"مهدی اباسلط" را میگویم.... کسی که همیشه کلمات احترام و فرهیخته گی و هنر مدرن را به خاطر من می آورد.
چشمانم هنوز به مانیتور خیره مانده ...نه خدایا من درست نمیبینم
با دیدن اسمش دستانم سکته کردند.
چند سالی بود که میشناختمش، اسم و فامیل خاصش را همه اشتباه مینوشتند جز من ...شاید چون پدرم هم خانواده ی فرهنگی شان را خوب میشناخت
"مهدی اباسلط" را میگویم....
کسی که همیشه کلمات احترام و فرهیخته گی و هنر مدرن را به خاطر من میآورد
آشنایی ما مربوط به شاید 5 سال پیش بود زمانی که استارت فیلم "خنگ آباد" خورده بود و قرار بود من و 12 هنرپیشه ی خانم دیگر در این فیلم ایفای نقش کنیم.
اولین دیدار را خوب بخاطر دارم، وقتی که ماشین از کوچه پس کوچه های خیابان هدایت رد میشد و من بی اختیار خاطرات خانه ی مادر بزرگ را بو میکشیدم، هوا همین هوا بود مثل اول مهر که آفتاب، آدمها را تهدید به کمرنگ شدن میکند
وقتی به دفتر کارش وارد شدم همه چیز برایم عجیب بود ، دکور ، قدیمی بودن خانه، خلوت بودن آن و البته خاص بودن...
از همان ابتدا فهمیدم که تکه ای روحم میتواند همین جاها باشد با اندکی جستجو
وسائل مورد علاقه ی خودم را همان گوشه کنار ها یافتم ، بله آنجا هم خانه ی مادر بزرگ مهدی بود...
در مورد کار کمی حرف زدیم، خوشحال بود که مثل او دنیا را میبینم ، همان رنگ ، همان شکل، همان جور....بعد از ساعتی دو هنرپیشه هم به جمع ماپیوستند ، روال کار مثل همیشه نبود اینطور که من حس میکردم اما همه راضی بودند، خنگ آباد فیلمی بود تلفیقی از انیمشن که با آخرین تکنولوژی روز دراروپا ساخته شده بود و بازی واقعی...در مورد مردمی که در یک روستا با نام خنگ آباد زندگی میکنند و داستانهای خود را دارند ، روز بازی فقط به من گفت که تو نقش خودت را بازی کن همین، تو یک ترانه سرایی که میخواهی با یک کارگردان هم کلام شوی و من خودم دو سه جمله ی مرتبط با تکست را گفتم و.....
"خفه شو میگرِن"
بعد از فیلم شاید یکبار دیگر همدیگر را دیدیم و دیگر ندیدمش اما گاهگاهی از هم سراغ میگرفتیم ، زیاد روبراه نبود ، مجبورشده بود فیلمش را بی مجوز پخش کند، اما کماکان آرزوها و افکار بزرگی داشت مثل ساختن فیلمهای جهانی و خاص ، شاید بیشتر تله-فیلم، عاشق صادق هدایت بود و من ترانه ای متفاوت با همین موضوع برایـش نوشتم که هیچگاه اجرا نشد...دانشی بسیار داشت که از سنش خیلی بیشتر بود،
فکر میکنم دنیا برایش کوچک بود، خیلی کوچک
هنوز یاداشت آخرم، یادداشت آخرش بروی فیس بوکمان هست....
هوا همان هواست ، آقای اباسلط ،روح بزرگ و خوشرنگت شاد
وب سایت ترانه مكرم www.taranehmokarram.ir