سریال حکایت ما قسمت 162


باریش با عصبانیت سوار آسانسور می شود تا به اتاق مورد نظر برود. فیلیز که در همان طبقه مشغول کار است، اتفاقی باریش را می‌بیند و از بودن او در آنجا شوکه می شود.او سریع دنبال باریش رفته و او را به زور داخل یکی دیگر از اتاق ها می برد. باریش با عصبانیت در مورد پیامک و اتاق و لباس خواب به او توضیح میدهد. فیلیز عصبی شده و میگوید که هیچ کدام از آنها واقعیت ندارد و حتما قربانی نقشه ای شده است. او در اتاق را روی باریش قفل میکند و خودش سراغ اتاق مورد نظر می رود. نهال و آقا کرم در اتاق منتظر آمدن باریش هستند. وقتی فیلیز در می زند، نهال سریع داخل حمام می‌رود. فیلیز با عصبانیت با آقا کرم بخاطر پیامی که فرستاده بود دعوا میکند. آقا کرم ادعا میکند که آن پیام را برای دوست دختر خودش ارسال کرده و حتما اشتباهی به فیلیز فرستاده است. او وسایل نهال را داخل اتاق نشان داده و میگوید همراه دوست دخترش است و او به حمام رفته. فیلیز حرفهای او را باور میکند و به اتاق باریش برمیگردد و ماجرا را میگوید. باریش که نسبت به آقا کرم حس خوبی ندارد، در واقع قانع نمی شود. فیلیز از اتاق خارج شده و پایین می رود. توفان سراسیمه به هتل آمده و نگران باریش است. فیلیز میگوید که ماجرا ختم به خیر شده است.
نهال از اینکه نقشه شان نگرفته است عصبانی است، و مطمئن است که باریش به هتل آمده و گوشی را او برای فیلیز آورده است. نهال تصمیم می‌گیرد نقشه ای دیگر بکشد.
باریش با اتاق آقا کرم تماس میگیرد و به بهانه ای او را به طبقه پایین صدا می کند. هنگامی که آقا کرم از اتاق بیرون می آید، در حال حرف زدن با نهال است. باریش این صحنه را از دور میبیند و باور میکند که او خودش دوست دختر دارد. آقا کرم پایین آمده و توفان را با فیلیز میبیند و وقتی بالا می رود، به نهال اطلاع میدهد که توفان آمده بود و گوشی را نیز او برای فیلیز آورده.
باریش از در پشتی از هتل بیرون می آید و توفان که در حال رفتن است، او را سوار میکند.
حکمت با ماشینی که دزدیده، بچه ای که دزدیده را با خود می برد. مادر بچه به کلانتری رفت و با گریه میگوید که بچه اش را دزدیده اند. جمیل همان ابتدا به حکمت شک میکند و سریع با چیچک تماس میگیرد. چیچک قهوه خانه را به توفان سپرده و به کلانتری می رود. رحمت نیز وقتی مطلع می شود به کلانتری می آید و سپس دنبال پیدا کردن حکمت می رود. چیچک از سر و وضع آن زن متوجه می شود که شوهرش او را کتک می زند‌ حمیل از آن زن میخواهد که شوهرش را نیز در جریان قرار دهد اما او بهانه آورده و اجتناب میکند‌.
نهال با ناراحتی به خانه می رود و مروه متوجه ناراحتی او می شود‌
فکری و خاتون در پارک با لباسهای دلقکی بیدار می شوند. فکری متوجه می شود که ماشینش پیدا شده و از طرف بیمه قرار است به او پول زیادی بدهند. او و خاتون با خوشحالی به شرکت بیمه می روند، اما متوجه می شوند که روز قبل به بیمه رفته و پول هنگفتی را گرفته اند. آنها هرچه فکر میکنند نمی‌دانند که پول را کجا گذاشته اند. فکری در کفشش سویچ ماشین پیدا میکند. آنها در محله میگردند و ماشین را پیدا می‌کنند. آنها داخل ماشین جوجو را پیدا می‌کنند و از او سراغ پول را میگیرند. جوجو میگوید که شب گذشته به هتلی رفته بودند و فکری مدام در مورد طلا صحبت میکرد. فکری و خاتون که هیچ چیز یادشان نمی آید، سردرگم شده اند‌.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز