مصیب به همراه روح انگیز و مادرش از دفتر گلکار خارج می شود. در راهروها ی اداره، همه به او احترام زیادی می گذارند و این موضوع باعث تعجب ماه بیگم و روح انگیز می شود. آنها به یک پارک می روند تا توضیحات مصیب را بشنوند. او می گوید: «وقتی داداشم رو پیدا نکردم با چه رویی زنگ می زدم؟ تازه پلیس هم دنبالم بود. اگه برمی گشتم هیشکی حرف منو باور نمی کرد حتی خانم معلم هم حرفم رو باور نکرد.» روح انگیز که می داند مصیب از چه چیزی گله می کند، دلیل قطع کردن تماس او را توضیح می دهد و می گوید: «اون موقع ابک پیشم بود نتونستم حرف بزنم. اما من تو این مدت خیلی نگران بودم. خیلی زنگ زدم. » مصیب با ناراحتی به ماه بیگم می گوید: «دیگه هیچی برام مهم نیست. از وقتی اومدم تو این شهر فهمیدم چی به چیه. فهمیدم چرا هیشکی منو آدم حساب نمی کنه چون تو من رو توسری خور بار آوردی. » روح انگیز از ماه بیگم دفاع می کند و سعی دارد فضا را آرام کند اما مصیب ادامه می دهد: «این همه سال نذاشتی یه کلمه بگم. الان می تونم حرف بزنم. چرا برادرمو گذاشتی سر راه؟ تو که انقدر ازم بدت میومد چرا منو نذاشتی؟ من دیگه مصیب نیستم. همون گلکاری ام که دیدید چقدر بهش احترام می ذاشتن. » ماه بیگم با اینکه به خاطر حرف های مصیب ناراحت شده به روح انگیز می گوید که دوست دارد پیش پسرش بماند. بعد از اینکه همه ی آنها آرام شدند، مصیب ماه بیگم را به خانه ی قدیمی می برد.

متین که بابت سیلی ای که از مصیب خورده بود هنوز عصبانی است به آمدن ماه بیگم به آنجا اعتراض می کند اما مصیب از او معذرت خواهی می کند و او هم راضی می شود.

لطیف در آزمایشگاه دل به کار نمی دهد و جلوی خانه ی اسدی، تلفنی با نینا صحبت می کند. او وقتی آقای اسدی را می بیند پا به فرار می گذارد.

شهلا که به خاطر رفتارهای مصیب و سیلی ای که او به متین زده بود دلخور است، برای شام لازانیا درست می کند و کلی تدارک می بیند تا متین را خوشحال کند. او با مصیب تماس می گیرد و از او می خواهد برای شام دور هم جمع شوند. مصیب قبول می کند اما متین که قصد دارد مصیب را ضایع کند، دعوت را قبول نمی کند. در نتیجه شام دورهمی کنسل می شود. شهلا که از نیامدن مصیب و میتن به خانه ناراحت است به خانم جان می گوید که زندگی اش را دوست دارد و نمی خواهد آن را از دست بدهد. خانم جان برای اینکه او را راهنمایی کند می گوید: «کلید رابطه ی تو و شوهرت دست متینه.دو تایی بشینید و باهم صحبت کنید. »

صبح روز بعد، وقتی ماه بیگم از ماجرای لطیف و نینا باخبر می شود لطیف را تشویق می کند که پا پس نکشد و در خواستگاری کردن جدی باشد. او که در اداره شنیده بود خانم محتشمی برای برادرزاده اش نینا را در نظر دارد، به طور اتفاقی این موضوع را می گوید. لطیف هم با عصبانیت می گوید: «هرکی پاشو بذاره تو خونه ی نینا قلم پاش رو می شکنم. » سپس با نینا قرار می گذارد تا صحبت کند.

ماه بیگم که نمی داند مصیب ازدواج کرده، سعی دارد برای او زن بگیرد و روح انگیز را به خانه دعوت می کند. مصیب با بی میلی مجبور می شود که این دعوت را قبول کند.

آقای اسدی بالاخره موفق می شود یکی از نامه هایی که می خواست را به امضای گلکار برساند. مصیب بعد از مهر کردن نامه ی او، می گوید: «فقط این موضوع پیش خودمون بمونه. »

IC1

عکسهای قسمت 27 سریال آچمز(قسمت بیست و هفتم)

 

 

 

 

قسمت‌های بعدی سریال آچمز را در این صفحه پیدا کنید. اگر می‌خواهید به محض انتشار، از آن مطلع شوید، درصفحه تلگرامی پاورقی عضو شوید. پیشنهادهای خود را هم برای مشکی‌مدیا کامنت بگذارید.

همچنین برای مطالعه داستان‌های سریال‌های دیگر، می‌توانید از این صفحه مربوط به پاورقی‌ها (ری‌کپ) استفاده کنید.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز