هانا، دختری از قطب
نگاهی به یک فیلم اکشن با سس دیوید لینچ!
نگاهی به یک فیلم اکشن با سس دیوید لینچ!
احسان بهرام غفاری: صادقانه بگویم که دلم برای جو رایت می‌سوزد! چهار فیلم خیلی خوب ساخته، نه جایزه‌ای، نه حرفی، نه سخنی، نه نقدی. این نظام هالیوود هم خدا نکنه که بخواد کسی را نبیند، اصلا جوری رفتار می‌کنند که انگار طرف وجود خارجی ندارد!
نگاهی به یک فیلم اکشن با سس دیوید لینچ!
هانا، دختری از قطب

یک: صادقانه بگویم که دلم برای جو رایت می‌سوزد! چهار فیلم خیلی خوب ساخته، نه جایزه‌ای، نه حرفی، نه سخنی، نه نقدی. این نظام هالیوود هم خدا نکنه که بخواد کسی را نبیند، اصلا جوری رفتار می‌کنند که انگار طرف وجود خارجی ندارد! جو رایت را به حق باید آقای ساکت سینما بدانیم.

دو: کیت بلانشت همیشه بازیگر روی مخی بوده برایم. از آن چهره سرد و یخ‌زده‌اش تا نحوه صحبت کردن و دیالوگ گفتنش. به نظرم کلا اصلا بازیگر نیست! روی مخ است. فرقی نمی‌کند در نقش باب دیلن ظاهر شود یا در نقش الیزابت! آقاجان روی مخ است. اما در این فیلم خوش درخشیده است.

سه: سایرس رونان دارد تبدیل می‌شود به یک ناتالی پورتمن. حتی خیلی هم بهتر از او. وقتی پورتمن یادش افتاده که برود فیلم‌های چرند بازی کند و کمی پول پارو کند، سایرس آرام آرام دارد جای خالی تمام نوجوان‌های هالیوودی را پر می‌کند و شاید همین روزها، پورتمن را کنار بزند، اگر پورتمن بخواهد به همین منوال در سینما بماند.

چهار: این سه تا را گفتم تا به یک نتیجه برسم. چهارمین فیلم جو رایت با حضور کیت بلانشت و سایرس رونان، یک فیلم عالی است. محصور می‌شوید، یقه‌تان را می‌گیرد. نفس‌تان را حبس می‌کند. ذوق دیدن یک فیلم خوب تمام وجودتان را می‌گیرد و شکستن تخمه را در خیلی از سکانس‌های فیلم فراموش می‌کنید، چون با یک فیلم خوب طرف هستید.


سیناپس، خطر لو رفتن داستان

مریسا ویگلر، مامور مخفی سیا، زمانیکه هانا دو سال بیشتر ندارد، مادرش را کشته است. اریک پدر هانا، هانا را به جنگلی در سرزمین‌های سرد و قطبی می‌برد و هانا را به تمرینات سخت وا می‌دارد تا از او یک آدمکش حرفه‌ای بسازد. حالا هانا به خوبی آموزش دیده و وقت برگشتن به شهر و گرفتن انتقام از قاتل مادرش است. اما دنیای واقعی با چیزی که در آن کلبه وسط جنگل از آن شنیده است کاملا متفاوت است. با هر قدمی که هانا برای کشتن مریسا بر می‌دارد، حقایقی بر او درباره خودش، مادرش، پدرش و مریسا روشن می‌شود.


