Loading Posts...

سریال حکایت ما قسمت 170

باریش سریع اطلاعات را روی فلش ریخته و داخل اتاق لباس نهال پنهان می شود. نهال به اتاقش می آید. باریش در اتاق جابجا می شود. نهال به صدا شک کرده و میخواهد سمت اتاق لباس برود که گوشی اش زنگ می‌خورد. او با دادستانی که پرونده‌های ثروت اکتان را در دست دارد صحبت میکند و میخواهد با او قرار بگذارد اما موفق نمی شود. فکری که پنهانی کلید رستوران را از خانه زن برداشته است بیرون آمده و کلید را به فیلیز میدهد. فیلیز که تصور میکند پدرش صاحب مغازه را راضی کرده است، با خوشحالی کلید را گرفته و به همراه چیچک داخل مغازه می روند تا کم و کسری ها را تهیه کنند. مروه و ساواش از پارک می آیند. نهال طبقه پایین رفته و از مروه میخواهد گوشی اش را از اتاقش بیاورد. باریش از اتاق درآمده و تا مروه را میبیند، از او میخواهد حواس نهال را پرت کند تا بیرون برود. سپس بدین شکل بیرون آمده و سریع با توفان از آنجا دور می شوند.او از اینکه اطلاعات مورد نیازش را برداشته خوشحال است و دنبال وکیل برای پیگیری کارها میگردد. باریش به رستوران جدید می رود. او در آنجا با زنی که برای بستن قرارداد سرویس رستوران آمده است، صمیمی می شود و فیلیز از این قضیه عصبانی می شود. آنها به خانه رفته و سر این قضیه دعوا میکنند. باریش فیلیز را می بوسد و به یک باره آشتی می کنند. فیلیز تصمیم می‌گیرد برای شب که ولنتاین است باریش را سوپرایز کند‌. در دانشگاه، استاد علی به رحمت میگوید که بخاطر حل آن مسأله، از طرف آمریکا برای او دعوتنامه آمده و میتواند به آنجا برود و علاوه بر تحصیل و کار، به او خانه و درآمد نیز می دهند. رحمت از خوشحالی هیجان‌زده می شود. او سریع بیرون آمده و ماجرا را به دنیز میگوید و از او میخواهد که همراهش به آمریکا بیاید. دنیز به او یادآوری میکند که رابطه آنها قرار بوده یک جایی تمام شود و از او میخواهد که بخاطر دنیز آینده اش را خراب نکند و به آمریکا برود. رحمت ناراحت می شود. او سپس از تولگا می شنود که دنیز برای امشب در حال تدارک سوپرایز برای رحمت بوده است. رحمت وقتی این موضوع را می فهمد، دست دنیز را گرفته و پیش استاد علی می برد و به او میگوید که بخاطر دختری که دوست دارد آمریکا نمی رود. شب در خانه، فیلیز از چیچک میخواهد که امشب را به خانه رحمت بروند‌ تا او و باریش تنها باشند. وقتی چیچک با رحمت تماس میگیرد، رحمت میگوید که امشب دنیز به خانه اش می آید . بچه ها تصمیم میگیرند به خانه توفان بروند. آنها قبلش به رستوران جدید می روند. در خانه نهال، گوشی او زنگ می خورد. مروه در طبقه پایین گوشی را جواب داده و میفهمد که ثروت پشت خط است. او به ثروت پیشنهاد می‌دهد که برای نجات پولش به او کمک میکند. او همچنین به ثروت میگوید که باریش زنده است. ثروت شوکه شده و قبول میکند که با مروه همکاری کند. او هیچ شناختی از مروه ندارد. در کلانتری، جمیل به خودش رسیده و کیک خریده است تا پیش چیچک برود. او حلقه ازدواج را داخل کیک میگذارد و به رستوران پیش چیچک می رود. کیراز و فیکو و عصمو در حال غذا خوردن هستند و هر سه بی حال اند. از طرف دیگر باریش نیز که قصد سوپرایز کردن فیلیز را دارد به او زنگ زده و به دروغ میگوید که در رستوران لوله ترکیده است. زن صاحب مغازه حس میکند از رستوران صدا می آید. فکری حواس او را پرت میکند و نمیگذارد او پایین بیاید و به رستوران سر بزند. فیلیز که خودش خانه را تزیین کرده و آماده بود، سریع با اضطراب به سمت رستوران می رود. باریش و توفان به همراه چند نفر نوازنده به رستوران آمده و فیلیز سوپرایز می شود. چیچک و توفان و بچه ها که داخل آشپزخانه هستند آنها را می‌بینند و از این صحنه خوشحال می شوند. جمیل به اصرار، کیکی که حلقه دارد را به چیچک می دهد تا بخورد. ناگهان حلقه داخل گلوی چیچک گیر کرده و او نمی‌تواند نفس بکشد. همه بالای سر او می آیند تا کمکش کنند‌. زن صاحب مغازه و فکری نیز پایین می آیند و در این وضعیت آن زن میفهمد که فکری پدر فیلیز بوده است. هم‌زمان، عصمو و فیکو و کیراز نیز بخاطر استعمال کرم ها، ناگهان از حال رفته و بیهوش روی زمین می افتند.

Leave a Comment