوازها ی تو گوش می دهم<br />
پا ییز<br />
پرچم اش را به تو می بخشد<br />
کوچه های زرد و<br />
کمی آبی<br />
به شانه ها ی سرخ تو می رسند<br />
پشت تا زیا نه ی مست<br />
زمین<br />
پر از نگا ه تو می شود<br />
صبحی د یگر و<br />
زنی در صدای تو می خواند<br />
روزت به خیر !<br />
<br />
<br />
محمود معتقدی<br />
مهر90<br />


			



                        
            

            

            
            
            
                        
            
                
            
        </div>
      
      ]]></content:encoded>





    </item>

    
    </channel>
</rss>
