Loading Posts...

سریال حکایت ما قسمت 164

بعد از بیرون رفتن نهال از خانه، مروه پیش ساواش آمده و از او فیلمی میگیرد تا به باریش نشان دهد. جمیل و رحمت و توفان به فروشگاهی که حکمت از آنجا دزدی و داد و بیداد کرده بود می روند و دنبال ردی از حکمت می گردند. آنها شماره ماشین را گرفته و به دنبال آن می روند. در هتل، مرال خانم با حرص به فیلیز میگوید که آقا کرم از بستن قرارداد با هتل منصرف شده است. فیلیز علت این را نمیداند و میگوید که خودش بی تقصیر بوده است. او سپس با باریش تماس گرفته و این خبر را به او میدهد. باریش میگوید که مامور از طرف بیمه زیاد است و حتما واجب نیست با آن یک نفر از طرف بیمه قرارداد ببندد. بعد از این تماس، دوست باریش که باریش به او سپرده بود در مورد کرم در شرکت بیمه تحقیق کند، با او تماس گرفته و خبر میدهد که چنین شخصی به عنوان کارمند بیمه وجود ندارد. باریش عصبی شده و متوجه می شود که آن فرد از طرف نهال بوده و برای آنها تله گذاشته است. او با مروه تماس گرفته و با عصبانیت از او میخواهد هر طور شده اطلاعاتی از نهال برای او به دست بیاورد. مروه از اینکه باریش او را تهدید کرده حرصش میگیرد، و تصمیم می‌گیرد هر طور شده خودش را به باریش ثابت کند. فکری و خاتون به همراه دکتری که تماس گرفته بودند،قرار گذاشته و دکتر آنها را به موسسه ای برای کودکان معلول و ساخت دست و پای مصنوعی می برد. او توضیح میدهد که بخاطر بخشش آنها به خیریه این مرکز راه افتاده است. فکری وقتی میفهمد چه کاری کرده است عصبانی شده و داد و بیداد راه می اندازد. چیچک در محله، زنی که بچه اش دزدیده شده را میبیند که شوهرش او را کتک می‌زند. چیچک جلو رفته و سعی در جدا کردن آنها دارد. کمی بعد پلیس آمده، اما آن زن از ترس شوهرش از او شکایتی ندارد. چیچک از طرف خودش یه خاطر حمله آن مرد شکایت میکند. او آن زن را با خودش به خانه می برد. او سعی دارد آن زن را راضی کند تا شکایت کند و یا از شوهرش جدا شود، اما آن زن خودش را ناچار به سازش با این زندگی میداند و میگوید در صورت شکایت، هنگامی که شوهرش آزاد شود او را خواهد کشت. او از خانه می رود. نهال دم خانه آقا کرم می رود و او را در کوچه میبیند. کرم با عصبانیت از نهال میخواهد که دست از سرش بردارد و توضیح میدهد که از طرف فیلیز کتک خورده است. او نهال را تحقیر میکند و بی اهمیت به او می رود. نهال مطمئن است که باریش او را کتک زده است. او با عصبانیت به خانه می رود. مروه سعی دارد او را آرام کند و از زبان او حرف بکشد. وقتی مروه ماجرا را از زبان نهال می شنود، اورا وسوسه میکند که پنهانی نبش قبر انجام دهد تا مطمئن شود که شوهرش زنده است. او میگوید که خودش نیز برای کمک می آید. نهال پیشنهاد او را قبول میکند. بنزین ماشین حکمت تمام شده و با بچه پیاده شده و به روستایی می رود.رحمت و توفان ماشین را پیدا کرده و به اکیپ جمیل خبر می‌دهند تا بیایند. آنها خانه های اطراف را می‌گردند تا حکمت را پیدا کنند. حکمت به خانه پیرمرد و پیرزنی پناه برده است. شب بچه ها به خانه فیلیز آمده‌اند. آنها باز هم ماجرای حکمت را از فیلیز پنهان میکنند. مروه وقتی از سر کار می آید، پنهانی نقشه را به باریش توضیح داده و میگوید که قصد دارد با عوض کردن چیزی از خود باریش در هنگام نبش قبر و گرفتن آزمایش ، ثابت کند که جنازه خود باریش است. باریش قبول کرده و به او اعتماد میکند. فیلیز وقتی متوجه حرفهای پنهانی آنها می شود، آنها بهانه ای جور میکنند. مروه به بهانه بیرون رفتن با دوستانش از خانه می رود، اما پشت در حرفهای باریش را می شنود که به فیلیز میگوید از مروه خوشش نمی آید و میخواهد او را دست به سر کند. مروه با شنیدن این حرف لج کرده و به خانه برمی‌گردد و دیگر قصد رفتن ندارد. باریش به او توضیح میدهد که به فیلیز دروغ گفته تا او را آرام کند. اما مروه حرف او را باور ندارد. همان لحظه در اخبار فیلم دعوای حکمت در فروشگاه پخش می شود و فیلیز با دیدن فیلم شوکه می شود. نهال ودونفر برای کندن قبر به قبرستان رفته اند.او منتظر مروه است اما وقتی میبیند او نیامده، دستور میدهد که کار را شروع کنند.

Leave a Comment