سریال استانبول ظالم قسمت 37


شب عروسی، آگاه با صورتی قرمز فریاد می‌زند که باید برادرزاده اش پیدا شود. آنها مهمان های عروسی را به بهانه مساعد نبودن حال داماد راهی کرده اند. پلیس به عمارت آمده و همه جارا می‌گردد و از همه بخاطر دزدیده شدن ندیم، بازجویی می‌کند. شنیز تلاش می‌کند که آگاه را کنترل کند اما آگاه بیرون می‌رود. سحر که از گریه چشمانش قرمز شده، جلو می‌آید تا او نیز همراه آگاه به دنبال جمره بگردد. اما آگاه فریاد می‌زند که اگر جمره را پیدا کند روزگارش را سیاه خواهد کرد. شنیز که شاهد ماجراست از بدرفتاری آگاه با سحر لذت می‌برد. سحر بدحال می‌شود و جیوان او را میگیرد. سحر با دیدن جنک، یاد وقتی که جنک روی صحنه آمده بود می‌افتد. جنک در صحنه با میکروفون میخواست در مقابل چشم مهمانها و شنیز به پدر شدن اش اعتراف کند اما با رسیدن خبر فرار جمره و ندیم، منصرف شده… جنک در اتاقش جرن را می‌بیند که با لباس عروسی روی تخت دراز کشیده است. جرن می‌گوید: « من راحت بدست اومدم اما جمره دست نیافتنی بود. من همیشه در دسترس بودم اما اون ناز داشت. واسه همین دنبالش افتادی. مگه نه؟ واسه همین دیگه منو نخواستی» جنک سعی می‌کند جرن را بیرون کند اما جرن در را قفل میکند. ناگهان صدای سحر شنیده می‌شود که می‌خواهد با جنک در مورد صحنه صحبت کند. او گمان می‌کند که جنک چیزی در مورد دخترش جمره می‌داند. جرن پشت در قایم می‌شود و جنک بیرون میآید. او می‌گوید که واقعا هیچ چیز در مورد این اتفاق نمی‌داند و به حیاط میرود. سحر مدام به این فکر می‌کند که چرا جمره همچین کار را کرده است. پس از رفتن او، شنیز وارد اتاق جنک می‌شود و به جرن سیلی می‌زند. او جرن را تهديد می‌کند و می‌گوید که اگر به پروبال پسرش بپیچد، برایش بد می‌شود. سپس سراغ جنک در ایوان می‌رود. جنک به مادرش شک دارد و خیال می‌کند که مادرش جمره و ندیم را سربه نیست کرده. اما شنیز هم به او شک دارد که نکند پسرش با جمره دست به یکی کرده تا فراری اش بدهد.
نریمان در مورد کاری که جمره در حق خواهرش کرده و با داماد در روز عروسی فرار کرده غر می‌زند.. او نگران زندگی جرن و ویلاست برای همین سحر ناراحت می‌شود. صبح روز بعد، آگاه که تمام شب همراه پلیس ها بوده از اداره بیرون می‌آید. یکی از پلیس‌ها به او می‌گوید که به گشتن ادامه خواهند داد. شنیز مخفیانه سر قرار با یکی از نگهبانان بنام شاهین آگاه می‌رود و سراغ جمره و ندیم را از او می‌گیرد. شب گذشته پیش از آنکه همه بفهمند، شنیز به او دستور داده بود که آنها را دنبال کند. ولی شاهین وسط راه گم شان کرده و اکنون نمی‌داند کجا هستند. شنیز که عصبانیست دستور می‌دهد که قبل از آگاه و پلیس ها، جمره و ندیم را پیدا کند. جنک که مادرش را تعقیب کرده، او را از دور تماشا می‌کند. پس از رفتن شنیز، سراغ شاهین می‌رود و او را کتک می‌زند. او می‌گوید: « برای چی به بابام خیانت کردی و واسه مادرم کار میکنی؟» جنک پس از اینکه جریان را فهمیده، شاهین را سوار ماشین اش می‌کند تا پیش پدرش ببرد.
جمره و ندیم در جنگل هستند و جمره با پای برهنه به رودخانه می‌رود و با ندیم می‌خندند . او به روی ندیم آب می‌پاشد و دست های ندیم را برای تمرین تکان می‌دهد. در خانه سرایداری، نریمان دعا می‌کند که آگاه آنها را بیرون نیندازد و سپس حرف های سنگینی نسبت به کاری که جمره نسبت به خواهرش کرده می‌زند. سحر از جا بلند می‌شود و می‌گوید: «نباید دو خواهر رو باهم دشمن کنی. اونا نوه های تو اند» نریمان می‌گوید که راجع به نوه ها حرف نزند وگرنه دهانش را باز می‌کند. بعد از گفتن این حرف نیز سراغ جرن می‌رود و راز سحر را برملا می‌کند. جیوان بخاطر حرفهای نریمان از مادرش سوال میکند. سحر دست و پایش می‌لرزد. جرن و نریمان می آیند و به جیوان می‌گویند که بیرون برود. جرن به سحر می‌گوید: « تو فقط دوتا بچه داری. من و جیوان. من خواهری ندارم. دستتو روی قرآن بزار و بگو که فقط یک دختر داری.» سحر می‌گوید که نمی‌تواند بین بچه هایش فرق بگذارد. جرن اصرار دارد که سحر باید یکی از دخترهایش را انتخاب کند. ولی با دیدن بلاتکلیفی مادرش تصمیم اش را می‌گیرد و می‌گوید که دیگر مادری ندارد و آنجا را ترک می‌کند. سحر گریه می‌کند. این اتفاقات بخاطر نریمان بر سر سحر آمده است. نریمان می‌گوید: « جرن نوه ی منه. از گوشت و خون منه. اما اون بچه ی بی اصل و نصبی که با خودت اوردی و پسرمو راضی کردی که قبولش کنه»

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز