سریال تلخ و شیرین قسمت 30

 

سر میزِ صبحانه، حیات با گزیده و بوراک در موردِ شب پرماجرایی که پشت سر گذاشته اند صحبت می کنند. گزیده از بوراک به خاطر بی خبر گذاشتنش ناراحت است و بوراک از او معذرت می خواهد. در این بین مادرِ بوراک، سوات را سرِ میز می آورد و سوات می گوید امروز، روزِ تولدش است. حیات می گوید امروز باید یک جشن کوچک بگیریم.

نادر سرِ راه حیات خانم سبز می شود و از او می خواهد که با گزیده به مدرسه بروند. (نادر به گزیده علاقمند است). حیات از سماجت او عصبی می شود اما نادر هرطور شده همراه با بوراک و گزیده سوار ماشین حیات می شود و برای کار به بوفه ی مدرسه می رود.

فلاح به دیدنِ آقای شریف، مدیرِ مدرسه می رود تا تصمیم اش برای فرستادن کورای به امریکا را به او خبر دهد. آقای شریف یکّه می خورد؛ چون بسیار وابسته به کمک های مالی آقای فلاح به مدرسه است. شروع  به چرب زبانی و تعریف و تمجید از کورای می کند تا به خیال خود مانع آقای فلاح شود. او می گوید بچه های مدرسه مثل فرزندان او هستند و در این بین کورای برای من چیز دیگری است.بعد از رفتن آقای فلاح، شریف فشارش می افتد و بی حال می شود؛ تحمل این را که کورای و خانواده ی ثروتمندش از آن مدرسه بروند برایش دشوار است. بیتا به او پیشنهاد می دهد تا در مدرسه کلاس آموزش زبان انگلیسی دایر کنیم تا همه انگلیسی یاد بگیرند و کورای از رفتن صرف نظر کند.

کورای و گزیده توی حیاط مدرسه با هم رو به رو می شوند. گزیده در مورد بودنِ بوراک در خانه شان توضیح می دهد تا سوءتفاهم را برای کورای رفع کند. کورای به ظاهر قانع می شود.

حیات خانم و آقای فلاح بوراک را به گوشه ی سالن مدرسه می برند و آنجا آقای فلاح به خاطر رفتار کورای و بر هم زدن قراردادِ باشگاه بوراک از او عذرخواهی می کند. بوراک که حالا فهمیده کورای در حق او چه کار کرده، عصبانی می شود و به آقای فلاح می گوید دوست دارد همین حالا به سراغ کورای برود و حق او را کف دستش بگذارد ولی حیات خانم مانع او می شود و می گوید: “به نیمه ی پُر لیوان نگاه کن!” آقای فلاح به او اطمینان می دهد که مذاکرات اولیه را با باشگاه دیگری شروع کرده و آن ها به زودی از بوراک تست فوتبال می گیرند. بوراک خوشحال می شود و می گوید: “شما اصلا شبیه کورای نیستید.”

توی حیاط کورای برادرش را می بیند و به او می گوید این بدترین تصمیمی است که تا به حال گرفته و از او می خواهد او را از مدرسه و دوستانش جدا نکند اما فلاح تاکید می کند که چاره ای جز این ندارد و از کورای می خواهد با دوستانش خداحافظی کند. کورای با عصبانیت از او جدا می شود و سراغ حیات خانم می رود و دم در کلاس با تمسخر به او می گوید بهتر از خرّم سلطان (همسر پادشاه در فیلم حریم سلطان) بازی می کند. حیات خانم می گوید: “رفتن تو مرا هم ناراحت می کند اما این تصمیمی بوده که برادرت به خاطر کارهای خودت گرفته.” اما کورای راضی نمی شود و می گوید: “چشم هایت دروغ می گویند و تو در واقع داری با من می جنگی.” حیات خانم می گوید من به خاطر دانش آموزانم می جنگم ولی تو آدم بسیار گستاخی هستی و کورای با شیطنت می گوید: “شاید اصلا نروم امریکا.”

آقای شریف به پیشنهاد بیتا خانم، به معلم ها و دانش آموزان خبر می دهد که بعد از این در مدرسه کلاس انگلیسی خواهند داشت.

بچه ها تصمیم گرفته اند هر طور که شده از عابدین بشنوند که او آسیه را دوست دارد و برای همین اموجی را به شکل آسیه درآورده اند و جانور در گوشه ی مدرسه در حال گپ زدن با اوست. عابدین متوجه آن ها می شود و مثل دیوانه ها فریاد می زند که عاشق آسیه است و همگی با شنیدن این جمله هورا می کشند. در همین حال زینب وارد مدرسه می شود و بچه ها جلوی او صف می کشند و زینب با چشم های اشک بار متلک های آن ها را می شنود. قسم می خورد که خیلی دلش می خواسته در مسابقه شرکت کند اما نتوانسته برای مسابقه بیاید. کُپُل به او حمله می کند و اُنور جلوی او را می گیرد و به بچه ها می گویند تمامش کنند و اینقدر زود قضاوت نکنند. آن ها جواب می دهند که او به اعتماد ما خیانت کرده و نقشه هایمان را به هم ریخته و از این به بعد هیچ رابطه ای با او نخواهند داشت. گزیده از او دفاع می کند ولی بچه ها قبول نمی کنند. زینب با فریاد از آن ها می خواهد عذابش ندهند چون خودش به حد کافی عذاب می کشد.

گزیده در تنهایی، از زینب می خواهد ماجرا را به او بگوید و با او درددل کند اما زینب می گوید من نمی توانم چیزی بگویم و دوستانم حق دارند مرا از خود برانند. گزیده می گوید: “یک نفر مانع آمدنت شده و آن یک نفر کسی جز کورای نمی تواند باشد.”

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز

دیدنی‌ها

برچسپ ها

error: لطفا این مطلب را برای سایت خودتان کپی نکنید این محتوا متعلق به مشکی است