
05/16 / نیما افشارنادری / 03:48 PM
در دفاع از مفهوم «رسانه»
رسانه سازی، یا کار رسانه ای؟
انتشار روزنامه ای که یک روز دوام بیاورد، به ضرر روزنامه نگاری ست.
وقتی روزنامه ها پروژه ی سیاسی باشند، برخورد با آن ها هم یک پروژه ی سیاسی خواهد بود. این به معنای عدم دفاع از حق انتشار این روزنامه های سیاسی نیست.

گله گذاری در شبی که یک روزنامه از انتشار بازمانده، به باور برخی لگد به مرده زدن است، اما اگر مرگ رسانه های متعددی، از یک اشتباه عمده ی آن ها باشد که بارها و بار ها تکرار شده است، در مراسم خاک سپاری او، می تواند با نگاهی دیگر، آسیب شناسی برای جلوگیری از بروز این خطای رسانه ای باشد.
به عنوان کسی که دغدغه ی رسانه، به معنای ابزاری را دارد که نه برای هدف سیاسی و انتخاباتی، که برای کمک به زندگی آسوده تر مردم تلاش می کند، باور دارم که تا زمانی که روزنامه ها را به عنوان کارخانه ی تولید واژه برای مخاطب رسانه نبینیم، که قرار است تعدادی کارکنان تحریریه و مالی و حسابداری
و اداری و فنی و مدیریتی آن، خط تولیدی را طراحی کنند که کالای مورد نیاز مخاطب را، به صورت یک بسته بندی جذاب و جامع فراهم کنند، انتشار بی آینده ی هر روزنامه ای با هدف سیاسی-انتخاباتی، ناامید کردن عده ای از کار روزنامه نگاری ست.
تجربه ی روزنامه نگاری که پس از صبحانه ی یک روز کاری، نام تازه ای را به رزومه ی روزنامه نگاری خود می افزاید و شبانگاه، پیش از خواب پرونده ی آن را در ذهن خود می بندد، تنها امید به روزنامه نگاری در این جغرافیا را نه کم، که می خشکاند.
تجربه ی روزنامه نگاری که بدون مشخص شدن حتا حقوق خود، بدون هیچ گونه بیمه و خدمات اضطراری جانبی، از روی علاقه، می آید و اول تصمیم می گیرد از چه چیز دفاع کند و سپس قلم بر کاغذ می گذارد، موجب جا انداختن تعریف غلطی از روزنامه نگاری می شود که در آن، روزنامه نگاری نه ابزاری برای انتقال اطلاعات تازه و جامع و منصفانه، که راهی برای پیروزی کارفرمایان در انتخابات پیش روست.
آن چه «جهت دار بودن رسانه های رقیب» خوانده می شود هم، توجیهی برای جهت دار بودن رسانه ی ما نیست.
هر کس با هر عقیده ای، حق دارد یادداشت های جهت دار مدافع اندیشه ی خود را در رسانه ای بیابد و بخواند که به آن از نقطه ی مشترکی به اتفاقات و رخداد های جامعه نگاه می کند، اما خبرنویسی جهت دار حزبی-انتخاباتی، مانند آن چه این روزها می بینیم، جز در بولتن های انتخاباتی جایی ندارد. اگر غیر از این عمل می کنیم، هم نام رسانه را بی اعتبار می کنیم و هم امید را در دل روزنامه نگاری که می خواهد بسته ی گزارشی یا خبری خود را صادقانه و بدون جهت گیری منتشر کند می کشیم.
رسانه، پیش از انتشار تصمیم نمی گیرد چه بنویسد، روزنامه نگار، تنها وظیفه دارد که برود، ببیند و تا می تواند صادقانه، جامع و منصفانه روایت کند و این چیزی ست که عدم رعایت آن، امنیت شغلی رسانه را بیش از سرنوشت هر انتخاباتی به خطر می اندازد.
نمایش : 8149 بار
گزارشهای مرتبط
تازههای پندار
لئونارد کوهن، با اشتیاق در کتابفروشی های ایران
خاموشی فریاد در آتن
واکنش کیارستمی به جایزه گلدنگلوب فرهادی
پیام تبریک معاون امور سینمایی به اصغر فرهادی
شادباش رضا میرکریمی برای جدایی نادر از سیمین
جدایی نادر از سیمین، دوباره در بازار سینمای خانگی
شادباش مدیر جشنواره فجر به اصغر فرهادی
«اینترنت ملی، جایگزین اینترنت نیست»
پربیننده ترینها
رفع فیلتر دوباره، برای «فیس بوک»
پایان ابدی، برای پیمان ابدی
غذا خوردن کنار خیابان را عشق است!
ماجرای آخرین بدل کاری پیمان ابدی
خاک سپاری پیکر پیمان ابدی، بامداد آدینه
اهانت و درگیری با عکاس ها، در جلسه انتخاباتی
نامزدها جلوي دوربين
بالاخره: کنسرت «دارکوب»
«تغییر نام خیابان ولیعصر به مصدق منتفی ست»
گشایش دفتر خبرگزاری فارس در دوشنبه


1) دغدغه شما در خصوص حرفه روزنامه نگاری
2) دغدغه حامیان کاندیدایی خاص که به دنبال تبلیغات انتخاباتی هستند.
در خصوص دغدغه دفاع از حرفه روزنامه نگاری ،شما حق دارید و چون دغدغه و حرفه من نیست دخالتی هم نمی کنم .
اما در مورد دغدغه حامیان کاندیداها :
با توجه به شرایطی که تقریبا همیشه بر کشور ما حاکم بوده و نامزد "اصلح" از دید حاکمیت از صدا و سیما تبلیغ می شده است و با توجه به نبودن تریبون کافی برای ارتباط با مخاطبان ، کاندیداها چاره ای ندارند جز اینکه از روزنامه به عنوان ابزار و یا حتی ارگان حزبی خود استفاده کنند.
اینکه دولت و در واقع رقیب انتخاباتی این سعه صدر را ندارد که آن ها را تحمل کند مشکل روزنامه ها نیست، بلکه باید دولتی نقد شود که تحمل چند موضع گیری انتخاباتی یک کاندیدا و حامیانش را ندارد.
امروز دغدغه شما یک دغدغه تخصصی و حرفه ای است اما دغدغه مبلغان و فعالان انتخاباتی آگاهی بخشی و اطلاع رسانی از طریق تنها کانال ارتباطی موجود با مردم است، راه ارتباطی ساده ای که دولت آن را تحمل نمی کند.
با تشکر
مانند بسياري اوقات از تيترهاي خوب بهره ميبري كه ضرب آهنگ گفتاري و نوشتاري زيبايي دارد. اگر چه در اين تحليل به نظر كارشناس يا روزنامهنگار اشاره نكردهاي، ولي به عنوان روزنامهنگار خودت جنبههايي از اصول حرفهاي روزنامهنگاري را اشاره كردهاي كه معمولا دلايل لازم براي راهاندازي يك رسانه است، اگر چه كافي نيست. همچنين به خوبي اشاره كردهاي كه «روزنامه نگاری که بدون مشخص شدن حتا حقوق خود، بدون هیچ گونه بیمه و خدمات اضطراری جانبی، از روی علاقه، می آید و اول تصمیم ...». اين خيلي مهم است. چرا كسي به اين بخش ماجرا نگاه نميكند؟! آيا اصلا روزنامهنگاري يك كار «ايثارگرانه» و «جوانمردانه» و مانند آن است كه روزنامهنگار از همه حقوق اجتماعي و طبيعي خود بگذرد تا بخواهد در تحريريهاي حضور داشته باشد؟! آيا هميشه و هميشه دلايل ايجابي انتخاباتي بايد دلايل سلبي ناديده گرفته شدن حق و حقوق شماري از روزنامهنگاران باشد در درجه نخست، تا برسيم به درجه دوم ماجرا كه حكايت آن است نخست روزنامهنگار تصميم بگيرد كه قرار است له يا عليه چه كسي چه تصميمي بگيرد و بر اساس حكمي كه مفروض عيني ماجراست دست به قلم ببرد و به همه بگويد كه چُنين و چُنان است و اگر تا به حال نميدانستند، در چه خُسران مبيني روزگار سپري ميكردند؟!
بگذريم از اين حرفها. كدامين و اصلا چند رسانه در اين ديار با يم «نظامنامه» حرفهاي پا به عرصه حضور گذاشتهاند و ظهور كردهاند؟! كه حالا ما به ازاي آن بخواهيم اصول حرفهاي و اخلاقي و بيطرفي حرفهاي را از آنان طلب كنيم؟!
يادمان نرود اين به معني نبودن كارهاي خوب و ماندگار روزنامهنگاران اين ديار نيست كه آنها همه بر دوش همين روزنامهنگاران بوده است، اما همين سيكل معيوب اين پرسش را همچنان زنده نگاه داشته است كه از آن روزنامهنگاران چه مانده است و از آن روزنامهها، چه؟!
بماند كه نيما عزيز، به نظرم به جاي خالي صنعت رسانه اشارهاي نشده است كه فكر ميكنم آن را به مجال ديگري سپردهاي، كه اصلا عرضه و تقاضا و مشتري و مخاطب چگونه تعريف شده است در اين صنعت كه روزنامهنگار به عنوان نيروي كار يا سهامدار اين رسانه به تعريف جايگاه حرفهاي خود بپردازد.
قرين شدن اين مطلب با رخداد غمانگيز و حديث مكرري كه ساعاتي قبل بر «ياسنو» رخ داد، همچنين اين پرسش را بر من زنده نگاه داشته است كه هيچ دستاندركار ياسنو هرگز نينديشيده بود كه همان حربهاي كه 12 تير 1386، انتشار مجدد «همميهن» را به محاق برد، ميتواند باز هم كارساز باشد؟ يعني اين فكر به ذهن من رسيده بود و اين همه روزنامهنگار و مدير و سياستمدار همراه و همفكر و ياريرسان توليد دوباره ياسنو به آن نينديشيده بودند؟!
البته روزنامهداري همچون روزنامهنگاري كار پُرفشاري است؛ شايد نينديشيده بودند. فرض محال كه محال نيست. هست؟!