سریال حکایت ما قسمت 155


شب در خانه همه برای عروسی آماده می شوند. فیلیز در اتاق منتظر نشسته و تا نیامدن عاقد بیرون نمی آید تا دوباره اتفاقی باعث خراب شدن ازدواج نشود. کمی بعد عاقد می آید و همه در سالن منتظر می نشینند. فیلیز از اتاق بیرون می آید. باریش از دیدن او با لباس عروس ذوق زده می شود. آنها پشت میز نشسته و عاقد بعد از خواندن خطبه آنها را زن و شوهر اعلام میکند. همگی خوشحال شده و شروع به شادی می کنند. بعد از رفتن عاقد تا آخر شب رقص و پایکوبی میکنند.
سلیم تا دیروقت در شرکت است و روی پرونده کار میکند. همکار او در ماشین منتظر نشسته تا سلیم برود. بعد از رفتن سلیم به خانه، همکار او وارد ساختمان شده و به اتاق سلیم می رود اما متوجه می شود که سلیم پرونده ها را با خود برده است. او عصبی می شود.
صبح، وقتی سلیم به شرکت می رود، همکارش پنهانی پرونده را از کیف او برداشته و جا به جا میکند.
در خانه وقتی که فیلیز از خواب بیدار می شود در مورد سوپرایزی که دیشب منتظرش بود از باریش سوال میکند. باریش همه چیز را به او توضیح میدهد و میگوید که آقا صدری در واقع از طرف نهال بوده و آنها مشتری آتلیه ندارند‌. او در مورد تهمت کلاهبرداری به فیلیز میگوید. فیلیز از اینکه باریش این مسأله را از او پنهان کرده ناراحت و عصبی می شود و استرس میگیرد. باریش او را آرام کرده و میگوید که خطر رفع شده و آنها پرونده را علیه نهال درست کرده اند. فیلیز و باریش به خانه پیش بچه‌ها می روند. همگی در مورد این مسأله صحبت کرده و به فیلیز اطمینان خاطر میدهند که مشکل حل شده است. کمی بعد، سلیم با باریش تماس گرفته و خبر میدهد که همکارش پرونده را از او دزدیده است. باریش عصبی شده و سریع به توفان میگوید که باید سراغ نقشه دوم بروند. باریش و توفان بدون توضیح دادن به دیگران از خانه می روند. فیلیز شوکه شده و با ناراحتی و اضطراب نگاه میکند.
دنیز در خانه همچنان مریض است و غذا نمی‌خورد. دکتر میگوید در صورت ادامه این وضعیت او باید بستری شود‌. درین از اینکه دست تنهاست نگران است و سعی میکند با دنیز حرف بزند. او از دنیز می پرسد که آیا او بخاطر جدایی‌ از رحمت ناراحت است یا نه. دنیز یا ناراحتی اعتراف میکند که عاشق رحمت بوده و نمی‌تواند او را فراموش کند. درین برای اینکه حال دنیز خوب شود به دانشگاه رفته تا رحمت را پیش او ببرد. رحمت وقتی میفهمد دنیز مریض شده، فوری خودش را به خانه دنیز رسانده و بالای سر او می رود و به او ابراز علاقه می کند. دنیز ناگهان با خوشحالی بلند می شود‌. رحمت از اینکه میفهمد دنیز فیلم بازی کرده عصبانی می شود. اما دنیز به او توضیح میدهد که تنها راهی که بتواند با رضایت درین با او باشد همین بوده. آنها دوباره یا یکدیگر دوست می شوند.
باریش با نهال تماس میگیرد. نهال چمدانهایشان را بسته و با ساواش در حال سوار شدن ماشین برای رفتن به آمریکا است. باریش از نهال میخواهد تاقیب از رفتن به دادستانی صبر کند تا او خودش را برساند و با یکدیگر صحبت کنند. نهال از اینکه باریش سعی در زرنگ بازی داشته است او را ملامت کرده و به او کنایه می زند. باریش از او میخواهد که صبر کند تا خودش را برساند. نهال به او میگوید که مدت کمی مهلت دارد وگرنه می رود. باریش حین صحبت کردن ناگهان فریاد کشیده و صدای انفجار می آید. نهال نگران شده و دیگران صدایی نمی شنود. او سریع سوار ماشین شده و به پلیس نیز زنگ می زند و گزارش تصادف در جاده را میدهد. او خودش را به محل حادثه رسانده و ماشین سوخته باریش را دیده و همچنین جنازه ای را که داخل ساک کذشاته اند می بیند و شوکه می شود. پلیس میگوید که ماشین منفجر شده و همسر او سوخته است. آنها اجازه نمیدهند نهال جلو برود نهال شوکه شده و به شدت زیر گریه می زند.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز