Loading Posts...

سریال تلخ و شیرین قسمت 92

فلاح عکس هایی را که صدری از حیات و تامر در کنار هم گرفته را تمشاش می کند. و با عصبانیت می گوید: «به تو نشان خواهم داد من کیم! » تامر که شب را در خانه ی حیات برای مراقبت از دخترها گذارنده، صبح صبحانه آماده می کند و قبل از بیدار شدن حیات می رود. سودا و کورای همدیگر را بعد از چند روز ملاقات می کنند ولی کورای به سردی با سودا برخورد می کند. به محض اینکه کورای وارد کلاس می شود بوراک به طرف او خیز برداشته و مشت محکمی به صورت او می کوبد. با آمدن حیات خانم به کلاس همه ساکت می شوند. بوراک با عصبانیت می گوید: «همیشه می گفتی باعث ناراحتی گزیده هستم ولی حالا کم مانده بود سودا را به کشتن بدهی. » کورای سکوت می کند و بعد از لحظاتی می گوید: «حق با توئه. من اشتباه کردم. » حیات به آنها می گوید: «بعد از این همه دردسر باز دنبال دعوا هستید. این کارها را تمام کنید دیگر. » تارکان سر بوراک فریاد می زند و به خاطر رفتار زشتش به او اعتراض می کند. بوراک می گوید: «چون کورای پولدار است برای همین چیزی به او نمی گویید. » کورای تارکان و آسیه را در بیرون  از مدرسه ملاقات می کند و به آنها می گوید:«بوراک حق دارد. نباید بیشتر از این سودا را ناراحت کنم. چون سودا من را دوست دارد برای همین هرکاری از او بخواهم نه نمی گوید. دیگر نمی خواهم باعث ناراحتی او شوم. من باعث ناراحتی همه ی بچه های کلاس شدم و تصمیم دارم از این به بعد به مدرسه ی قبلی برگردم و از این مدرسه می روم. » ندیم همچنان مشغول برگرداندن وسایلی است که از دانش آموزان دزدیده بود. این کار به او احساس رضایت می دهد. مادر سودا به مدرسه می آید و به حیات خانم با توپ و تشر می گوید: «اگر عرضه ی حفاظت از دختر من را ندارید او را به خطر نیندازید. حیات عذرخواهی می کند و می گوید: «من خودم هم خیلی ناراحتی کشیدم. » ولی مادر سودا او را تهدید می کند و می گوید: «ببین چه بلایی سرت خواهم آورد. » سودا جلوی کورای را می گیرد و از او می خواهد دلیل سردی رفتارش را به او بگوید. کورای به او می گوید: «من می خواهم از هم جدا شویم. » و سودا با ناباوری و درماندگی به او خیره می شود. سودا که از حرف های کورای قلبش شکسته است آنقدر گریه می کند که از هوش می رود. حیات سر کلاس دلیل نیامدن سودا، تارکان، آسیه و کورای را می پرسد ولی هیچکس خبری از آنها ندارد. در همین حال نادر با نامه ای از آموزش و پرورش از راه می رسد که در آن نوشته است تا اطلاع ثانوی تدریس او به خاطر قصور در انجام وظایفش تعلیق شده است. از آن طرف یکی از اولیای ثروتمند دانش آموزان به مدرسه آمده و قرار است کمک مالی به مدرسه بکند. شریف در مورد مشکلات مدرسه با او صحبت می کند که ناگهان مرغی وسط سالن مدرسه شروع به دویدن می کند و ولیِ دانش آموز از دیدن آن ناراحت شده و از کمک کردن به مدرسه منصرف می شود. شریف متوجه می شود که نادر برای فروختن ساندویچ تخم مرغ در انبار مدرسه چندتا مرغ نگهداری می کند که یکی از آنها فرار کرده است. GUN AY

Leave a Comment