Loading Posts...

سریال آچمز قسمت 24

مصیب در خانه ی گلکار لم داده و تلوزیون تماشا می کند. او به خاطر رفت و آمدهای متین به او گیر می دهد و باباجان صدایش می کند. متین که از کارهای او حرصی شده پیش فرزاد می رود و درباره ی زیاده روی های مصیب به او اعتراض می کند. فرزاد می گوید: «وقتی کارمون تموم شد می فرستیمش رد کارش. » لطیف هم وارد خانه می شود و فرزاد درباره ی دستیار جدید او یعنی نینا متلک می اندازد. میتن وقتی می فهمد که لطیف و نینا باهم شام خورده اند به او اعتراض می کند و می گوید: «چه غلطی می کنی! با دخترعمه م رفتی بیرون و به من نگفتی؟ نینا از هفت سالگی هر ماه عاشق یه چیز می شد. زود دلشو میزنی. شماها عین قوم مغول افتادین تو خانواده ی ما! نینارو اخراج کن و از خانواده ی ما هم برو بیرون. » لطیف با ناراحتی به متین می گوید: «آره دیگه. من چون کس و کار ندارم، در حد خانواده ی شما نیستم. من حداقل از تو انتظار داشتم که پای من وایستی. » در ادامه متین از خانه بیرون می رود و دختری که خانه ی آنها را زیرنظر دارد با دیدن متین به بغل دستی اش می گوید: «پس فرزاد با پسر آقای گلکار اینجاست. » زرین، فرزاد و مصیب را برای نشان دادن زمین های بزرگش بیرون می برد. او که می خواهد در آن زمین ها هتل بسازد به مصیب می گوید: «سودی که این زمین ها به کشور می رسونه خیلی مهم تر از آبیه که ما نگرانشیم. ضمن اینکه این پروژه به سفره های زیرزمینی آسیب نمی رسونه. » مصیب قصد دارد کاری کند که بتواند پول بیشتری از زرین رشوه بگیرد. بنابراین می گوید: «این پروژه از نظر اولویت های ما که سفره های آب زیرزمینی هست باید بررسی بشه. » زرین برای گرفتن مهر و امضای او اصرار می کند اما مصیب می گوید که شدنی نیست! موقع رفتن، فرزاد در ماشینش به مصیب اعتراض می کند و می گوید که زیاده روی کرده است. مصیب دلیل کارش را توضیح می دهد: «زرین اهل معامله است. ببین فرزاد، تو پسر خوبی هستی ولی ایرادت اینه که خیلی عجله می کنی واسه همینم به هیچ جا نمی رسی. کارهارو به من بسپار. » فرزاد مات و مبهوت او را نگاه می کند. مصیب و خانم تابش خیلی خوشحال، یک مراسم عقد مختصر می گیرند و بالاخره عقد می کنند.مصیب بعد از مراسم قصد دارد همه را برای شام دعوت کند، اما آقای اسدی یادآوری می کند که او باید برای پخش زنده به صدا و سیما برود و در برنامه ای شرکت کند. مصیب جا می خورد و متین سعی می کند با بهانه ای مانع رفتن مصیب به برنامه ی تلوزیونی شود. اسدی می گوید: «پای آبروی اداره وسطه. یه سال حرف و حدیث پشتت بوده. » مصیب که بابت رفتن به برنامه ی زنده خیلی نگران و مضطرب است به فرزاد می گوید که نمی خواهد در برنامه حاضر شود. فرزاد به او اعتماد به نفس می دهد و او را راضی می کند. در همین حال زنگ در به صدا درمی آید و فرزاد که فکر می کند ماشین صدا و سیما آمده است، در را باز می کند. اما ماموران پلیس او را با خود می برند. بعد از رفتن فرزاد، ماشینی دنبال مصیب می آید و او را به ساختمان صدا و سیما می برد. IC1

عکس های قسمت 24 سریال آچمز(قسمت بیست و چهارم)

 

  قسمت‌های بعدی سریال آچمز را در این صفحه پیدا کنید. اگر می‌خواهید به محض انتشار، از آن مطلع شوید، درصفحه تلگرامی پاورقی عضو شوید. پیشنهادهای خود را هم برای مشکی‌مدیا کامنت بگذارید. همچنین برای مطالعه داستان‌های سریال‌های دیگر، می‌توانید از این صفحه مربوط به پاورقی‌ها (ری‌کپ) استفاده کنید.    

Leave a Comment