Loading Posts...

سریال تلخ و شیرین | قسمت ۲۶

سریال تلخ و شیرین قسمت ۲۶
سریال تلخ و شیرین قسمت ۲۶

کورای می خواهد بداند حیات برای روشن شدن ماجرای منتفی شدن قراردادِ بوراک چه کار کرده و در مورد آن از آقای فلاح می پرسد. فلاح به او می گوید که از بی تقصیر بودن برادرش مطمئن است و حرف هایش را باور می کند. اما کورای در مورد حیات به آقای فلاح هشدار می دهد و می گوید مراقب خودش باشد و فلاح در جواب می گوید حیات، معلم قابلی است. فلاح پس از این گفتگو از داخل کمد جعبه ای را بیرون می آورد و نگاه می کند اما ما نمی بینیم که در این جعبه چه چیزی هست.

آقای شریف برای بیتا، یکی از معلم های مدرسه و دوست دخترش یک ساعت مچی هدیه می دهد. اما بیتا بلافاصله متوجه تقلبی بودن ساعت می شود و با عصبانیت ساعت را روی میز پرت می کند و اتاق را ترک می کند. مستحق، خدمتکار مدرسه، با دیدن این صحنه به آقای شریف می گوید وقتی اُنور و زینب در مسابقه موسیقی برنده شدند می تواند با پول جایزه آن ها برای بیتا ساعت اصل بخرد.

حیات به همسایه اش، نادر، که بیکار شده، پیشنهاد می کند که در بوفه ی مدرسه مشغول به کار شود. نادر با بی صبری خود را به مدرسه می رساند و حیات او را به آقای شریف معرفی می کند. او مزدی نمی خواهد و می گوید احتیاج به کار دارم و روزی یک ساندویچ از بوفه برایم کافی است. در همین گیر و دار بچه های مدرسه وارد بوفه می شوند. آقای شریف که برای پول اُنور و زینب نقشه کشیده است با چرب زبانی به سمت آن ها می دود و تبریک می گوید. آن ها با تعجب می گویند که هنوز مسابقه نداده اند و برنده مشخص نشده اما آقای شریف کوتاه نمی آید و می گوید مطمئن است برنده خودشان هستند و جایزه را به دفتر مدرسه تقدیم خواهند کرد. اُنور و زینب که روی این پول برای کمک به بوراک حساب کرده اند، متوجه منظور آقای شریف می شوند و به او می گویند جایزه به کلاسشان تعلق دارد.

امتحانات مدرسه نزدیک است و همه دانش آموزان می دانند که عابدین شاگرد زرنگ و منظمی است که همه ی جزوه ها را کامل و آماده دارد و از او می خواهند این جزوه ها را به آن ها هم بدهد. اما او از دادن جزوه ها طفره می رود. اما وقتی دختری به نام آسیه با او تماس می گیرد عابدین بدون لحظه ای فکر کردن جزوه ها را در اختیار او قرار می دهد، چون عاشق آسیه است و این در واقع نقشه ای است که بچه های مدرسه برای به چنگ آوردن جزوه ها کشیده اند.

یکی از دخترهای مدرسه حرف های زینب و گزیده را در مورد اینکه صاحب خانه بوراک و خانواده اش را از خانه بیرون کرده است شنیده است و این را به کورای می گوید. کورای که از شنیدن این خبر از شادی در پوست خود نمی گنجد، در کلاس به بچه ها که گرمِ گفتگو هستند می گوید بوراک دوست شماست اما خبر ندارید که آواره شده اند و خانه ای ندارند. سودا که ماجرا را می داند از این رفتار کورای ناراحت می شود و می گوید دروغ می گویی. در همین لحظه، بوراک وارد کلاس می شود. پسرها به طرف او می روند و می پرسند واقعیت دارد که خانه ای ندارند و از خانه بیرونشان کرده اند؟ بوراک که با شنیدن این حرف ها به هم می ریزد، فکر می کند سودا خبرچینی کرده و نگاه سرزنش آمیزی به او می اندازد.

Leave a Comment