سریال تلخ و شیرین قسمت ۲۷

سریال تلخ و شیرین قسمت ۲۷

سودا که از نگاه های سرزنش آمیز بوراک نگران شده با عجله دنبال او می رود که بگوید خبرچینی کار او نبوده است. بوراک به او میگوید از زمان فسخ قراردادم، با رویاهایم خداحافظی کرده ام و رابطه ی بین ما فقط یک دوستی ساده است پس خرابش نکن و سودا را با غم و حسرت تنها میگذارد. سودا به خودش قول میدهد دوباره بوراک را عاشق خود کند

بچه ها توی کلاس دور هم جمع شده اند و سعی دارند با همفکری به بوراک که حالا مشکلاتش بیش از پیش شده کمک کنند. اُنور پیشنهاد می دهد که همه ی بچه ها کار کنند و با پولی که جمع می کنند خانه ای برای بوراک و خانواده اش اجاره کنند و قرار می شود جانور و اموجی توی شرکت توزیع وسایل آرایشی و بهداشتی مشغول کار شوند. دغلباز و بقیه ی بچه ها هم تصمیم میگیرند بطری آب بفروشند.

بعد از مدرسه بوراک به دیدن رییس باشگاه فوتبال میرود اما آقای باریش او را نمی پذیرد. بوراک آنقدر اصرار به دیدن او دارد که نگهبان سعی میکند او را از ساختمان بیرون کند و بوراک فریاد میزند: آقای باریش اگر باشگاه شما منو نمی خواست چرا قرارداد را توی مدرسه جلوی چشم خانواده ام پاره کردی؟ منظورت از این کار چه بود؟ در همین حال خانم معلم حیات از راه رسیده و به بوراک می گوید این راهش نیست و او را به جایی دور از شهر می برد که در روز معلم آقای فلاح به او هدیه ای داده بود و به بوراک می گوید با صدای بلند فریاد بزن و هرچه در دلت هست بیرون بریز و بوراک بعد از اینکه کمی دلو جرات پیدا میکند با صدای بلند فریاد میزند و میگوید:”احساس میکنم حقمو خوردن. انگار یه نفر داره منو بازی میده و همه ی آرزو های منو داره به باد میده. من تسلیم نمیشم و همه چیزو درست می کنم.” و بعد در آغوش حیات خانم گریه می کند.

بچه های کلاس مشغول به کار شده اند ولی پول درآوردن به ابن راحتی ها نیست. جانور و امت سعی میکنند مواد شوینده را به پیرزنی بفروشند ولی وقتی میفهمند که او ماشین لباسشویی ندارد لباس های او را خودشان می شویند از آن طرف هم عابدین و بچه های دیگر مشغول فروختن بطری آب هستند.

کورای دوستانش را به رستوران دعوت کرده و سعی میکند دوستیشان را محکمتر کند ولی تارکان میگوید با این کارها دوستی محکم نمی شود. تا وقتی که مارا غریبه بدانی و راز دلت را نگویی این دوستی واقعی نیست. سودا که آنهارا تا رستوران تعقیب کرده حرف هایشان را می شنود. تارکان ادامه می دهد: “مطمئنم که تو قرارداد فوتبالی بوراک را بهم زدی و از ما قایم میکنی. باید حقیقت را بگویی.” در همین هنگام سودا متوجه حضور دوست دختر پدرش در رستوران می شود و اختیارش را از دست داده با او درگیر میشود و آن زن هم از صاحب رستوران میخواهد پلیس را خبر کند. اما کورای که متوجه سودا شده دخالت میکند و دوست دختر پدر سودا را تهدید می کند که دست از سر سودا بردارد. سودا از حمایت کورای احساس خوبی پیدا می کند اما به کورای شک دارد و او را عامل به هم خوردن قرارداد بوراک می داند برای همین با دلخوری از او جدا می شود.

در خانه ی حیات خانم گزیده بوراک و سوات مشغول درس خواندن هستند. حیات  به رابطه ی نزدیک بوراک و گزیده مشکوک می شود. او که از قبل هم چیزهایی در رابطه با آنها می داند گزیده را به اتاقی برده و از او توضیح میخواهد. گزیده به او اطمینان میدهد که بوراک مانند کورای نیست و آنها فقط دوستان صمیمی و خوبی برای هم هستند. آن شب بوراک به اتاق گزیده رفته و دنبال کتابی میگردد و هنگامی که گزیده کتاب را پیدا کرده و به او میدهد عکس خودش و کورای از داخل کتاب بیرون می افتد. بوراک از اتاق بیرون می رود و گزیده نگران میشود که نکند بوراک متوجه عکس او و کورای شده باشد.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز