Loading Posts...

سریال دختر سفیر قسمت 32

با توضیحات کاوروک خالصه یاد حرف های دوپهلوی رفیقه می افتد که همیشه او را تحقیر می کرد و می گفت پسر تو در سایه پسر من پولدار شده و رو به رفیقه می گوید: «پس اینهمه سال که تحقیر کردی و همه چیز را سر ما کوبیدی از پشت به ما خنجر می زدی؟» و به بچه هایش می گوید: «باید از اینجا برویم.» رفیقه گریه اش می گیرد. در این میان ناره می فهمد که وقتی سنجر می گفت: «بی گناهیم و در عین حال بی تقصیر نیستیم.» منظورش چه بود. سنجر با یحیا تماس می گیرد و در مورد وضعیت نجرت می پرسد و نجرت می گوید او هنوز فراری است ولی یکی از دوستانش به نام لوکی به جرم چاقوزنی در زندان است. و می گوید:«او را پیدا کن و در مورد نجرت از او اطلاعات بگیر.» یحیا وقتی به خانه گیدیز می رسد خانواده اش را در حال نقل مکان می بیند و الوان به او توضیح می دهد که گیدیز و سنجر واقعا مجرم هستند و همه اینها به خاطر این است که خانواده ایشیکلی به وصیت جدشان آقا بوران عمل نکرده اند. خالصه قبل از ترک خانه به اتاق ناره می رود و از او می خواهد جای پول هایی را که از شرکت برداشته بگوید. ناره و موگه پول ها را در خانه خواهر دودو جاساز کرده اند و ناره از جواب دادن طفره می رود و خالصه می گوید پس باید ملک را هم با خودش ببرد. ناره در را قفل می کند و رفیقه به خالصه می گوید حق ندارد ناره و دخترش را اذیت کند. خالصه با خشم داد می زند: «من می روم. تو هم پول ما را با دختره تقسیم کن ببینیم جواب مردم را وقتی که بفهمند میراث خور هستید چه خواهی داد؟» رفیقه جواب می دهد: «در آن صورت تو هم جواب سنجر را وقتی بفهمد همدست نجرت بوده ای و به ناره آسیب زدی خواهی داد.» خالصه با تعجب به او چشم می روزد و بعد از خانه خارج می شود. او به همراه خانواده اش به هتل هارون ،پسرخاله ی رفیقه می رود و آنجا مستقر می شوند. در زندان سنجر از نگهبان سراغ لوکی را می گیرد و کاری می کند که او از انفرادی آزاد شود. لوکی به سلول سنجر می آید و آنجا متوجه می شود که سنجر با بنفشه ازدواج کرده است. او که خودش خاطرخواه بنفشه است از شنیدن این خبر جا می خورد و به سلولش برمی گردد تا کمی فکر کند. او تصمیم می گیرد برای انتقام از سنجر اول نجرت را تسلیم او کند و بعد خودش حساب سنجر را برسد. بنابراین جای نجرت را به سنجر لو می دهد و سنجر هم از کاوروک و یحیا می خواهد تا هر چه زودتر پلیس را در جریان قرار دهند. گیدیز به سنجر می گوید: «اگر نجرت دستگیر شود خیال هردومان از ناره راحت می شود.» سنجر که تحمل این حرف ها را ندارد یقه او را می گیرد و می گوید: «این مشکل من است. تو دخالت نکن.» آنها با هم درگیر می شوند و بابا محسن آنها را از هم جدا می کند. خالصه در اتاق هتل ترسان و گریان به بنفشه می گوید: «پولهایمان تمام شده و مهم تر اینکه رفیقه متوجه شده که نجرت را من اجیر کردم تا به ناره حمله کند.»

Leave a Comment