داخل کافی شاپ حیات خانم ، آقای فلاح و شعله خانم که وکیل فلاح است نشسته اند و صحبت می کنند .آقای فلاح با هرچه که حیات خانم می گوید موافق است و شعله که به آقای فلاح نظر دارد از تفاهم بین آنها و نگاه های محبت آمیزشان حساب کار دستش می آید و موقع رفتن آقای فلاح و حیات را به عروسی یکی از دوستانش دعوت می کند .
سودا به محض اینکه به خانه شان می رسد متوجه دعوای پدر و مادرش می شود . پدرش به عشقی که به معشوقه اش دارد اعتراف می کند و می خواهد طلاق بگیرد و مادر سودا التماس کنان گریه می کند . سودا با شنیدن این حرف ها از خانه شان بیرون می زند . کورای خودش را به او رسانده و می گوید : ” آن بوسه ای را که بین ما اتفاق افتاده فراموش کن و بیا دوستان خوبی برای هم باشیم .” ولی سودا می گوید: ” اتفاقیه که افتاده و کاریش نمیشه کرد .” کورای می گوید : ” هرکاری بخواهی انجام می دهم فقد دوست هم بمانیم .” و سودا می گوید: ” اگر آمار معشوقه پدرش را دربیاورد پیشنهادش را قبول می کند . ”
در مدرسه آقای شریف شروع هفته امتحانات را اعلام می کند و از دانش آموزان می خواهد برای بالا بردن سطح مدرسه تلاش کنند . به حیات خانم می گوید سوالات سختی بگیرد و به دانش آموزان رحم نکند ولی حیات به او می گوید به دانش آموزانش اعتماد دارد و آنها تلاششان را خواهند کرد . بچه ها فرار می گذارند بعد از ظهر در خانه اِمت (اموجی) برای درس خواندن جمع شوند .
سرکلاس بوراک نامه ای را که به گزیده نوشته می دهد و گزیده بدون آنکه آن را بخواند پاره می کند . ولی بوراک به اونور که مثل برادرش دوستش دارد قول داده بخاطر گزیده مبارزه کند تا او را به دست آورد به همین خاطر از رفتار گزیده پا پس نمی کشد و از حیات خانم اجازه می گیرد تا کمی صحبت کند . او می گوید: ” من دل همه را شکستم و ناامیدتان کردم . برای اینکه بعدا پشیمان نشوم از همگی معذرت می خواهم و تلاش می کنم تا جبران کنم .” کورای با تمسخر می گوید: ” آدمی که با عجز و لابه به هرکس و هرجا میرسد و معذرت می خواهد آدم دو رویی است .و مرد کسی است که پای اشتباهاتش بایستد و آن را به گردن بگیرد .”
بعد از کلاس کورای حال گزیده را می پرسد و از او می خواهد که مثل قبل دوست هم باقی بمانند ولی گزیده می گوید: ” تو هم سر من شرط بستی پس فرقی با بوراک نداری .” و می رود .
بچه های کلاس همگی سوار اتوبوس شده اند و گزیده به بوراک بی محلی می کند . بوراک که تصمیم دارد هرطور شده دل گزیده را به دست آورد بین جمعیت توی اتوبوس فریاد می کشد که گزیده را دوست دارد و عاشقش شده .
کورای کلید خانه معشوقه پدر سودا را گیر آورده و بعد از اینکه مطمن می شوند خانه اش خالیست داخل خانه می روند و سودا شروع به شکستن و خرابکاری می کند .
حیات خانم با دوستش یاشین برای خرید لباس مناسب برای شب عروسی می روند . ولی حرفشان به عروسی ناتمام قبلی حیات خانم می کشد که تامر نامزد قبلی حیات او را با لباس عروسی تنها گذاشته و غیب می شود . حیات به دوستش می گوید : ” همیشه از خودم می پرسم چرا با من اینکارو کرد … ”
زینب از گزیده می خواهد باهم به ملاقات پدرش که در زندان است بروند او خبر ندارد که پدرش مرده و نامادری این موضوع را از او مخفی کرده است .

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز