Loading Posts...

سریال حکایت ما قسمت 134

پسر باریش مرخص شده و همگی به خانه برمیگردند. باریش، ساواش را به اتاق خواب خودشان میبرد و با نهال هر دو کنار او می‌خوابند تا به ساواش آرامش دهند. صبح روز بعد، فیلیز در آتلیه است و باریش نیز به مطب می آید. آنها یکدیگر را بدون هیچ حرفی تماشا می‌کنند. کمی بعد از رفتن باریش به مطب، فیلیز با او تماس میگیرد و میخواهد او را ببیند. آنها در پارک محله قرار میگذارند. فیلیز در پارک در کمال آرامش به باریش میگوید :«باریش تو متأهلی، بچه داری. ما نمی‌تونیم هیچوقت با هم باشیم. ولی نمی‌خوام باهات دشمن باشم. ما نون و نمک همدیگرو خوردیم.» باریش از اینکه فیلیز با عصبانیت با او برخورد نمیکند متعجب است. آنها با یکدیگر حرف زده و تصمیم میگیرند احساسشان را کنار گذاشته و با منطق تصمیم بگیرند. آنها دوستانه راه خود را از هم جدا کرده و به عنوان دوست معمولی، بخاطر همسایه بودنشان با یکدیگر هستند. باریش کلید خانه محله اش را به فیلیز میدهد تا حکمت و زنش به آنجا بروند، اما فیلیز قبول نمیکند. آنها قلبا از اینکه دیگر با هم نیستند ناراحتند. در مدرسه، وقتی کیراز به کلاس می آید، دوستانش شروع به مسخره کردن او بخاطر محل زندگی و خانه آنها میکنند. کیراز که آبرویش رفته، با گریه بیرون آمده و ماجرا را به فیکو می گوید. فیکو عصبانی می شود و با بچه ها دعوا کرده و آنها را کتک می زند. کیراز با گریه از مدرسه بیرون می رود. در آتلیه، سلیم به دیدن فیلیز می آید. او به فیلیز میگوید :«من به حرفات خیلی فکر کردم. از اینکه رک و رو راست حرفات رو زدی تحسینت میکنم و بیشتر بهت علاقه مند شدم. من تا زمانی که تکلیفت مشخص نیست باهات هستم. ازت می‌خوام که همینجوری باهام صمیمی باشی.» فیلیز به او میگوید که هیچ قولی نمی‌تواند به او بدهد، و در عین حال سلیم قبول میکند. از مدرسه با فیلیز تماس گرفته و میگویند بخاطر کتک زدن فیکو، باید به مدرسه برود. فیلیز سریع با سلیم به مدرسه می روند. والدین یکی از بچه ها با عصبانیت خواستار اخراج فیکو هستند. فیلیز در آنجا فیکو را دعوا میکند اما وقتی علت دعوای بچه ها را میفهمد، ناراحت می شود. آنها متوجه نبودن کیراز می شوند و کل مدرسه را دنبال او می‌گردند. فیلیز از بی مسئولیتی مدرسه عصبانی می شود. در دانشگاه،فستیوال در حال برگزاری است. درین از رحمت میخواهد که او هم کنارش باشد و خوش بگذرانند. او وقتی میفهمد که دنیز به عمد گروه موسیقی که سال قبل با او رابطه داشته و آن شخص فیلمش را پخش کرده بود را برای امسال دعوت کرده است، از دست دنیز عصبی شده و با رحمت به اتاق پرو پیش دنیز می رود تا علت این کارش را بداند. دنیز به بهانه حاضر کردن درین، رحمت را از اتاق بیرون کرده و شروع به بدگویی از رحمت پیش درین میکند. درین ناراحت شده و از اتاق بیرون می رود. در مراسم، دنیز به عمد به درین مشروب میدهد تا او مست کند. در مهمانی، رحمت مدام حواسش به درین است. دنیز با نقشه ای که با دوست پسرش کشیده، خواننده ای که دعوت کرده بود را اذیت میکند و آبروی او را به نشانه تلافی می برد. در خانه، همه جمع شده و با نگرانی در مورد گم شدن کیراز حرف می زنند. فیلیز که آرام و قرار ندارد، تصمیم میگیرد با سلیم در شهر دنبال کیراز بگردند. دست جمیل به لیوانی خورده و به زمین میخورد، صدای آن باعث ترس فکری شده و او یاد صحنه ای از کامیون که در آن در حال قاچاق رفتن است و به آن تیراندازی می شود می افتد. او همچنین متوجه می شود علت اینکه مجسمه ای را همواره همراه خودش دارد این است که آن مجسمه نیز محموله‌ای قاچاق بوده است. او زینب را به اتاق می برد تا پنهانی موضوع را با او در میان بگذارد. آخر شب وقتی رحمت به خانه برمیگردد تازه متوجه گم شدن کیراز می شود. فیلیز و سلیم دست خالی به خانه برمی‌گردند و فیلیز از ناراحتی در بغل رحمت گریه میکند. کیراز در محله ای خطرناک در حال راه رفتن است. اطراف او افراد معتادی هستند. او وارد یک ساختمان نیمه خرابه می شود. دست یک نفر او را میگیرد و به سمت خودش میکشد. FaFa

Leave a Comment