بیتا و حیات خانم در مورد سوالات امتحانی بحث می کنند. شخصی با دسته گل وارد اتاق می شود. بیتا فکر می کند آقای شریف برایش گل فرستاده ولی گل مال خیات خانم است که از طرف آقای فلاح فرستاده شده. حیات خوشحال از توجه آقای فلاح بیرون می رود و بیتا خانم به دنبال او می دود چون گوشی خود را جا گذاشته است. ندیم، امل و چند نفر دیگر از بچه ها که منتظر فرصتی برای دزدیدن سوال ها هستند وارد اتاق می شوند. در همین حال آقای شریف سر می رسد و امل زیر میز قایم می شود. آقای شریف بقیه را از اتاق بیرون می کند اما آنها دل توی دلشان نیست چون امل توی اتاق گیر کرده و در قفل شده است. اگر گیر بیفتد ممکن است اخراج شود. همگی دسته جمعی از حیات خانم اجازه می گیرند که به دستشویی بروند. حیات خانم با تعجب اجازه می دهد. آنها می خواهند هر طور شده در را باز کنند اما نمی شود. امل هم هرچه دنبال سوالات می گردد چیزی پیدا نمی کند و تلاشش هم برای خارج شدن از اتاق بی فایده است.

آقای شریف که حواسش به همه چیز هست متوجه می شود که کسی داخل اتاق گیر کرده است. ندیم و بقیه بچه ها را سر کلاس می فرستد و در را باز می کند. در همین حین آژیر خطر مدرسه به صدا در می آید و شریف بدون اینکه فرصتی برای گیر انداختن امل پیدا کند فرار می کند. غلغله ای در مدرسه بوجود می آید. امل فرار می کند و آسیه موقع فرار پایش پیچ می خورد. عابدین هم او را بغل کرده و به حیاط مدرسه می رساند.

بعد از اینکه معلوم می شود به صدا درآمدن آژیر خطر خرابکاری بوده، آقای شریف می خواهد هر طور شده مقصر را پیدا کند؛ برای همین همه را تحت فشار می گذارد. عابدین جلو می آید و اعتراف می کند کار او بوده چون می خواسته بداند اگر مشکلی پیش بیاید آمادگی مدرسه تا چه حد است. آقای شریف می گوید او را به کمیته انضباطی خواهد فرستاد ولی عابدین که نماینده مدرسه شده می گوید کار درستی انجام داده و از هیچ چیز واهمه ای ندارد. حیات به آقای شریف می گوید که بچه ها تقصیری نداشتند و شریف جواب می دهد: «هنوز زود است آنها را بی تقصیر بدانیم.»

از آن طرف زینب مدام به اونور زنگ می زند اما اونور که توسط جاهد و دوستانش گیر افتاده نمی تواند جواب بدهد و این دفعه همه بچه ها نگران می شوند.

آسیه بچه های کلاس را دور خود جمع می کند و می گوید : «اگر من در ریاضی قبول نشوم پدرم اجازه مسافرت به سوئیس را به من نخواهد داد .» به هرکدام از بچه ها یک ساعت هوشمند می دهد تا بوسیله آن و به راحتی تقلب کنند. همه از خدا خواسته قبول می کنند. و گزیده هم یکی از آن ساعت ها را به دستش می بندد. بوراک با دیدن او هشدار می دهد که این کار را نکند اما گزیده زیر بار نمی رود.

بالاخره امتحان شروع می شود و در این میان بوراک متوجه می شود که گزیده اصلا تقلب نکرده است.

بعد از تمام شدن امتحان آقای شریف به کلاس می آید و متوجه ساعت هوشمند بچه ها می شود. همه دانش آموزان ساعت به دست را به اتاق مدیریت می فرستد و حیات خانم را هم احضار می کند تا شاهد تقلب خواهرش باشد. حیات خانم به آن ها می گوید که از اعتماد مدرسه سواستفاده کرده اید و برای همه متاسف می شود.

در سالن جلوی خواهرش گزیده را می گیرد و از او در مورد تقلب بازخواست می کند. بوراک سر می رسد و به حیات می گوید : «گزیده تقلب نکرده .» حیات خانم از او می خواهد که تقلب نکند و از گزیده فاصله بگیرد. گزیده با شنیدن این حرف به خواهرش می گوید بزرگ شده و هیچ کس حق دخالت در زندگی او را ندارد و با عصبانیت از خواهرش جدا می شود اما چند لحظه بعد صدای جیغ گزیده به گوش می رسد که خواهرش را صدا می کند. حیات خانم با عجله دنبال او می رود و خطی از خون را می بیند که روی سنگ فرش حیاط مدرسه کشیده شده است.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز