برای پیگیری،‌مطالعه یا تماشای قسمت‌های دیگر بوی باران، این‌جا را کلیک کنید

حکم اعدام پیمان آمده است و دفتر زندان این خبر را به او می دهد. پیمان بعد از شنیدن این خبر در سلولش با چند نفر دعوایش می شود و کتک می خورد؛ طوری که در بیمارستان بستری می شود.

از طرفی، سیاوش که اعتمادش به همه را ازدست داده است و سعی دارد اوضاع کارخانه را سر و سامان دهد، یکی از دوستانش را به آنجا می آورد و از او می خواهد تا کارها را در دست بگیرد.

آقای رستگاربه بایگانی بیمارستانی می رود و از مسئول بایگانی گزارش پرونده ی فرشته شهسواری  را که پیشتر از او خواسته بود، می گیرد. دکتری که مرگ فرشته را تایید کرده بود این ماجرا را می فهمد.

در این گیر و دار آقای رستگار به ترانه زنگ می زند و خبر بستری شدن پیمان را به او می دهد. او هم که در حال پرستاری از خانم جان است، از رستگار می خواهد این موضوع را به خانواده اش نگوید و به بیمارستان می رود و آمدن حکم اعدام پیمان را از زبان خودش می شنود و هر دو گریه می کنند.

در مدتی که ترانه در بیمارستان است، سیمین مدام از مدرسه به خانه زنگ می زند. کسی تلفن را برنمی دارد.  خانم جان که به خاطر قرص خوابی که ترانه به او داده است خوابیده، حالش بد می شود. سیمین که نگران است خود را به خانه می رساند و اورژانس را خبر می کند. خطر به خیر می گذرد و سیمین وقتی می فهمد که به خانم جان قرص خواب آور داده اند از دست ترانه عصبانی می شودو وقتی ترانه به خانه برمی گردد او را اخراج می کند و پرستار قبلی را دوباره برمی گرداند. به این ترتیب آخرین امید ترانه برای رهایی از آن وضعیت  از بین می رود.

سیاوش که متوجه شده بود پسر ناجیه بیمار است تمام هزینه های درمان او را پرداخت می کند. ناجیه بسیار خوشحال می شود و تشکر می کند. در کارخانه سیاوش متوجه می شود که در آن ماه هم نمی تواند حقوق کارگران را پرداخت کند. پس آن ها را جمع می کند و یک ماه وقت می خواهد تا اوضاع کارخانه را بهتر کند. کارگران اعتراض می کنند ولی از سر ناچاری شرایط را می پذیرند. فریبا که از این موضوع خیلی عصبانی است به ناجیه گیر می دهد و می گوید: “تو اصلا نگران نباش. آقای ستوده هوای تو یکی را حتما دارد. چون آقا سیاوش می داند که شوهرت مرده است، این کارها را برای تو می کند.” ناجیه که از شنیدن این حرف ها ناراحت شده است، از سیاوش می خواهد که دیگر کمکش نکند. سیاوش قبول نمی کند.

دکتری که مرگ فرشته را تایید کرده بود با مرجان قرار می گذارد و از ترس و نگرانی اش با او حرف می زند و چون فکر می کند همه چیز لو رفته است تهدید می کند که اگر من را دستگیر کنند همه ی شما را لو خواهم داد ولی مرجان به او اطمینان می دهد که خیالش راحت باشد. در ادامه همان دکتر در محل کارش توسط دو نفر که روپوش پزشکی پوشیده اند بعد از کتک خوردن داخل سردخانه زندانی می شود. بعد از این ماموریت، آن دو نفر با مرجان تماس می گیرند و می گویند: “دکتر دیگر حرف نخواهد زد.”

برای پیگیری،‌مطالعه یا تماشای قسمت‌های دیگر بوی باران، این‌جا را کلیک کنید

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز