Loading Posts...

سریال تلخ و شیرین قسمت 97

آسیه و کورای از دیسکو بیرون می آیند. آسیه می گوید:”  خوب شد که سودا را فراموش کردی.” ولی کورای می گوید:” من هنوز هم عاشقش هستم. ولی بودنش در کنار من به او صدمه می زند. بهتر است جدا بمانیم.” آسیه می گوید:” امیدوارم ندیم از باهم بودنمان چیزی نفهمد. چون نمی خواهم بیشتر از این ناراحت بشود.” و ادامه می دهد:” خوب شد. اگر این اتفاقات نبود با ندیم آشنا نمیشدم.” و کورای به او می گوید که براش خوشحال است. گزیده و زینب و اونور اول از همه به بیمارستان می رسند و از تامر سراغ حیات را می گیرند. تامر می گوید که فلاح او را از پله ها پایین انداخت و او حالش بد است. همه ی دانش آموزان با عجله به بیمارستان می آیند و نگرانی منتظر می مانند. پزشکان مشغول دادن شوک به حیات هستند اما قلب حیات از کار افتاده است. دکتر به سالن انتظار می آید و با تاسف می گوید که همه تلاششان را کرده اند ولی بی فایده بوده. گزیده ناباورانه فریاد دلخراشی می کشد و همه شروع به گریه و زاری می کنند. بعد از چند سال گزیده با دسته گلی سر خاک خواهرش می رود و با گریه می گوید:” بعد از گذشت چند سال هنوز هم به نبودت عادت نکردیم. بعد از تو همه چیز از دست رفت. بعد از رفتن تو ندیم دزد سابقه دار و حرفه ای شده که در نهایت هم دستگیرش کردند. زینب و اونور بدون خواندن قرارداد آن را امضا کردند و حالا فهمیده اند که زینب بابد در کاباره کار کند ولی اونور ناراضی از این کار با مدیر کاباره درگیر شد و حالا زمین گیر شده است. زینب هم توان پرداخت پول فسخ قرارداد را ندارد همچنان در کاباره مشغول کار است. من و بوراک از هم جدا شدیم و بوراک در تله مافیای فوتبال گیر افتاد و رشوه گرفت و از فوتبال محروم شد. او حالا معتاد به الکل شده است. فلاح به خاطر قتل تو به زندان افتاد ولی در زندان او را کشتند و کورای دنبال قاتل برادرش است و آواره شده است. سودا معتاد به مواد مخدر شده و اگر ببینی دیگر از آن دختر زیبا چیزی نمانده است. امل توی اینترنت کار غیرقانونی میکرد و از حساب مردم پول برداشت می کرد که دستگیر شد. اورهان سر شرطبندی به زندان افتاد و آیهان در یک دعوا به سرش ضربه خورد و نابینا شد. تارکان قمارباز حرفه ای شد و همه ی املاک خانوادگی اش را در قمار از دست داد. خودم هم بعد از رفتن تو مدرسه را رها کردم و کار کردم و با اولین مردی که جلویم سبز شد ازدواج کردم ولی وقتی فهمید کتاب خریده ام و مشغول درس خواندن هستم من را از خانه بیرون انداخت… ” و ادامه می دهد:” خواهر کاش می ماندی و به همه ی ما کمک می کردی. دلمان برایت خیلی تنگ شده است.” GUN AY

Leave a Comment