سریال دختر سفیر قسمت 14


منکشه به کلبه محقرشان برمی گردد و به محض ورود به خانه آن دختر محجوب و آرام تبدیل به زن سلیطه و غیر قابل کنترل می شود. و فریاد می زند: «قرار نبود دوباره به این جهنم برگردم! » و همه جا را به هم می ریزد. اما بعد عقد نامه اش را برمی دارد و خنده ی ترسناکی سر می دهد و می گوید: «افسار سنجر دست من است! من زن عقدی او هستم. اگر بخواهم دنیا را برای ملک و ناره تبدیل به زندان خواهم کرد. »

ناره و سنجر از روی آدرسی که ملک داده سعی می کنند روی نقشه مکان احتمالی او را تخمین بزنند. کمی از خاطراتشان می گویند و کنار هم خوابشان می برد. سنجر که خیلی دلش می خواهد او را نوازش کند با دیدن حلقه در دست خود یادش می افتد که متاهل است و زود ناره را از خواب بیدار می کند.

گیدیز به سنجر زنگ می زند و می گوید: «ما فهمیدیم که یکی از تاجر های بزرگ ترکیه در همان منطقه ای که ملک آدرس داده زندگی می کند. از طریق او به زودی جای سفیر را پیدا خواهیم کرد و من آدرس را برایت میفرستم. »

بنا به خواست آکین، سفیر به دخترش زنگ می زند و می گوید: «باید به بیمارستان بیایی و از آکین عذرخواهی کنی. من هم به محض این که شوهرت به ترکیه برگشته دخترت را پیش تو خواهم آورد. » سپس رو به آکین می گوید: «حالا که همه چیز دارد روبراه می شود تو هم به بانک زنگ بزن و بدهی من را تسویه کن. » آکین انگشتری را از جیبش درمی آورد و می گوید: «وقتی ناره آمد و به من جواب مثبت داد آن موقع من هم به بانک زنگ خواهم زد. »

ناره به خیال این که سنجر پشت در است برای باز کردن در می رود و با طلبکارهای پدرش روبرو می شود. انها می گویند: «پدرت در قمار یک میلیون یورو بدهی بالا آورده و باید تسویه کند. » ناره می گوید: «من جای پدرم را میدانم و شما را پیش او خواهم برد. » ولی در فرصت مناسب از دست انها فرار می کند و همسایه ها به کمکش می آیند.

از ان طرف خالصه و رفیقه به دفتر گیدیز می روند و از او می خواهند به خانه منکشه برود و او را قبل از برگشتن سنجر به عمارت برگرداند. گیدیز ترجیح می دهد دخالت نکند. ولی با اصرار مادر و خالصه مجبور می شود به خانه مادر منکشه برود. منکشه به او می گوید: «تا سنجر خودش نیاید من به عمارت برنمی گردم. » در بین صحبت هایشان منکشه متوجه می شود که گیدیز چشمش دنبال ناره است. او به گیدیز هشدار می دهد که مواظب احساساتش باشد. گیدیز نگاهی به او می کند و می فهمد منکشه انطور که ظهرش نشان می دهد ساده نیست.

سنجر پیش ناره می اید و می گوید: «آدرس محل نگه داری ملک را پیدا کرده ام. » هردو با عجله به سوی آدرس مورد نظر می روند. آکین که در اداره پلیس جاسوس دارد بعد از دریافت پیغامی به سفیر چلبی می گوید: «ناره برای دیدن من نخواهد آمد. چون به من خبر داده اند که ناره و سنجر در حال رفتن پیش ملک هستند. سنجر می خواهد دخترش را از راه قاچاق به ترکیه برگرداند. » سفیر با عجله به محل نگه داری نوه اش برمی گرداند.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز