سریال حکایت ما قسمت 152


دنیز روی کاناپه می خوابد. صبح وقتی همگی بیدار می شوند، از دیدن دنیز متعجب می شوند‌‌. فیلیز از آنجایی که درین را دوست دختر رحمت می داند، از رحمت عصبانی شده،اما وقتی می فهمد که دنیز خواهر درین است، بدتر شاکی می شود‌. رحمت به او میگوید که بعداً ماجرا را توضیح خواهد داد. او و دنیز از خانه بیرون می روند.
باریش با فیلیز تماس گرفته و خبر میدهد که پول را تهیه کرده و بعد از آزادی امروز ارازل با آنها صحبت خواهد کرد. فیلیز که حال ندارد، تصمیم گرفته امروز را در خانه کار کند و کمی استراحت کند. چیچک، بچه ها را به مدرسه می برد. فیکو در مسیر مدرسه، حمزه، پسری که با دارو دسته آنها دوست شده بود را می‌بیند و سراغش می رود. او با عصبانیت میگوید که باید انتقام کسانی که خواهرش را اذیت کرده اند بگیرد. حمزه به او خبر میدهد که ظهر قرار است آنها بیایند و با یکدیگر دعوا کنند. فیکو تصمیم می‌گیرد ظهر از مدرسه فرار کند و سر قرار دعوا برسد. کیراز نیز که در مدرسه با دوستانش در بازی جرأت شرکت کرده است، باید با گوشی اش لایو گرفته و به ساختمان مرتفعی برود و خودش را پایین پرت کرده و زنده بماند. او پنهانی از مدرسه فرار میکند و به ساختمان نیمه ساخته در محله می رود. فیکو نیز پنهانی فرار کرده و سر قرار برای دعوا می رود.
باریش به خانه پیش فیلیز رفته تا به او سر بزند. از مدرسه با فیلیز تماس می‌گیرند و خبر فرار بچه ها را میدهند. فیلیز به شدت جوش آورده و همگی بیرون رفته تا بچه ها را پیدا کنند. آنها با دعوای شدید دسته جمعی عده ای روبه رو می شوند و فیکو را نیز بین آنها می بینند. باریش فیکو را بیرون می کشد. پلیس دوباره آمده و این بار با مدرک فروش مواد مخدر از هر دو دارو دسته ، همگی را با خود می برد. فیلیز و رحمت و حکمت، فیکو را به شدت دعوا کرده و کتک می زنند. همان لحظه آنها متوجه می شوند که در محله، دختری قصد پرت کردن خودش را دارد. وقتی همگی به آنجا می روند، کیراز را بالای پشت بام می بینند. باریش بالا رفته و به سختی او را همراه خودش پایین می آورد. فیلیز که دیگر طاقت ندارد ،ناگهان بیهوش می شود. همگی فیلیز را به بیمارستان می برند.
سلیم که خیلی عذاب وجدان گرفته، به همکارش میگوید که نمی‌تواند به فیلیز بدی کند و تصمیم دارد توطئه نهال را به او بگوید. او وقتی به سمت آتلیه می رود، همکارش با نهال تماس گرفته و جاسوسی تصمیم سلیم را می کند. نهال نیز به سمت آتلیه می رود. او سلیم را دیده و او را تهدید میکند که در صورت حرف زدن با فیلیز، خودش را نیز به جرم جعل مدارک به زندان می اندازد. آنها با یکدیگر بحث میکنند. نهال با باریش تماس گرفته و میخواهد اورا ببیند. او وقتی میفهمد باریش در بیمارستان سراغ او می رود.
فیلیز به هوش آمده و همگی خوشحال می شوند. آنها منتظر نتیجه آزمایشات هستند. وقتی فیلیز به بخش منتقل می شود، بچه ها از اینکه او را اذیت کرده اند معذرت خواهی میکنند. حکمت نیز به آنها اجازه ازدواج میدهد. باریش حلقه را از جیبش در آورده و دست فیلیز می اندازد. همگی خوشحال شده و دست می زنند. انها تصمیم میگیرند بعد از مرخص شدن از بیمارستان عقد کنند.
باریش به راهرو آمده و نهال را می بیند. نهال او را به کافه بیمارستان برده و مقابل او دو گزینه میگذارد. او از باریش میخواهد که به همراه او و ساواش به آمریکا بیاید و یا با مدارکی که در دست دارد فیلیز را برای ۲۰ سال به زندان می اندازد. باریش از دست او عصبانی شده و با او دعوت میکند. اما نهال مدارک را به او داده و میگوید که جدی حرف می زند.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز