پست‌های بیشتر ...

سریال حکایت ما قسمت 103


شب در خانه توفان، تولای ویار کرده و از او میخواهد که میوه ای برایش بخرد. وقتی توفان بیرون می‌رود، ماشین عمر را دم خشکشویی میبیند و او را تعقیب می‌کند.
‌عمر در گوشه ای پرت ، به دختری در مورد جابجایی الماس ها میگوید و قرار است پاسپورت او را برای رفتن درست کند . توفان از این صحنه ها عکس میگیرد و برای باریش می برد. باریش وقتی عکس ماشین ها و راننده عمر را می‌بینید، میفهمد که عمر همان داداش است و پدرش به او دروغ گفته است.
آنها تصمیم می‌گیرند به اداره پلیس بروند. در آنجا، آنها به جمیل توضیح می‌دهند، اما جمیل به حرفهای آنها اهمیتی نمی‌دهد.
در خانه شیما، وسواس او، و همچنین ترسش بخاطر مرگ شکران در آن خانه زیاد شده و مدام نگران است.
فکری سراغ تنها انباری که می‌شناسد می رود، اما کلید شکران در را باز نمیکند. او دنبال انبارهای دیگر شهر میگردد. افراد عمر نیز او را تحت تعقیب دارند تا هرچه زودتر به الماس‌ها برسند. فکری به کافی نت می رود تا بتواند لیست همه انبارهای شهر را پیدا کند.
مادربزرگ، به خانه شیما رفته و به او در مورد لوند بودن و جلب توجه فکری صحبت کرده و به او آموزش می دهد.
صبح، باریش دم خانه فیلیز می رود و در آنجا عمر را که به دنبال زینب آمده است میبیند . باریش به روی عمر می آورد که همه چیز در مورد او را می داند. او در مورد خواهر های خیالی عمر از او سوال میکند. عمر عصبی شده و چیزی نمی‌گوید.
کمیسر در اداره، طی جلسه‌ای از مافیای الماس صحبت میکند . آنها نام فردی به نام داداش را شنیده اند اما اطلاعات دیگری از او در دست ندارند. او از نیروهای خود میخواهد که پیگیر این پرونده باشند. جمیل نیز در این جلسه حضور دارد.

FaFa

0
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

دیدگاه شما چیست؟