دختری در سرزمین یخ‌ها

فیلم «هانا» از جایی شروع می‌شود که یک گوزن قطبی، به وسیله تیر و کمان دخترک نوجوانی شکار می‌شود. دختر بالای سر گوزن می‌آید، شکم او را می‌شکافد، ناگهان سایه مردی بالای سر او پیدا می‌شود، صحنه‌ای نفس‌گیر شکل می‌گیرد. مرد با دخترک به مبارزه می‌پردازد، شما فکر می‌کنید که آن مرد دشمن اوست و نگران دخترک هستید، اما دخترک به خوبی از پس مبارز بر می‌آید و شما نفس راحتی می‌کشید. کات. در کلبه‌ای چوبی در وسط جنگلی یخ زده، شما متوجه می‌شوید آن مرد اول فیلم، در حقیقت پدر همان دخترک است که به او در حال آموزش دادن است. خب طبیعی است، پدری به دختر نوجوانش شیوه مبارزه در این جنگل و دفاع در مقابل بیگانه و حیوانات وحشی را بدهد، اما داستان این نیست. فلاش بکی به سال‌های قبل، داستان را برای ما روشن می‌سازد. یک مامور سیا سالها قبل خانواده دخترک را از هم پاشیده است و اکنون آن مامور به دنبال کشتن او و پدرش است. پس این آموزش‌ها برای کشتن خرس قطبی نبوده، آموزشی برای انتقام بوده که سال‌هاست در حال انجام شدن است. حالا دخترک فیلم، آماده است برای گرفتن انتقام از قاتل مادرش. پس باید وارد دنیای حقیقی شود اما این دنیا با دنیایی که پدرش با مطالعه کتاب‌های مختلف به او نشان داده متفاوت است. آنقدر متفاوت که او در دنیای واقعی حتی نمی‌تواند با دخترکی همسن و سال خود ارتباط برقرار کند. او یک آدمکش است و هیچ احساسی در او شکل نگرفته است. یک آدم آهنی نوجوان که فقط در طول زندگیش برای مبارزه تعلیم دیده است. او فقط یک هدف دارد، کشتن قاتل مادرش. اما هر چه در دنیای حقیقی جلوتر می‌رود پرده از سوالات بیشتری برداشته می‌شود. آیا قاتل مادر او، واقعا قاتل مادر اوست؟ آیا پدر همه این سالها به او دروغ گفته است؟ و آیا اصلا حقیقت آن چیزی است که پدر به او گفته است؟ جو رایت با هوشمندی هر چه تمام‌تر قدم به قدم ما را جلو می‌برد. نه خبری از بمباران اطلاعات بر سر ما به عنوان مخاطب در طول فیلم هست و نه تعلیق از نوع هیچکاکی که ندانید قرار است چه اتفاقی بیافتد. بلکه شما قدم به قدم با هانا باید پیش بروید. با دخترکی معصوم که یک ماشین آدمکشی است اما احساس بدی در شما ایجاد نمی‌کند، چون هر که را که می‌کشد حقش بوده است! فیلمبرداری کار در نوع خودش بی نظیر است و گروه کمیکال برادرز با موسیقی خود نقش اساسی‌ای را در فیلم ایفا می‌کنند. تدوین و بازیگری کاملا درخشان است و کارگردانی جو رایت را باید به یک «پدیده» تشبیه کرد. درست مانند نقش نولان در خلق فیلم «تلقین». خبری از اکشن‌های مرسوم هالیوودی در این فیلم نیست و طراحی دکور، صحنه و حتی لباس فیلم کاملا حساب شده و درخشان است. دومین سکانس از فیلم را به یاد آورید، جاییکه هانا در اتاقی مورد بازجویی قرار می‌گیرد و از دست ماموران فرار می‌کند. طراحی صحنه فوق‌العاده است، کاملا در خدمت فیلمنامه و فیلم تا بشود آن صحنه‌های نفس‌گیر را خلق کرد. کاملا هوشمندانه و برنامه‌ریزی شده با تدوین عالی و فیلمبرداری عالی‌تر. شاید در نگاه اول برای مخاطب ایرانی که با نوع دیگری از اکشن آشناست، دیدن چنین فیلمی کمی نامتعارف باشد اما با دیدن این فیلم، لذتی را به دست می‌آورد که تاکنون تجربه نکرده است. درست مانند همان لذت دیدن فیلم «لئون - حرفه‌ای» با بازی بی‌نظیر ناتالی پورتمن در نقش یک نوجوان آدمکش.


فیلمنامه‌ای که خوش درخشید

داستان این فیلم از جایی شروع می‌شود که جوانکی کانادایی به نام سث لاک هد، در سال 2006 فیلمنامه‌ای را در مدرسه فیلمسازی ونکور به رشته تحریر در می‌آورد که سر و صدای زیادی به پا می‌کند اما کسی برای ساخت آن پا پیش نمی‌گذارد تا این فیلمنامه تا سال 2009 در کمد لاک هد بماند. سال 2009 دنی بویل وارد قضیه می‌شود، فیلمنامه را از لاکی می‌گیرد و شروع به بازنویسیش می‌کند اما خیلی زود بی‌خیال قضیه می‌شود و به سراغ ساخت «127 ساعت» می‌رود تا جو رایت کارگردان ساکت سینما،فیلمنامه را بقاپد و از آن یک فیلم عالی بسازد. رایت برای نقش‌های اصلی، کیت بلانشت، اریک بانا و سایرس رونان 17 ساله را که قبلا با او در فیلم «تاوان» همکاری داشته را انتخاب می‌کند. فیلمبرداری شروع می‌شود و بدون هیچ حاشیه‌ای به پایان می‌رسد. فیلم زمانیکه اکران می‌شود همه لب به تحسین رایت و رونان می‌پردازند، اما جایزه بی جایزه. در هالیوود قرار نیست به هر کس که از گرد راه رسید و چهار فیلم عالی ساخت جایزه بدهند و توجهی بهش بکنند. پس این فیلم همچنان مهجور می‌ماند، علیرغم تمام شایستگی‌هایی که در همه چیز دارد.


اکشنی از نوع لینچی

سخت است بخواهیم درباره ژانر این فیلم صحبت کنیم. این فیلم یک اکشن است، اما با آن اکشنی که می‌شناسید کاملا متفاوت است. نه از آن صحنه‌های عجیب و غریب و تفنگ‌های اجق وجق خبری هست، نه اکشن از نوع جکی چانی است که فقط به هنرهای رزمی نگاهی داشته باشد و نه خبری از ماشین‌های پر سرعت و پرواز آنها در بزرگراه‌ها و خیابان‌های شهر خبری هست. اما این فیلم یک اکشن است! اکشن از نوع خودش. یک اکشن با مایه‌های فانتزی، رمزآلود، واقعی و والت دیسنی‌ای. اصلا چرا بیراهه برویم، «هانا» کالت است. فقط خودش را می‌شود با خودش مقایسه کرد. اگر چه جو رایت آنرا ادای دینی به اکشن‌های سری «بورن» می‌داند اما حرف او مهم نیست! مهم اینست که او یک فیلم کالت ساخته است و ما از دیدنش خیلی لذت می‌بریم.


بازیگرانی از جنس واقعیت

اریک بانا نقش پدر هانا و مامور سابق سیا را در فیلم بازی می‌کند. بازیگری که استرالیایی است و تجربه همکاری با ریدلی اسکات، اسپیلبرگ و آنگ لی را داشته است. صورتی معصوم دارد، به شدت همذات پنداری می‌طلبد و دوست داشتنی است، حتی وقتی به عنوان پدر هانا، او را از دو سالگی به یک جنگل وسط قطب می‌برد و از او یک آدمکش حرفه‌ای می‌سازد. کیت بلانشت با آن صورت همیشه یخ زده که او هم از قضا استرالیایی است در نقش یک مامور سیا ایفای نقش می‌کند. او یک تنه وسط جاده می‌ایستد، به ماشین خانواده هانا شلیک می‌کند، مادر هانا را می‌کشد و به دنبال کشتن هانا و پدرش است. اما بازیگر نوجوان فیلم یا همان سایرس رونان در این فیلم یک پدیده است. یک شاهکار به تمام معنا. هر چقدر بخواهم از بازی خاص او در این فیلم بگویم، حق مطلب را ادا نکرده‌ام. او در 13 سالگی با جو رایت در فیلم «تاوان» همکاری داشته و از همان‌جا به بازیگری مشهور تبدیل شد که آینده‌ای خوب برایش تصور می‌شد. «استخوان‌های دوست داشتنی» و «راه بازگشت» دو فیلم دیگر او هستند.


نظر منتقدان

آقای لبخند دنیای نقد یا همان راجر ابرت خودمان از فیلم بسیار خوشش آمده است. «هانا از آن فیلم‌هایی است که حرفی برای گفتن دارد. تلفیق افسانه‌های برادران گریم و سبک اکشن، از کارگردانی که به خاطر اقتباس‌های ادبی فرهیخته‌اش شناخته شده است، یک تجربه لذتبخش است. بازی نوجوان فیلم فوق العاده است. یک نقش کاملا متفاوت درست مثل فیلم «تاوان» که آنجا هم متفاوت بود». اما آقای بداخلاق دنیای نقد یا همان کنت توران خودمان کلا پنبه فیلم را زده است. «وقتی شاهکارهایی مثل سری بورن وجود دارد چرا یک کارگردان اقتباسی باید به سراغ این ژانر برود؟ فیلمی که فقط بزن بزن دارد و هیچ نمای باشکوهی در آن نیست! اما بازی نوجوان فیلم واقعی عالی است و نمی‌شود به راحتی از کنارش گذشت. او یک استعداد خارق‌العاده دارد.»


