زینب شب هنگام به دیدن بوراک می رود و اونور او را تعقیب می کند. زینب گوشواره ای را که بوراک به عنوان عذرخواهی به او داده بود پس می دهد و می گوید: “تو از گوشی من به گزیده پیام دادی و جان او را به خطر انداختی. تو بوراک سابق نیستی. ” بوراک سعی می کند توضیح دهد که آدم عاشق عاقلانه رفتار نمی کند ولی این برای زینب کافی نیست.
کورای و سودا دائما به همدیگر فکر می کنند و عکس های یکدیگر را تماشا می کنند. آنها به مرور عاشق هم شده اند. و هردو از فکر بوراک و گزیده درآمده اند.
عابدین اسم آسیه را روی سینه اش تتو کرده و آن را به ندیم نشان می دهد. ندیم که می فهمد عابدین عاشق تر از این حرفا است از آسیه می خواهد با عابدین دوست شود اما جوری رفتار کند که او را از خودش متنفر کند. تا به این ترتیب دست از سر آسیه بردارد.
حیات در مدرسه به بوراک می گوید: ” هم من و هم گزیده نمی خواهیم با گزیده در ارتباط باشی. ” بوراک می گوید که من مقصر نیستم و همه چیز سوتفاهم است. ولی حیات روی حرفش می ماند و به او هشدار می دهد که از گزیده دوری کند.
اونور، زینب را می بیند و به او می گوید: “دیشب تعقیبت کردم و دیدم که به دیدن بوراک رفتی. ” و او را متهم به پنهان کاری می کند. زینب
که انتظار این رفتار را از اونور ندارد با ناراحتی از او جدا می شود.
گزیده علت قهر اونور و زینب را از اونور می پرسد و اونور هم هرچه که دیشب اتفاق افتاده را به او می گوید. و گزیده به فکر فرو می رود.
کورای و سودا دوست دارند وقتشان را باهم بگذرانند. ولی در غیاب کورای، سودا متوجه پیامی می شود که از طرف خواهرش ابرو به کورای فرستاده شده است و از کورای توضیح می خواهد. کورای می گوید که من هیچ ارتباطی با خواهر تو ندارم و فقط عاشق یک نفر هستم. سودا به خیال آن که آن یک نفر گزیده است با دلخوری از کورای جدا می شود. ولی منظور کورای از عشق گزیده نبود.
گزیده، تارکان را در حیات مدرسه می بیند و سر صحبت را با او باز می کند و می گوید که رابطه اش با کورای و بوراک تمام شده و دیگر تصمیم گرفته روی درسش تمرکز کند. تارکان که همیشه از گزیده خوشش می آمد از حرف های گزیده خوشحال می شود.
عابدین به آسیه پیشنهاد دوستی می دهد و آسیه طبق نقشه ی ندیم آن را قبول می کند. و آن دو شروع به صحبت کردن باهم می کنند. ولی ندیم تحمل دوستی آنها را ندارد و خیلی ناراحت می شود.
حیات خانم سرکلاس به بچه ها می گوید تصمیم دارد به دانش آموزان کمک های اولیه آموزش دهد چون آنها در مواجه با اتفاق های پیش آمده نمی دانند چه کار کنند.
پس به دفتر مدرسه می رود تا با آقای شریف صحبت کند. ولی شریف از ایده ی او خوشش نمی آید.
سرکلاس ندیم و اورهان متوجه نگاه های عاشقانه ی امل به تارکان می شوند.
Gun Ay
قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز