سریال تلخ و شیرین قسمت آخر

صدری پرستار را به صندلی می بندد و همراه فلاح از بیمارستان فرار می کند.

خانم معلم در اتاق دبیران از کورای خواسته تا ورقه ای که در آن از سودا شکایت شده را امضا کند. اما کورای دست دست می کند و حیات می گوید:« تو که سودا را دوست نداری پس امضا کن.» کورای جرات پیدا می کند و می گوید:« من عاشق سودا هستم. همه ی آن کارها را کردم تا او از من فاصله بگیرد و صدمه نخورد.» و ادامه می دهد:« من کاری که به ضرر سودا باشد انجام نمی دهم.» سودا که همه چیز را شنیده به داخل اتاق می آید. حیات می گوید:« کورای تو در مدرسه می مانی. و سودا هم از همه بخصوص آقای مدیر باید عذر خواهی کند.» کورای و سودا همدیگر را در آغوش می گیرند.

بعد از آشتی دادن کورای و سودا، حیات سوار تاکسی ندیم می شود و از او می خواهد که به مدرسه برگردد. ندیم که از دیدن او تعجب کرده قبول نمی کند. حیات می گوید:« تو از ژانوال ژان مثال زده بودی. او مردی بود که از بدی ها به سوی خوبی ها و از دروغ  به سوی حقیقت سفر کرد. تو از مشکلات می ترسی باید با آن مقابله کنی تا پیروز شوی.» ندیم تحت تاثیر حرفهای خانم معلم قرار می گیرد و قول می دهد که به مدرسه برگردد. حیات پیاده می شود و طبق برنامه اش آسیه سوار تاکسی می شود و به ندیم می گوید:« باید برگردی چون من منتظرت هستم.»

فلاح اسلحه ای در دست می گیرد و به صدری می گوید:« باید با تامر تسویه حساب کنم.» فلاح به تامر زنگ می زند و خبر آزاد شدنش را به او می دهد. سپس دوست حیات یاشین را با میل خود یاشین گروگان می گیرد و دست و دهنش را بسته فیلمش را به حیات نشان می دهد و تهدید می کند که اگرهر کاری می خواهم انجام ندهی یاشین به خطر می افتد. سپس حیات را به اتاق دیگری می فرستد تا منتظر بماند. وقتی تامر وارد خانه ی حیات می شود فلاح اسلحه را به سمت او می گیرد و می گوید:« وقتی حیات آمد باید حقیقت را به او بگویی.» ناگهان تامر اسلحه ی فلاح را بر می دارد و به سمت او می گیرد و با نفرت می گوید:« تو زندگی مرا به گند کشیدی. من با آدمهای کله گنده ای سر و کار داشتم و پول خوبی در می آوردم. حتی باعث شدی که شغل دادستانی را از من بگیرند. بعد هم که می خواستی با عشقم ازدواج کنی که مانعت شدم.» و تند و تند پشت سرهم گند کاری هایش را توضیح می دهد و در آخر به سوی فلاح شلیک می کند. فلاح نقش زمین می شود و حیات با عجله به سمت او می آید ولی فلاح بلند می شود و می گوید:« بازی در آوردم تا تامر همه چیز را اعتراف کند.» حیات رو به تامر فریاد می زند:« خوب شد فلاح مانع ازدواج ما شد وگرنه با جانوری مثل تو ازدواج می کردم.»

بعد از زمان نه چندان طولانی حیات و فلاح ازدواج می کنند. شریف و بیتا هم صاحب فرزندی می شوند و دانش آموزان حیات خانم در سایه ی زحمت های او به دانشگاه می روند و در کار و شغل خود به موفقیت هایی رسیده اند. کورای و بوراک حالا دیگر دوستان صمیمی هستند. کورای و سودا در دانشگاه هم کلاسی هستند و قرار است بعد از فارغ التحصیلی ازدواج کنند. گزیده می خواهد معلم شود و بوراک تربیت بدنی می خواند و در یک باشگاه خوب فوتبال بازی می کند. ندیم ادبیات می خواند و می خواهد نویسنده شود. آسیه در لندن آموزش رقص می بیند. آیهان و اورهان شرکت امنیتی تاسیس کرده اند و در کارشان موفق هستند. امل یکی از سلبریتی های معروف ترکیه شده است. تارکان به زودی مدیریت شرکت پدرش را بر عهده خواهد گرفت. اونور و زینب هم به تازگی آلبوم زیبایی را با هم کار کرده و منتشر کرده اند. عابدین هم در یکی از دانشگاه های معروف آمریکا تحصیل می کند. حیات به زودی مادر خواهد شد و زندگی خوبی در کنار فلاح را ادامه می دهد.

GUN AY

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز