سریال حکایت ما قسمت 159


دختری ناشناس پشت در ایستاده است. باریش با تصور اینکه او از طرف نهال اجیر شده است، او را به داخل می کشد. آن دختر که خودش را مروه معرفی کرده است، از زنده بودن باریش شوکه است و توضیح میدهد که او خواهر باریش است. باریش و فیلیز شوکه می شوند. مروه میگوید که از مادرش شنیده است که ثروت اکتان پدر اوست و برای اثبات این قضیه و گرفتن آزمایش، به استانبول آمده است اما متوجه شده که ثروت فراری است و غیب شده است. باریش حرف او را باور نمی‌کند. مروه نیز در مقابل به باریش تهمت می زند که بخاطر نگه داشتن پول پدرش و همچنین تحت تعقیب نبودن به خاطر جرم ثروت، خودش را فوت شده اعلام کرده است. باریش از سمت مروه احساس خطر کرده و تصمیم می‌گیرد فعلا او را به خانه خودشان ببرد. فیلیز از دست باریش و کمتری که باعث اینهمه دردسر شده است ناراحت است. آنها شب به خانه خودشان رفته و مروه را میبرند. باریش در خانه را قبل کرده تا مروه بیرون نرود. صبح وقتی باریش بیدار می شود متوجه می شود که مروه نیست. همان لحظه مروه با نان داغ به خانه می آید. او میگوید که فیلیز هنگامی که صبح سر کار می رفته، کلید را روی در جا گذاشته بوده است. آنها هنگام صبحانه خوردن با هم صحبت کرده و باریش علت تظاهر به مرگ خودش را، زن سابقش عنوان میکند و در مورد اذیتهای ثروت نسبت به فیلیز و همچنین در مورد نهال به او توضیح میدهد. مروه به این مسأله شک میکند و باور ندارد و تصور میکند که باریش میخواهد حق او را ندهد.
در دانشگاه، ذهن رحمت درگیر مسأله ای سخت است که استاد علی از او خواسته حل کند اما او توانایی اش را ندارد و اعصابش به هم می‌ریزد. دنیز پیش او می آید و از او میخواهد با یکدیگر بیرون رفته و وقت بگذرانند اما زخمت بخاطر درگیری ذهنی و مشغله ای که دارد پیشنهاد او را رد میکند . دنیز از دست رحمت عصبی و ناراحت شده و می رود.
چیچک که به تازگی قهوه خانه را تحویل گرفته، مشتری ندارد و نگران وضعیت قهوه خانه است. او بچه ها را که قصد دارند در روز تعطیل برای خودشان برنامه ای ترتیب بدهند، به زور به قهوه خانه می برد تا مقابل چشمانش باشند. کمی بعد جمیل به قهوه خانه رفته و با دیدن چیچک شوکه و غیرتی می شود. او نگران است تا مادرش در این مورد چیز نفهمد.
کمی بعد چیچک با باریش تماس گرفته و میگوید که نزدیک بود حکمت به جمیل در مورد زنده بودن او بگوید. باریش عصبی شده و میخواهد به خانه فکری برود تا با حکمت صحبت کند. او با حکمت حرف می زند اما حکمت که همچنان عصبانی است خانه را ترک میکند. بعد از بیرون رفتن او، مروه که صبح از روی کلید برای خودش زده بود، بیرون رفته تا سراغ نهال برود و بفهمد که واقعیت دارد یا نه.
نهال به پرستار ساواش میگوید که دیگر قصد رفتن ندارند و در استانبول خواهند ماند . او که مطمئن است باریش زنده است، از طریق فردی که اجیر کرده است آدرس خانه جدید باریش را پیدا میکند. دم خانه فکری کشیک میدهد تا بتواند باریش را ببیند.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز