Loading Posts...

سریال حکایت ما قسمت 167

شب، رحمت دم خانه دنیز می رود. دنیز از دست او خیلی عصبانی است و حاضر به حرف زدن با او نیست. رحمت به او حق میدهد و میگوید که مشکلات خانوادگی زیادی داشته و نتوانسته از او خبر بگیرد. دنیز با عصبانیت میگوید که حس میکند مانند عددی اضافه در زندگی اوست که نبودنش تاثیری روی او ندارد. رحمت با این حرف دنیز ، ناگهان حس میکند جواب مسأله ای که این مدت نمی‌توانسته حل کند را پیدا کرده است. او شب به دانشگاه رفته و تا صبح روی مساله کار میکند‌‌. صبح استاد به اتاق آمده و وقتی میبیند رحمت روی صندلی خوابش برده، از دست او عصبی می شود. رحمت بیدار شده و جواب مسأله را به استاد میدهد. استاد به شدت متعجب شده و میگوید باید با چند نفر تماس بگیرد. صبح فیلیز به هوای گرفتن پول بیمه، با فکری از خانه بیرون می آید. اما او فقط قصد اذیت داشته و نمیخواهد پول را از بیمه بگیرد. او راهش را از فکری جدا کرده و به سمت تیمارستان می رود. فکری که کارت شناسایی فیلیز را دزدیده، دختر ولگردی را به جای فیلیز پیدا کرده و با عکس او، کارت جعلی درست میکند و او را به شرکت بیمه برده تا پول بگیرد. او بعد از گرفتن پول بیمه، با خاتون قرار گذاشته و پول ها را با خوشحالی به خاتون میدهد و با یکدیگر برای خوشگذرانی و تفریح می روند. پدر کودک دزدیده شده، پنهانی از روی مدارک کلانتری آدرس تیمارستان حکمت را پیدا میکند . او به تیمارستان می رود اما اجازه ورود به او نمی‌دهند. او وقتی فیلیز را میبیند و میفهمد که او خواهر حکمت است، فیلیز را زیر نظر میگیرد. در خانه، باریش میفهمد که فیلیز به شرکت بیمه نرفته و خیالش راحت می شود که او دروغ گفته بود. اما هرچه با فیلیز تماس میگیرد گوشی او خاموش است. توفان به خانه آنها امده و خبر میدهد که فیلیز گوشی اش را به هتل تحویل داده و جای نگرانی نیست. مروه در خانه نهال متوجه دعوای او پای تلفن با کسی می شود که او را تهدید به زندان انداختن میکند. بعد از بیرون رفتن نهال، مروه مدارک نهال را پیدا کرده و عکس آنها را برای باریش میفرستد تا شاید بر علیه نهال به درد او بخورد. در خانه درین، متوجه می شود که نهال برای دیدن پدرش آمده است. او یادش می آید که نهال کیست و وقتی به دانشگاه می رود این خبر را به رحمت میدهد. رحمت از او میخواهد در صورت امکان در کار پدرش سرک بکشد تا علت رابطه آنها را بفهمد. نهال شب با ناراحتی به خانه آمده و مروه میفهمد نتیجه تست آمده است و مشخص شده که جنازه در قبرستان مربوط به باریش بوده است. مروه از اینکه نقشه شان گرفته است خوشحال می شود و به خانه برمی‌گردد. شب فیلیز نزدیک خانه، جمیل را می‌بیند. جمیل میگوید که همه نگران او شده اند زیرا از صبح خبری از او نیست. فیلیز میگوید که به خانه می رود، و تعارف جمیل برای رساندن را قبول نمیکند. در خانه فکری، باریش به توفان و رحمت میگوید که در مدارک نهال، اسم شخصی به اسم تهفیک چیلک را دیده که گویا با او کار میکند. رحمت میگوید این شخص نام پدر دنیز است و می‌تواند اطلاعاتی از آنها بگیرد. آقا تهفیک با عصبانیت دم خانه نهال رفته به او میگوید:« تو گفتی فقط با پسر ثروت کار داری اما خودشو هم دشمن ما کردی. یه راهی واسه ساکت کردنش پیدا کن وگرنه تو رو هم مثل اون بدبخت میکنم.». فیلیز نزدیک خانه است که ناگهان پدر آن کودک مقابلش آمده و او را به زور به خرابه ای می برد‌. او از فیلیز میخواهد که هر طور شده آدرس زن و بچه اش را برای او پیدا کند. فیلیز میخواهد فرار کند که او فیلیز را هول داده و سر فیلیز به سنگ برخورد میکند و بیهوش می شود. آن مرد با تصور کشتن فیلیز فرار میکند.

Leave a Comment