سریال حکایت ما قسمت 165


فیلیز با دیدن اخبار شوکه می شود. چیچک و بچه ها اعتراف می‌کنند که این مسأله را از فیلیز پنهان کرده بودند.فیلیز از چیچک ناراحت می شود. باریش با دیدن حالتهای حکمت در فیلم، متوجه می شود که او بیماری روانی مادرش را به ارث برده و از روی مریضی اینگونه رفتار میکند. حال فیلیز بد شده و باریش سریع به او آرام بخش می زند تا بخوابد. او با رحمت تماس میگیرد و به آنها میگوید که حکمت مریض است و خودش به آنجا می آید تا حکمت را راضی کند بچه را تحویل بدهند.او از رحمت میخواهد حواس پلیس ها را پرت کند تا بتواند بیاید. مروه نیز همزمان با باریش از خانه بیرون آمده و وقتی وضعیت را اینگونه میبیند، به قبرستان می رود. کار کندن قبر تمام شده و نهال با اکراه میخواهد داخل برود تا ناخن جنازه را برای نمونه بکند. همان لحظه مروه از راه رسیده و به جای او داخل می رود. آنها بعد از انجام کارشان قبر را دوباره پر کرده و می روند. مروه پنهانی با باریش تماس گرفته و میگوید که عملیات را با موفقیت انجام داده است.
حکمت با اسلحه همه را تهدید میکند و نمیگذارد کسی داخل خانه برود. رحمت و توفان بخاطر آمدن باریش مجبور می شوند ماجرای زنده بودن او را به جمیل بگویند تا با همکاری او باریش داخل یزود.. جمیل شوکه و عصبانی می شود و میگوید که این کار جرم است و نمی‌تواند آن را مخفی کند و به از انجام کار باریش را لو خواهد داد.باریش به خانه مورد نظر آمده و از پشت در حکمت را راضی میکند تا به او اجازه ورود دهد. او به دروغ به حکمت میگوید که از فیلیز جدا می شود و دیگر با یکدیگر نخواهند بود. و همچنین مانند حکمت نشانه ها را برای کمک کردن او به بچه می بیند. آنها تا صبح در خانه میمانند. سپس باریش پنهانی حکمت را بیهوش میکند.از طرف تیمارستان آمبولانس آمده و حکمت را با خودشان می برند. جمیل نیز داخل آمده و باریش را سوار ماشینش میکند و میگوید که مجبور است او را معرفی کند.
فیلیز صبح بیدار شده و وقتی میفهمد که حکمت را به تیمارستان می برند، با بچه ها سریع آماده شده و به آنجا می رود. کمی بعد، حکمت را به تیمارستان می آورند. فیلیز با نگرانی بالای سر او می رود. دکتر میگوید او باید ابتدا معاینه شود تا بیماری‌اش مشخص شود. فیلیز میخواهد مانع پرونده سازی برای او شود تا درس و آینده شغلی او خراب نشود، اما دکتر میگوید در غیر این صورت حکمت به زندان خواهد رفت.
مامور بیمه دم خانه فکری آمده و دنبال فیلیز میگردد تا حق بیمه فوت شدن شوهرش را پرداخت کنند. فکری با شنیدن اسم پول خوشحال شده و سریع به تیمارستان می رود تا فیلیز را پیدا کند و با هم برای گرفتن پول بروند.
باریش به رحمت پیام میدهد و خبر میدهد که جمیل در حال بردن او به کلانتری است. فیلیز آشفته شده و با جمیل تماس میگیرد و از او میخواهد که این کار را نکند. جمیل مقاومت کرده و نهایتا از فیلیز میخواهد به خانه بیاید تا برای چنپ دقیقه باریش را ببیند و سپس او را ببرد.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز