Loading Posts...

سریال حکایت ما قسمت 169

فیلیز و چیچک، به همراه عصمو به خانه زنی که میخواهند رستوران پدری اش، که تعطیل است را اجاره کنند، می‌روند. آن زن میگوید که قصد اجاره دادن مغازه را ندارد و میخواهد بعد از مرگ پدرش همانطور دست نخورده باقی بماند. عصمو در خانه شلوغی کرده و زن عصبانی می شود و او را دعوا میکند. عصمو نیز وسایل خانه را پرت کرده و می شکند. فیلیز و چیچک، عصمو را گرفته و از خانه فرار میکنند. کیراز و فیکو به کارگاه مردی که از او کرم می‌خریدند می روند و باز هم کرم می‌خواهند. آن مرد میگوید که دیگر کرم نمی فروشد. او و دوستش در حال جمع کردن کارگاه هستند و بین خودشان در مورد اعتراض مردم از مسمومیت بخاطر فاسد بودن کرم حرف می زنند و می‌خواهند فرار کنند. فیکو پنهانی کارتونی کرم برداشته و با کیراز بیرون می آیند. فیلیز و چیچک به خانه رفته و با ناراحتی در مورد اتفاقی که افتاد صبحت میکنند. آنها بعد از کمی حرف، از آنجایی که آن زن مجرد و پیر دختر است،تصمیم میگیرند فکری را با او آشنا کنند، زیرا فکری توانایی جذب زنان را داشته و از طریق او می‌خواهند زن را راضی به دادن رستوران کنند. آنها فکری را به زور تمیز کرده و لباس شیکی تنش میکنند. فکری دنبال زن رفته و در کوچه او را می‌بیند. او قصد دارد با زن آشنا شود و او را برای خوردن فرنی دعوت کند، اما آن زن به فکری رو نمی‌دهد. رحمت به خانه دنیز می رود. دنیز خانه نیست و درین و پدرش هستند. او با پدر آنها آشنا شده و مشغول صحبت می شوند. کمی بعد، در می زنند. درین دم در رفته و میبیند که نهال آمده است و با پدرش کار دارد. او هول شده و ابتدا داخل می آید و به پدرش موضوع را میگوید، و سپس در ظاهر رحمت را بیرون میفرستد. اما او را در اتاق دنیز پنهان میکند. وقتی نهال داخل می آید، رحمت از لای در حرفهای او را می شنود و متوجه می شود که او از ثروت، پدر باریش حرف می زند. او شوکه می شود. شب مروه به خانه آمده و به باریش می‌گوید که امروز یک نفر پای تلفن نهال را تهدید می‌کرده است. کمی بعد، رحمت نیز به خانه می آید و به دور از چشم فیلیز، به باریش میگوید که شخص سومی که با نهال و پدر دنیز شریک است، ثروت است. باریش شوکه شده و به فکر نقشه ای برای جمع آوری مدارک علیه آنهاست. مروه فکرش درگیر پیدا کردن پدرش است و باریش که میخواهد ابتدا مشکل خودشان را حل کند، با او بحث میکند. فکری به قهوه خانه می رود. او جمیل را آنجا میبیند و در مورد آقا نجیب، پدر آن زن که صاحب رستوران بوده است از او اطلاعات میخواهد، تا بتواند از آن طریق به او نزدیک شود. جمیل نیز که قصد دارد به چیچک پیشنهاد ازدواج بدهد، در مقابل از فکری میخواهد که از زیر زبان چیچک در مورد اینکه چه مدل پیشنهاد دادنی را دوست دارد حرف بکشد. صبح، فکری که فهمیده است آن زن سر مزار پدرش می رود، به آنجا رفته و وانمود میکند از اینکه فهمیده او دختر آقا نجیب است، شوکه شده است. او به بهانه دیدن عکسهای آقا نجیب که او را حامی دوران تحصیلی خود میداند، به خانه آن زن می رود. سپس بحث رستوران را پیش میکشد، اما زن میگوید که به هیچ وجه نمیخواهد رستوران را باز کند. باریش که نسبت به کمک کردن مروه دو دل است، خودش به همراه توفان دم خانه نهال می رود و وقتی مروه ساواش را به پارک می برد ،وارد خانه شده تا از لبتاپ نهال اطلاعات و مدارکی که میخواهد را بردارد. او پرونده ها را پیدا کرده و روی فلش خود می ریزد. همان زمان نهال به خانه برمی‌گردد. توفان که دم در کشیک میدهد، سریع با باریش تماس گرفته و به او میگوید که بیرون بیاید.

Leave a Comment