کورای که از تبلیغات گسترده دوستان بوراک عصبانی و ناراحت است به تارکان و آسیه می پرد که عرضه یک تبلیغ کوچک را ندارید و به آنها می گوید که ما نباید شکست بخوریم. گزیده هم برای عابدین تبلیغ می کند. ولی عابدین هیچ طرفداری ندارد و وقتی گزیده متوجه می شود که دلیل شرکت او در شورای مدرسه به دست آوردن آسیه است از او قطع امید می کند و او را ترک می کند .

در سالن مدرسه بوراک خودش را به گزیده می رساند و می گوید: ” حالا که از عابدین جدا شده ای برای من تبلیغ کن.” اما وقتی بی توجهی گزیده را می بیند با دلخوری به او می گوید: ” کورای عزیزت جان خواهرت را نجات داده و تو دوباره به طرف اون جذب شدی.” گزیده در جواب می گوید: ” کورای عکس بوسه تو و سودا را به من نشان داده. پس معلوم می شه که تو هنوز دلت با سوداست .” بوراک قسم می خورد که این نقشه کورای بوده و او دیگر هیچ رابطه ای با سودا ندارد . گزیده حرف های او را باور می کند و همدیگر را در آغوش می گیرند .

آقای شریف پایان تبلیغات شورا را اعلام می کند و بچه ها را برای رای گیری فردا آماده می کند. ‌

گزیده خبر دوستی خود و بوراک را به زینب که حالا دیگر با آنها زندگی می کند می دهد . زینب ، خوشحال به او تبریک می گوید . گزیده به دیدن بوراک می رود و بوراک می گوید از شرکت در انتخابات پشیمان است.

کورای از صحبت های برادرش با حیات خانم میفهمد که جاهد از زندان آزاد شده است. به سودا زنگ می زند و به او می گوید که باید برود و جاهد را مجازات کند و از خانه خارج می شود .

از آن طرف سودا هم نگران کورای می شود و به دنبال او می رود .

کورای با جاهد درگیر می شود و به او می گوید: ” به من چاقو زدی و برای خودت می گردی!” و به صورت او مشت می کوبد . سودا آنها را از هم جدا می کند و سعی می کند کورای را که به زمین افتاده بلند کند ولی کورای خیلی ناگهانی لب های سودا را می بوسد! سودا با ناباوری به او نگاه می کند و می رود. کورای که از کار خودش متعجب شده دور شدن او را تماشا می کند .

توی خانه حیات خانم گزیده وسایل قدیمی را دور می ریزد تا جا برای وسایل زینب باز شود . حیات از میان دور ریختنی ها کارت عروسی خودش با تامر را که زمانی دادستان بوده پیدا می کند . گزیده از او می خواهد که همه چیز را فراموشش کند اما حیات کارت عروسی را در کیفش می گذارد و می گوید: ” همیشه باید یادم باشد که دیگر اشتباه نکنم.” یکی از آن کارت ها هم دست آقای فلاح است و او از ماجرا خبر دارد .

روز انتخابات فرا رسیده و آقای شریف اولین رای را به صندوق میندازد و در حالی که سعی می کند با تقلب نماینده مورد نظرش انتخاب شود حیات خانم دستش را رو می کند. بوراک که سر تمرین فوتبال است از گزیده می خواهد  تا او نرسیده اعلام نتیجه نشود . بالاخره خودش را به مدرسه رسانده و به همه می گوید:” می خواهد کناره گیری کند.” همه دوستانش ناراحت میشوند و ندیم با دلخوری به او می گوید:”یعنی بعد از این همه تلاش آخرش می خواستی انصراف بدی ؟” کورای با تمسخر می گوید: “چون می داند که بازنده است انصراف داده.”

نتیجه اعلام می شود . عابدین دو رای ، بوراک ۱۲۳ رای و کورای ۱۲۷ رای دارند .

آقای شریف کورای را به عنوان نماینده مدرسه اعلام می کند . ولی او هم انصراف می دهد و می گوید: “من به خاطر برنده شدن شرکت نکرده بودم. می خواستم چهره واقعی بوراک را به همه نشان بدهم. ما شرط بسته بودیم هرکدام که باختیم کنار بکشیم و دست از سر گزیده برداریم.” گزیده به بوراک نگاه می کند و ناراحت و پریشان از معامله او با کورای و گریه کنان می رود و کورایِ پیروز و بوراکِ شکست خورده را تنها می گذارد.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز