Loading Posts...

سریال آچمز قسمت 28

ماه بیگم که روح انگیز را به خانه دعوت کرده است، متین را هم برای خرید بیرون می فرستد. او در حالی که غر می زند خانه ی آن ها را تمیز می کند. در همین حال زنگ در به صدا درمی آید. ماه بیگم در را باز می کند و شهلا با دیدن او تعجب می کند و خودش را مادرخوانده متین معرفی می کند و می خواهد متین را ببیند. ماه بیگم هم می گوید که مادر دوست متین است و چون متین در خانه نیست اصرار می کند که شهلا به خانه بیاید و منتظر بماند. در داخل خانه آن ها با هم صحبت می کنند و ماه بیگم درباره ی خانم معلم و علاقه ی مصیب به او حرف می زند. کمی بعد روح انگیز هم به آن ها اضافه می شود. آن ها سه نفری باهم می نشینند و خوش و بش می کنند. ماه بیگم از خوبی های مصیب تعریف می کند و شهلا از علی آقا می گوید. سپس مصیب به خانه می رسد و پشت در منتظر روح انگیز می ماند. او تلفنی به شهلا می گوید که به جلسه خواهد رفت و ممکن است دیر به خانه برود. مصیب و روح انگیز بدون اینکه شهلا متوجه آن ها شده باشد با هم بیرون می روند. آن ها کمی حرف می زنند و وقتی حرف‌ نصرت می شود، مصیب اوقاتش تلخ می شود. روح انگیز می گوید: ” من اگه گفتم بیایم حرف بزنیم برای این بود که اگه سوتفاهم و دلخوری ای هست برطرف بشه. ” مصیب می گوید: ” من هم چون ننه ام گف اومدم. ” روح انگیز با ناراحتی می گوید: “یعنی واسه دل خودتون نیومدین؟ خیلی عوض شدین. خیلی! ” مصیب می گوید: “بله عوض شدم. اون وقت ها فکر می کردم کل دنیا اون روستاست و آخر دنیا اون مدرسه، ولی حالا اوضاع فرق کرده. ” روح انگیز با ناراحتی پاکت گل خشک شده را به او می دهد و می گوید: “شما هنوز همون آدم ساده و دل پاکی. نگو که عوض شدی. فقط می خواستی از خودت فرار کنی. ” از طرفی متین به خانه ی قدیمی می رود و با شهلا روبرو می شود. شهلا با او صحبت می کند و سعی دارد مشکلات بینشان را حل کند. متین هم که آرام شده بابت رفتارهای قبلی اش عذر خواهی می کند. لطیف جلوی نینا به طاهره خانم می گوید: ” احساس می کردم تو وجودم یه چیزی کمه! الان حس می کنم اون رو پیدا کردم‌. تا کامل باشم. اصلا چه ایرادی داره آدم اینارو بگه؟ ” طاهره به خاطر مخالفت برادر و شوهرش ابراز نگرانی می کند و لطیف اطمینان می دهد که سوتفاهم او با آقای گلکار حل شده و گلکار کاملا حامی او است. ماه بیگم به خانه ی پدر و مادر روح انگیز می رود و او را برای پسرش خواستگاری می کند‌. ملوک هم می گوید که روح انگیز در نهایت خودش تصمیم خواهد گرفت. مصیب که در خانه ی قدیمی به همراه ماه بیگم شام خورده است، غذای شهلا را نمی خورد و با بی حوصلگی می رود که بخوابد. شهلا از این رفتار او واقعا ناراحت می شود و وقتی لباس های مصیب را مرتب می کند پاکت گل خشک شده را پیدا می کند و به شک می افتد. IC1

Leave a Comment