سکانس برگزیده

در تمام فیلم آنقدر صحنه و سکانس خوب هست که نمی‌توان یکی را برگزید، پس سه سکانس از ابتدا، میانه و انتهای فیلم را برای شما انتخاب می‌کنم.

* سکانس شکار در ابتدای فیلم که گروه به کشور فنلاند سفر کرده و در دمای منفی 33 درجه آن سکانس را فیلمبرداری کردند.

* سکانس درگیری اریک بانا با چهار مامور سیا در میانه فیلم که واقعا کار هر کارگردانی نیست. یک سکانس با مدت زمان طولانی، اما نفس‌گیر، به شدت واقعی و درخشان در طول فیلم. از کارگردان ساکت سینما که در سه فیلم قبلی خود اقتباس از رمان‌های کلاسیک بی ریتم را انتخاب کرده و فیلم‌های کاملا استوار بر آرامش و سکوت را ساخته، ساخت این سکانس به یک شاهکار می‌ماند.

* سکانس پایانی فیلم، فیلمبرداری در پارکی واقع در برلین. پس از اتحاد دو آلمان و برداشته شدن دیوار، این پارک متروکه شد و کسی دیگر پا به آن نگذاشت. اما جو رایت پایان فیلمش را بر اساس آن پارک نوشت و فیلمبرداری کرد. پایان فیلم خارج از عرف تمام فیلم‌های سینماست، بیشتر به یک افسانه کتاب‌های کودک شبیه است.

گفتگو با کارگردان:

جو رایت همه جا گفته است که خود را شاگرد لینچ می‌داند، چرا؟

بله کاملا درست است. تاثیری که لینچ بر من گذاشته، انکار ناپذیر است. در دوران نوجوانی موفق به خرید یک دستگاه ویدیوی وی‌اچ‌اس شدم. فیلم‌های او را شانسی پیدا کردم و در حالیکه چیزی از او نمی‌دانستم فیلم‌های او را دیدم. اعجاب انگیز بود. من بیش از پانزده بار «مخمل آبی»اش را دیدم و هنوز هم از دیدن آن لذت می‌برم، تجربه‌ای فوق‌العاده بود.


علاقه به سینما از کودکی با شما بود یا بعدها شکل گرفت؟

والدین من صاحب یک سالن نمایش‌های عروسکی بودند برای همین زیاد هم دور از نمایش و سینما نبودم. من کودکی سختی را داشتم. به نوعی بیماری سندرم مبتلا بودم که نه می‌توانستم بخوانم و نه بنویسم و همین موضوع باعث شده بود که در مدرسه مسخره‌ام کنند. برای همین تصمیم گرفتم به جای مدرسه رفتن، در سالن والدینم به بازیگری مشغول بشوم. مادرم برای یک دوربین سوپر 8 خریده بود که می‌توانستم با آن فیلم بسازم و اینطور به دانشگاه سینمایی پذیرفته شدم. به کمک همان فیلم‌های بی سر و تهم.


برای ساخت «هانا» از اینکه سراغ اولین موضوع غیر اقتباسی می‌رفتید و بک یکباره تغییر سبک دادید، نترسیدید؟

من سه فیلم سینمایی از سه اثر کلاسیک ساخته بودم. زمانیکه اعلام کردم فیلم چهارم فرق خواهد داشت، خیلی از دوستان منتقدم یا کسانی که نمی‌شناختم‌شان سعی کردند جلوی این کار من را بگیرند. اما باید این کار را می‌کردم. فیلمنامه «هانا» را سایرس رونان برایم فرستاده بود. من با او در فیلم «غرور و تعصب» کار کرده بودم و به او اعتماد کامل داشتم. با خواندن فیلمنامه، فهمیدم که جای خالی این نوع فیلم در سینمای اکشن کاملا احساس می‌شود. اکشنی از نوع مجموعه «بورن» که خلاصه در پرش از پشت بام و تیراندازی نیست. این فیلمنامه همان اکشنی بود که دنبالش بودم، چیزی فراتر از فیلم‌های اکشن هالیوودی که عده‌ای وطن پرست و یک عده عشق تفنگ دنیا را نجات می‌دهند!


شنیده‌ام که موسیقی را عاشقانه دوست دارید، از همکاری‌تان با گروه «کمیکال برادرز» برای این فیلم می‌گویید؟

من عاشق موسیقی هستم تا حدیکه پارسال با دختر راوی شانکار ازدواج کردم. همسرم آنوشکا شانکار یک سیتار نواز حرفه‌ای است و پدرش هم که شهرت جهانی دارد. با برادران کیمکال یعنی تام و ادی هم در اوایل دهه 90 در یکی از کنسرت‌هاشان آشنا شدم. الان نزدیک به 20 سال است که دوستان خوبی هستیم. از آنجاییکه عاشق موسیقی روز هستم، برای «هانا» از تام و ادی خواستم که برایم موسیقی بسازند. قبل از شروع فیلمبرداری، چند قطعه بهشان سفارش دادم، آنها این قطعه‌ها را ساختند، و من سر صحنه پخش‌شان می‌کردم و با همان ریتم موسیقی ساخته شده، فیلمم را فیلمبرداری می‌کردم.


آیا قبول دارید که فیلم شما بیشتر به افسانه‌های براداران گریم شباهت داد تا یک اکشن؟

به نظر من فیلمنامه این را می‌طلبید. در ذات افسانه شما با شخصیتی مواجهید که باید بر شیطان غلبه کند و پیروز شود. راه سختی را در پیش دارد و کاملا داستان سیاه است و من این سیاهی افسانه‌ها را دوست دارم. افسانه به نظر من پایان خوشی نباید داشته باشد. برای «هانا» هم همین را لحاظ کردم. می‌خواستم فیلمی بسازم که نه فانتزی باشد و نه واقعیت. چیزی رویاگونه که هم درست هستند و هم غیر واقعی. پس برای همین «هانا» را افسانه‌ای وار ساختم.


آیا فیلم بعدی‌تان یک اثر اقتباسی است یا یک چیزی مثل «هانا»؟

ما در حال اتمام مقدمات ساخت فیلم «آناکارنینا» هستیم که به زودی فیلمبرداری آنرا شروع می‌کنیم. البته فیلم من اقتباسی از رمان تولستوی است و امیدوارم بتوانم از این رمان، فیلم خوبی در بیاورم.


و به عنوان آخرین سوال، نظر کلی‌تان درباره فیلم «هانا»؟

من در 33 سالگی ساخت اولین فیلمم را شروع کردم و این یک ریسک بود. هر سه فیلم قبلی من اقتباسی بود و برای اولین بار در «هانا» به سراغ نوشته‌ای مدرن رفته بودم. از همان اول که این فیلمنامه را خواندم برای کارگردانی صحنه‌های اکشن و پر تحرکش ترسی عجیب به جانم افتاد. و چون جزو آندسته از آدم‌ها هستم وقتی از چیزی بترسم، بیشتر برای انجام آن کار انگیزه پیدا می‌کنم، به سراغ ساختش رفتم. با رونان در فیلم اولم تجربه همکاری داشتم و او را برای این نقش انتخاب کردم. قصدم ساخت فیلمی متفاوت بود که امیدوارم رضایت مخاطبم را توانسته باشم جلب کنم. طراح صحنه فیلمم کمک شایانی به من کرد و هر آنچه مد نظرم بود را به واقعیت بدل کرد. طراح صدای فیلمم نیز که تجربه 12 سال همکاری با او دارم هم برایم سنگ تمام گذاشت. صداهای سکوت یا نفس زدن یا نفس کشیدن را برایم طراحی کرد. کمیکال برادرز کمک شایانی با ریتم فیلم انجام دادند و اریک بانا و کیت بلانشت هم برای بازی و دوبله فیلم تمام تلاش خودشان را کردند. ما در دمای 33 درجه زیر صفر سکانس‌های آغازین فیلم را در کشور فنلاند فیلمبرداری کردیم. حضور در این شرایط کار هر بازیگری و گروهی نیست، اما گروه من مشتقانه با من همراه شدند و در تمام طول فیلم هیچ حاشیه‌ای نداشتیم. دوست دارم همیشه صادق باشم و امیدوارم در فیلم‌های قبلی و بعدیم این صداقت ثابت شده باشد.
نمایش : 1181 بار
نام
ایمیل
نظر
روبات ؟
 
مشخصات شما حفظ شود