گلکار بالاخره قبول می کند که اسمش مصیب است و پلیس هم او را آزاد می کند تا تحقیقات را ادامه دهد. ابک که نمی خواهد او را آزاد ببیند به این موضوع اعتراض می کند اما مردم روستا بعد از اینکه خیالشان از آزادی مصیب راحت شد از تجمع جلوی پاسگاه دست برمی دارند. خاله زینت گلکار را به خانه ی خالی ماه بیگم می برد تا در آنجا استراحت کند. گلکار در خانه ی پر از گل و درخت وساده ی روستایی گشتی میزند و سپس لباس های مصیب را می پوشد تا لباس های گلی خود را بشوید. هنگام شب گلکار در حالی که تسبیح ماه بیگم را به دست دارد، خوابش می برد.

در تهران، روح انگیز و پدر و مادرش به همراه ماه بیگم هرروز به پارکی که مصیب در آنجا عکس انداخته بود می روند. زیرا تنها سرنخ آنها از مصیب همان پارک است. مادر روح انگیز به این موضوع اعتراض دارد اما روح انگیز می گوید که ماه بیگم خیلی ناراحت و نگران است پس نمی شود دست روی دست گذاشت.

از طرفی مصیب به جای گلکار در اداره حاضر می شود و در حالی که کاملا در نقشش فرو رفته، فرزاد را به عنوان مشاور خود به دیگران معرفی می کند. در ادامه فرزاد به او خبر می دهد که روح انگیز مدام تماس می گیرد. مصیب هم می گوید که جوابش را ندهد.

فرزاد و اسدی باهم قرار گذاشته اند که همکاری کنند. در واقع اسدی به امضاهای گلکار نیاز دارد و فرزاد هم اجرایی شدن کارها را می خواهد. آنها در مورد چندتا پرونده باهم صحبت می کنند.

آن مردی که متین را بابت پرونده ی اخلاقی گلکار به حراست احضار کرده بود، در بیرون از اداره با زرین دیدار می کند. زرین می گوید: «خوشم میاد از آدمایی که اهل معامله ن. » آن مرد می گوید: «شما هرجا که تو کارت گیر داشتی به من بگو تا حلش کنم. »

زرین که امر تازه ای دارد به دفتر گلکار می رود و با فرزاد و مصیب دیدار می کند. او با آن ها قرار تازه ای می گذارد و می رود. بعد از رفتن زرین، فرزاد و مصیب که از آمدن بی موقع او ناراحت شده اند غر می زنند و مصیب با عصبانیت می گوید: «مگه اینجا خونه ی خاله ست؟ » فرزاد به او یادآوری می کند که زیادی در نقشش فرو رفته و گلکار واقعی نیست و هرموقع گلکار برگردد آنها هم باید از آنجا بروند.

زرین موقع رفتن به همان مردی که در حراست اداره بود، پاکتی پول می دهد.

نینا و لطیف به عنوان همکار در آزمایشگاه دستگاهشان را امتحان می کنند و متوجه ایرادی در کار می شوند. نینا راه حلی برای برطرف شدن مشکل پیدا می کند و دستگاه بالاخره راه می افتد. با روشن شدن دستگاه همه ی تیم خوشحال می شوند.

خانم تابش به همراه خانم جان و طاهره برای خرید عقد و عروسی بیرون می رود و انگشترهای گران قیمتی را انتخاب می کند. وقتی مصیب خریدها را می بیند از سلیقه ی شهلا خانم تعریف می کند و درباره ی خرید یک خانه ی مستقل و مناسب صحبت می کند. متین که از کارهای مصیب حرص می خورد، درباره ی ولخرجی های او متلک می اندازد. خانم جان هم اصرار می کند که بعد از عروسی همه درهمان خانه باهم زندگی کنند و مصیب قبول می کند.

عکسهای قسمت 23 سریال آچمز(قسمت بیست و سوم)

 

 

 

قسمت‌های بعدی سریال آچمز را در این صفحه پیدا کنید. اگر می‌خواهید به محض انتشار، از آن مطلع شوید، درصفحه تلگرامی پاورقی عضو شوید. پیشنهادهای خود را هم برای مشکی‌مدیا کامنت بگذارید.

همچنین برای مطالعه داستان‌های سریال‌های دیگر، می‌توانید از این صفحه مربوط به پاورقی‌ها (ری‌کپ) استفاده کنید.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز