پست‌های بیشتر ...

سریال حکایت ما قسمت 72

آمبولانس و آتش نشانی آمده و همه مردم جمع شده اند. ساواش تمامی تلاشش را کرده و به حکمت و اسرا رسیدگی میکند. همه به بیمارستان می روند. فیلیز از ساواش میخواهد خودش را هم نشان دهد تا مشکلی برایش پیش نیامده باشد اما او عصبانی شده و میگوید« تو چرا به فکر من هستی مگر تو متأهل نیستی؟». فیلیز ناراحت شده و سکوت می کند.
بعد از رسیدگی و معاینه دکتر ها، ساواش بیرون آمده و میگوید خطر رفع شده است. همگی خوشحال می شوند و رحمت از او خیلی تشکر میکند.
فیلیز و رحمت به اتاق حکمت می روند. او همان اول سراغ اسرا را میگیرد و رحمت از دستس عصبانی می شود. فیلیز به اتاق اسرا رفته تا از حال او با خبر شود که از زبان دکتر می شوند او باردار است. بعد از معاینه دکتر داخل رفته و دوباره با عصبانیت از او میخواهد که از زندگی حکمت بیرون برود و این اتفاق ممکن بود جان او را بگیرد‌.
صبح روز بعد ، اسرا مرخص شده و به فیلیز میگوید: « به خانه مادری ام می روم و دیگر به این محله برنمی‌گردم». فیلیز این کار او را تأیید می‌کند.
ساواش، حکمت را معاینه کرده و او را نیز مرخص میکند. فیلیز از او بابت کارهایی که کرده تشکر میکند. همان زمان هولیا استاد ساواش از راه می سرد. فیلیز با دیدن او اعصباش بهم ریخته و سریع می رود.
حکمت متوجه می شود که اسرا مرخص شده است. او از اینکه بی خبر رفته متعجب است. گوشی فیلیز را گرفته و به اسرا زنگ می زند اما گوشی او خاموش است. فیلیز چیزی به روی خودش نمی آورد و به خانه می روند. فکری که درباره پول دستش رسیده است، از خانه بیرون رفته و دوباره نقشه ای در سر دارد. بعد از رفتن بچه ها به مدرسه، چند نفر از افرادی که دنبال الماس ها بودند، مسلح وارد خانه شده و سراغ الماس ها را میگیرند. فیلیز و تولای و بچه ها در خانه بسیار ترسیده اند و چیزی بابت الماس نمی‌دانند. زینب خرس را محکم در بغلش گرفته و سکوت کرده است. آنها تمام خانه را به هم ریخته و وقتی چیزی پیدا نمی‌کنند، با تهدید دوباره سر زدن، از خانه می روند. فیلیز سریع با جمیل تماس گرفته و او با همکارانش برای انگشت نگاری و ثبت گزارش به آنجا می آیند.
بقیه بچه ها در راه برگشت از مدرسه هستند. حکمت به بهانه ای رحمت را پیچانده و می رود. رحمت که به او مشکوک است تعقیبش میکند. حکمت از تلفن عمومی به اسرا زنک می زند و میفهمد که او در خانه مادرش است. اسرا از او میخواهد دست از سرش بردارد اما حکمت بیخیال نمی شود. بعد از آن حکمت به فروشگاه لوازم خانگی می رود و در مورد آتش گرفتن وسایل توضیح می دهد. او انتظار دارد که دیگر احتیاجی به پس دادن بدهی و قسط نباشد اما فروشنده میگوید پول باید پرداخت شود. رحمت تمامی این حرفها را می شوند. حکمت رحمت را دم در فروشگاه دیده و دستش رو می شود. وقتی رحمت می فهمد که حکمت تمامی سفته ها را به اسم او امضا کرده خیلی عصبانی می شود. حکمت از او میخواهد این قضیه را به فیلیز نگوید و هرطوذ شده خودش قسط را پرداخت خواهد کرد.
شب همگی در خانه جمع شده اند. ساواش با ماشین به محله آمده و سر کوچه فیلیز پارک میکند. همزمان جمیل با یک ساک وارد کوچه شده و داخل خانه می رود. ساواش این صحنه را میبیند و اخمهایش در هم می رود.

FaFa

0
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

دیدگاه شما چیست؟