پست‌های بیشتر ...

سریال حکایت ما قسمت 97

فیلیز شب را در هتل پیش باریش می ماند. باریش مصمم است که هرچه سریع تر تکلیف جمیل روشن شود تا او بتواند با فیلیز ازدواج کند.
آیسل به بهزیستی می رود و می فهمد می تواند قیمومت بچه ها را به عهده بگیرد.
صبح فیلیز به خانه برمی‌گردد و در جواب سوال پیچ های مادر بزرگش می گوید که شب را در خشکشویی خوابیده است. او وقتی خبر قیم شدن مادر بزرگ را می شنود خیلی خوشحال می شود و می داند که دیگر میتواند از دست جمیل و ازدواج صوری راحت بشود.
در راه مدرسه بچه ها، رحمت تصمیم می‌گیرد برای روز مادر، به همراه بچه ها برای فیلیز مهمانی بگیرند و او را خوشحال کنند زیرا او برایشان حکم مادر را داشته است.
آیسل نگذاشته است که فیکو به مدرسه برود. بعد از رفتن همه، آیسل پشت میری در کوچه نشسته و با نقشه قبلی همراه فیکو، شروع به گرفتن فال قهوه می کند تا کسب درآمد کند.
فکری از اینکه هنوز نتوانسته است شکران را پیدا کند، به هم ریخته است و دلگیر شده. او به کمک شیما به دنبال شکران می رود اما از دوستانش نیز چیزی دستگیرش نمی شود.
شکران ، در دست افراد عمر است. شکران تا عمر را می بیند، او را می‌شناسد و متوجه می شود که او همکار فیلیز است و بودن او در محله آنها به خاطر الماس هاست. نوچه های عمر به دستور او، در حال حرف کشیدن از شکران هستند. او می گوید که الماس ها دستش بوده اما از او دزدیده اند. عمر این حرف را باور نمی کند و حتی الماس ها را می خواهد.
تولای از توفان می خواهد که با وجود حامله شدن، از گرفتن سرپرستی زینب منصرف نشوند و او را نیز به فرزند خواندگی قبول کنند‌. توفان به خاطر تولای قبول می کند ، اما وقتی متوجه میزان خرج و مخارج سه بچه می شود، درمانده شده و دنبال راه حلی است.

FaFa

0
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

دیدگاه شما چیست؟