Loading Posts...

سریال آچمز قسمت 30

شهلا که خانه ی روح انگیز را پیدا کرده به آنجا می رود و وقتی ماشین مصیب را جلوی در می بیند تصمیم می گیرد که وارد خانه شود. او زنگ در را به صدا درمی آورد و مصیب وقتی می فهمد که همسرش پشت در است خودش را در دستشویی قایم می کند. روح انگیز در را به روی شهلا باز می کند و او وارد خانه می شود و وقتی متوجه می شود که ماه بیگم و پسرش مصیب برای خواستگاری به آن جا رفته اند، حالش بد می شود و می خواهد مصیب را ببیند. مصیب هم که دیگر راه فراری ندارد مجبور می شود جلوی او ظاهر شود. شهلا با دیدن او چشمانش پر از اشک می شود و سیلی محکمی به صورتش می زند. ماه بیگم به این حرکت او اعتراض می کند و شهلا می گوید: «من زنشم! » سپس آنجا را ترک می کند. با شنیدن این حرف همه بهت زده می شوند، آقا اردشیر خیلی عصبانی می شود و روح انگیز با ناباوری گریه می کند. شهلا به خانه ی گلکار می رود تا وسایلش را جمع کند. مصیب هم به دنبال او به خانه می رسد و سعی می کند با او صحبت کند و این سوتفاهم را توضیح دهد. وقتی زیادی اصرار می کند، شهلا جلوی خانم جان و متین می گوید که علی آقا خیانت کرده و قصد داشته زن دوم بگیرد. سپس حلقه ی ازدواجش را از دستش خارج می کند، مصیب می گوید: «من دوستت دارم. هر دروغی هم گفتم به خاطر تو بود. من اون آدمی که فکر می کنی نیستم. » شهلا به او توجهی نمی کند و از خانه می رود. مصیب ناراحت و بی حال روی پله ها می نشیند و رو به متین می گوید: «شماها مجبورم کردید! زنم از دستم رفت. خدا لعنتت کنه فرزاد. » متین که دیگرنمی تواند خودش را کنترل کند، می گوید: «حالا فرزاد مقصر شد؟ من همه چیزو لو می دم. پای تو بیشتر از همه گیره. به جای بابام دو میلیارد رشوه بگیری و من دم نزنم؟ اگه تا حالا چیزی نگفتم چون از حراست دستور می گرفتم. اونا می خواستن از طریق تو دونه درشت هارو پیدا کنن. » در همین موقع خانم جان حالش بد می شود و متین پیش او می رود. مصیب هم از آنجا فرارمی کند. متین فرار مصیب را به آقای افخم اطلاع می دهد. افخم می گوید: «خیلی عجله کردی! نباید این حرف هارو می زدی. هنوز خیلی باهاش کار داشتیم. » سپس عملیات را جلو می اندازد و زرین و تابش را دستگیر می کند. او در زندان از فرزاد هم بازجویی می کند. لطیف برای حرف زدن با آقای اسدی از خودش شجاعت نشان می دهد و پافشاری می کند. آقای اسدی هم وقتی می بیند او دست بردار نیست و مدام به دیدن نینا می آید عصبانی می شود و به 110 زنگ می زند. ماموران می آیند و در ادامه ی دستگیری ها، خود اسدی را می برند.طاهره و نینا و خانم جان نگران گلکار و اسدی اند و نمی توانند از ماجرا سردربیاورند. متین مجبور می شود توضیح دهد که مصیب عمویش است و در واقع پدرش را به خانواده ی گلکار فروخته اند. طاهره وقتی می فهمد که علی آقا برادرش نیست، از حال می رود.
IC1

Leave a Comment