Loading Posts...

سریال تلخ و شیرین قسمت 93

سودا را به درمانگاه می رسانند. معلوم می شود که از ناراحتی زیاد فشارش افتاده است. او حالش بهتر می شود و به مدرسه برمی گردد. کورای پیش شریف می رود و می گوید قصد دارد به مدرسه ی قبلی اش برگردد. شریف سعی می کند با نصیحت کردن او را منصرف کند ولی کورای در تصمیمش مصمم به نظر می رسد. بعد از رفتن کورای شریف می گوید: «اگر این برود آسیه و تارکان هم خواهند رفت. در نتیجه پول از دست ما خواهد رفت. » او مستحق و نادر را صدا می کند تا فکری برای جلوگیری کورای از مدرسه کنند. از آن طرف حیان خانم برای صحبت کردن درمورد تعلیق شدنش به دفتر شریف می آید. بیتا از شریف می خواهد به حیات کمک کند. ولی او می گوید: «حیات در یک مورد کوتاهی کرده است و از بچه ها رضایت نامه نگرفته. » حیات با تعجب می گوید که همه رضایت نامه داشتند که بعد از بررسی معلوم می شود سودا نتوانسته از مادرش برای رفتن به اردو اجازه بگیرد و امضای او را جعل کرده است. بیتا خانم به سودا می گوید که با این کارت معلمت را بیچاره کردی! حیات از شریف و بیتا درخواست می کند که سودا را سرزنش نکنند و از مدرسه می رود. وقتی دانش آموزان می فهمند سودا امضای جعلی زده است از دست او ناراحت می شوند. و هرکس چیزی می گوید. گزیده روی میز او می کوبد و می گوید: «به خاطر بی فکری تو خواهرم مجبور شد از اینجا برود. تقاص کارت را پس خواهی داد. » سودا از حرف دوستانش ناراحت شده از کلاس بیرون می رود. کورای سر همه فریاد می زند و می گوید: «مگر شماها از این کارها نکرده اید که او را سرزنش می کنید؟ درضمن همه ی اینها تقصیر من بود. » بوراک از آن طرف می گوید: «به موقع حساب تو را خواهم رسید. » حیات بعد از خداحافظی از بچه ها به تامر زنگ می زند و می گوید که تعلیق شده است. تامر از او می خواهد که باهم به کافه بروند و صحبت کنند. و مثل همیشه فلاح آنها را تعقیب می کند. حیات خودش را سرزنش می کند و به تامر می گوید: «اشتباه از من بود. باید بیشتر دقت می کردم تا اتفاقی برای بچه ها نیفتد. همان اشتباهی را مرتکب شدم که به تو اجازه ی صحبت درمورد نیامدن به عقد را ندادم و فرصت با تو بودن را از دست دادم. » تامر از او می خواهد به گذشته فکر نکند و دست ها و صورت او را نوازش می کند. و در دلش می گوید: «کم مانده تا دوباره به دستت بیاورم! » فلاح از دور شاهد نزدیکتر شدن تامر و حیات به همدیگر است. در مدرسه، تارکان و آسیه درمورد رفتن کورای صحبت می کنند. تارکان به امل نگاهی می اندازد و به آسیه می گوید: «من دیگر نمی خواهم دنبال کورای راه بیفتم. رفتن او به خودش مربوط است. » و ادامه می دهد: « تو هم اینجا ندیم را داری. » آسیه با درماندگی به ندیم نگاه می کند. شریف همراه مستحق و نادر برای جلوگیری از رفتن کورای آسیه و تارکان دنبال راه حل می گردد. از فرش قرمز پهن کردن برای آنها و پذیرایی در مدرسه و همینطور اجرای نمایش زنده برای به دست آوردن دل کورای و بقیه همه را در ذهنشان مرور می کنند ولی شریف می گوید که این ها راه حل مسئله نیست باید فکر بهتری کنند. GUN AY

Leave a Comment