سریال حکایت ما قسمت 156


در خانه همه منتظر خبری هستند. آنها نمی‌دانند که منظور باریش و توفان از نقشه دوم چه بوده است. کمی بعد، توفان با عجله و استرس به خانه آمده و از فیلیز میخواهد سریع آماده شده و همراه او برود. او به فیلیز توضیح میدهد که قرار است به پزشک قانونی رفته، و جنازه سوخته شخص دیگری را ببیند و تایید کند که او باریش است و برگه ای را امضا کند. فیلیز شوکه شده و متوجه منظور او نمی شود. توفان سعی دارد به هر زحمتی او را راضی کند تا همراهش برود. در پزشکی قانونی، نهال به عنوان همسر باریش رفته و به اصرار داخل اتاق شده و جنازه را میبیند. حال او بد شده و به شدت گریه میکند. پلیس ها به او برگه ای داده تا امضا کند
همان لحظه فیلیز و توفان از راه می رسند. فیلیز با عصبانیت و طبکارانه به پلیس میگوید که زن باریش است و نهال زن سابق او بوده و کاره ای نیست. فیلیز و نهال به شدت با یکدیگر دعوا می‌کنند و مدام به هم توهین میکنند. نهال بیرون رفته و فیلیز برگه ها را امضا میکند. نهال بیرون ساختمان، روی زمین نشسته و پرونده کلاهبرداری ساختگی فیلیز را با عصبانیت بیرون آورده و روی زمین می اندازد و گریه میکند.
کمی بعد، فیلیز و توفان نیز بیرون می آیند. توفان محض احتیاط برای اینکه نهال آنجا نباشد و آنها را تعقیب نکند، کمی دور می زند و سپس فیلیز را پیش باریش می برد‌. باریش در یک هتل مستقر شده و مسئول آنجا از او کارت شناسایی میخواهد. باریش منتظر توفان است و وقتی او می آید، کارت خودش را به جای باریش ارائه می‌دهد. فیلیز به اتاق باریش رفته و به خاطر این نقشه دردسر ساز و اشتباه با او دعوا میکند. باریش میگوید که چاره دیگری نداشته است و مدتی باید پنهان شود و اجازه کار نیز ندارد، تا زمانی که کارت شناسایی جدیدی بتواند برای خودش پیدا کند.
جمیل به خانه الی بول ها رفته و با ناراحتی به آنها خبر میدهد که در کلانتری شنیده است که باریش فوت شده. همه شوکه شده و گریه میکنند. تولای با ناراحتی با توفان تماس گرفته و خبر فوت
باریش را میدهد. توفان از اینکه خبر به سرعت به آنها رسیده متعجب شده و به تولای میگوید که بعداً صحبت خواهند کرد. فیلیز وقتی ماجرا را میفهمد عصبی شده و میخواهد سریع به خانه برود تا به آنها حقیقت را بگوید. باریش سعی دارد جلوی او را بگیرد تا قبل از رفتن نهال این ماجرا را کسی نفهمد، اما فیلیز بخاطر ناراحتی بیجای خانواده اش قبول نمیکند. فیلیز وقتی به خانه می رود، به آنها ماجرای نقشه را توضیح میدهد و همه میفهمند که باریش نمرده است. حکمت که دیگر از دست دردسرهای باریش خسته شده، با عصبانیت از خانه بیرون می رود. فیلیز به بقیه میگوید که قصد دارد ادامه تحصیل بدهد. همگی برای او خوشحال می شوند. آخر شب، رحمت دنبال حکمت رفته و با او صحبت میکند و از او میخواهد تا فیلیز را درک کرده و از او حمایت کند‌.
صبح، تشییع جنازه ساختگی باریش است اما فیلیز راضی به رفتن نمی شود زیرا از دست باریش عصبانی است. بقیه همگی می روند و شروع به فیلم بازی کردن میکنند و الکی گریه میکنند. رحمت نیز دنیز را همراه خودش می آورد. کنی بعد نهال نیز به آنجا می آید. چیچک و تولای به دنیز حمله کرده و او را مسبب مرگ باریش می دانند و او را از آنجا فراری میدهند.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز