بررسی مجموعه های تلویزیونی… از سوئینی تا جک ریگان

سوئینی& پلیس های تلویزیونی، همیشه مهربان و موفق نیستند…!

«سوئینی» یکی از خوش ساخت ترین سریال هایی است که شاهد نمایشش هستیم. تکنیک این سریال، به جرات سرآمد تکینک هایی است که در سریالی هم نظیر به کار گرفته می شود. این تمایز از همان آغاز تیتراژ خود را نشان می دهد. فیلم برداری تیتراژ به شکل برش های «دیزالو» شده، علاوه بر زیبایی، حالت ضربتی فضاسازانه دارد.

آنچه در این سریال مد نظر است، ایجاد هیجان و آفرینش تحرک در کلاسی سطح بالاست. بیشترین سهم از این ایجاد و آفرینش به عهده ی تکنیک است. و در بعد، رابطه های خشونت بار و رفتار و تحکم آمیز پلیس ها چنین هیجان و تحرکی را تولید می کند.

واقع نگری سازندگان متفاوت سریال،  متوجه شخصیت خشک، غیر قابل انعطاف و خشن پلیس هاست.

«جک ریگان» _جان تاو_ با آن فیزیک خاص و چهره ی عقابی برای دستیابی به موفقیت، هر راه صواب و نا صوابی را بر می گزیند. و در این راه البته، خشونت، تضمین روش است. جالب این که در همه ی مواقع هم برد با او نیست:

در قسمتی از سریال، می بینیم که در یک قدمی موفقیت متوقف می شود و خرابکار از چنگ او می گریزد. پس از ناکامی، بلافاصله پایان سریال حک می شود و موعظه بیهوده در کار نیست. پلیس ها همیشه موفق نیستند و این عدم توفیق گاهی هم به زیرکی بیشتر قانون شکنان و یا کم کاری و غفلت پلیس برمی گردد.

با چنین نتیجه ای، سازندگان سریال، تکلیف خود و تماشاگر را در قبال آنچه می سازند روشن می کنند. پلیس ها کوشش قهرمانی خود را مبذول می دارند تا قانون را حمایت کنند اما این قهرمانی، همه جا چاره ساز نیست. تازه این قهرمان ها، برای توفیق خویش، عاطفه، مهربانی خصایل انسانی را اغلب از خاطر می برند. نمونه:

یکی از آدم های خلافکار در پایان سریال در محاصره ی پلیس ها قرار می گیرد. در مکانی که موضع ماشین های اسقاط است پا به فرار می گذارد و از روی ماشین های تلمبار شده بالا می رود. راه گریز ندارد. از هر سو که بگریزد در دام پلیس می افتد. با این حال به عنوان تلاشی مذبوحانه تیراندازی می کند. این شلیک ها بی ثمر است. چه، به زودی گلوله هایش تمام خواهد شد و چاره ای جز تسلیم نخواد داشت. با این حال ریگان به طرف او شلیک می کند.

در این کشاکش یکی از ماشین های اسقاط که در ارتفاع قرار دارد، به پایین سرازیر می شود و بر سر مرد خلافکار فرود می آید. آیا «ریگان» نمی توانست شلیک نکند و منتظر بماند؟ مطمئنا چرا. اما او تابع نفرت خود از اینجور آدم ها هم هست. یعنی علاوه بر اجرای قانون، احساسات خود را هم به نحوی رعایت می کند. نتیجه این که، خلافکاری که می باید زنده می ماند و محاکمه می شد سر به نیست می شود. تکنیک سریال ساز هم بر این خشونت می افزاید. ماشین غول آسا که به پایین پرتاپ می شود، مستقیم توی دوربین می آید.

در این فاصله چهره ی وحشت زده ی مرد نشان داده می شود و بعد سیاهی پرده را می پوشاند: این همه خشونت در یک سریال کمتر سابقه داشته است. صحنه های زد و خورد که اغلب فراوان هم است، با ضربات پر نقشی پرداخت می شود. «نکته ی قابل توجه: در این سریال چند فریم تصویر، از آغاز و اواسط یک صحنه ی زد و خورد در آورده می شود. بدین معنی که در یک صحنه قرار است «ریگان» متنی حواله ی یک خلافکار کند. سازندگان سریال، تمام این حرکت دست را در فیلم نمی گنجاند. چند تصویر از آغاز حرکت دست و چند تصویر از اواسط آن در مونتاژ، حذف می کند.

در نتیجه مشت ریگان ناگهانی و پر ضربه و سریع بر صورت خلافکار فرود می آید. در وهله ی اول به نظر می رسد که آدم ها، ریگان و دو دستیارش «کارتر» و «هاوکینز» روانکاوی نمی شوند و بی بعد و به اصطلاح یک لایی هستند. اما این به معنای خشک بودن، عدم عمق و احساس، که درباره ی این آدم ها رعایت می شود در خدمت کاراکتر سر سخت و بی عاطفه ی آنان قرار می گیرد. «به خاطر آوریم صحنه ای از یکی از قسمت ها را که پیرمردی خلافکار برای گریز از تنگنا، لباس و بزک زنانه می کرد و اگر موقعیت رقت انگیزی داشت اما باعث خنده ی تحقیرآمیز پلیس ها میشد. در حالی که وضعیت او احساس عاطفه و هم دردی تماشاگر را برمی انگیخت. »

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز