چكامه كه در لباسِ نجات چاقو خورده بود ...
در پی انتشار مطلبی معرفی درباره ی کافه گالری فروغ، کافه چی این کافه که مجله ی فروغ را هم سردبیری می کند یادداشتی برای پندار نوشته است که در پی می آید:
جمعهيی كه گذشت «وقتی همه خوابايم» بيضايی را به نقد گذاشتيم در جمع كسانی كه به فراخوان ما اعتنا كردند و در «گالری – بوفهی فروغ» گرد هم آمدند. نمیدانم فيلم را ديدهايد يا نه، اما حتما میدانيد و شنيدهايد كه كليت ماجرای آن، از يك زاويهی ديد، طعن زدن به مناسبات آزاردهندهی پشت صحنهی سينمای ايران است.
به نظر میرسد، ساير عرصههای فرهنگی اين مرز وبوم، اين مرز پرگهر،هم دستكمی از وادی سينما ندارد. مجلهيی كه میخواهی چاپ و منتشر كنی، درگير میشوی با بنكدار كاغذ كه دلالی جنس میكند و چاپچی ناوارد و سيستم هيولايی توزيع. انجمن ادبی يا هنریيی میخواهی راه بيندازی و تأسيس كنی، هنوز به هزارتوی ثبت و سند نرسيده، درگير میشوی با ناهمسازیهای جماعت اديب و هنرمندِ پيشآهنگ. خلاصه، خوشبين كه باشی، حرف و سخنات میشود آنچه روباهِ دو سنت اگزوپری میگفت: «قدرتی خدا، هميشه يك پای كار میلنگد!»
قصهی ما «فروغی»ها هم در اين چند ساله كه از انتشار مجله و دور هم آمدنها میگذرد، همين بوده. از سال پيش خواستهايم، روبهروی اين روند در آييم. برای اين كار خيلیها را دعوت به همراهی كرديم تا از رونق يك فضای فرهنگی پشتیبانی كنند، اما ... بگذاريد گله نكنيم اين موقع ... بلی، با همهی درگير شدنها بياييد از اين بگوييم كه آستينها راروفتيم بالا. برای اين كه نفسی تازه كنيم در ميانهی راهِ هميشهمان، با هزار طرح و برنامه كه تنها خردهيیشان فعلا محقق شده، «گالری – بوفه» را راه انداختيم.
حالا، اين روزها، ماجرامان در واقعيت رسيده به فصل رؤيای «پرند پايا» كه «وقتی همه خوابايم» اصلی را آنجوری كه بايد روايت میكرد، وقتی كه چكامه در لباس نجات چاقو خورده بود و از عشق میگفت.
آری، حالا، اينجا، «فروغ»، گالری – بوفه، روايت در هم آميختهی رؤيا و واقعيت ماست كه با تن زخمی شادمان حقيقتاش هستيم.
پینوشت 1: صيغهی اول شخص را در مقام روای به حساب با رفقا بودن به كار بردهام، وگرنه همين اول شخص مفرد را هم به زور يدك میكشم.
پینوشت 2: آن جمعهيی كه گذشت، بيست و يك فروردين بود. اين جمعهيی هم كه در راه است، بيست و هشت فروردين، قرار است باز دور هم نشستی سينمايی داشته باشيم. قرار است از مجموعهی مستند سينمای ايران، فيلم نبعد از خانم شمارهی 11»، كار «طاها پارسا شجاعنوری»، را در نكوداشت رضا كيانيان با هم ببينيم.