سریال دستم را رها نکن قسمت دوم


مادر بزرگ جنک خیلی ناراحت می شود. جنک طلبکار به اتاق خود می رود. فردا صبح جنک با برادر کوچکش روی تراس نشسته و مشغول صحبت در  مورد آینده تحصیلی او هستند.

سومرو زن کمال با او بر سر ورشکستی بحث می کنند. کمال برای او در مورد پس ندادن وامی که به مسعود قرض داده بود گفته است و امیدوار است میوذ پول را به زودی به او پس بدهد تا کمال مغازه و خانه خود را از دست ندهد. سومرو به کمال می گوید که باید در مخارج صرفه جویی کنند و برای همین آشپز یعنی گونول را اخراج کنند. کمال با ناراحتی قبول می کند و مبلغی پول پس انداز را به سومرو می دهد تا با گونول تسویه حساب کند.

صبح سومرو عذر گونول را می خواهد و به او می گوید بعداً تسویه حساب می کنند و پول را به او نمی دهد.

کمال بعد از صبحانه در حال رفتن به رستوران است که ازرا پیش او می رود و می گوید شب زودتر برگردد چون می خواهد برای تولد او کیک بپزد و سوپرایزش کند. او به پدرش ابرار علاقه می کند و می رود.

آزرا به جنک زنگ زده و برای تعویض چمدان ها قرار می گذارند. جنک عصبی است و از اتاق بیرون نمی آید و با مادر و مادر بزرگش لج کرده است. مادر بزرگش به دنبال توضیحی برای فهمیدن علت اصلی اخراج اوست .

جانسو به جنک زنگ می زند و جنک به روی او می آورد که خبرچینی کرده و گوشی را روی جانسو قطع می‌کند. جانسو از اینکه مادرش باعث شد این اتفاق بیفتد عصبانی است.

آزرا چمدان را برداشته و به محل قرار در یک رستوران می رود اما جنک که تازه در خانه دعوا کرده و بیرون آمده فرارش را فراموش کرده است. بعد از تماس آزرا به او آدرس دیگری برای قرار می دهد. آزرا با عصبانیت بلند شده که صاحب رستوران پیش او می آید و با او صحبت می کند و از او می خواهد باز هم به رستورانشان سر بزند.

آزرا به محل جدید قرار می رود و می بیند جنک چمدانش را نیاورده. از دستش عصبانی می شود و می‌گوید در چمدان کادوی تولد پدرم هست و امشب باید به او بدهم. جنک می گوید من پدر ندارم. و توضیح می دهد که بخاطر مشکلات خانوادگی با دعوا بیرون آمده و یادش رفته چمدان بردارد. آزرا با عصبانیت چمدان جنک را می برد و می گوید هروقت مال من را آوردی من هم چمدان تو را می دهم.

کمال روز آخر را در رستوران خود به سر می برد. مسعود دوباره می آید و می‌گوید از پول خبری نشده و بدهکاران به تلفنش جواب نمی‌دهند. کمال عصبانی می شود و با او مسعود دست به یقه می شود.

شب قبل از رفتن به خانه کمال با خودش خلوت کرده و آخرین خدمتکار را هم به خانه می فرستد.خدمتکار قبل رفتن به او می گوید که برقکار آمده بود و مسعود با آنها را مورد چیزی صبحت کرد و کلید به آنها داد. کمال توجهی به این موضوع نکرد.

بعد از اینکه کمال تنها می شود ناگهان برق ها می رود و فیوزها کنار گازی که نشت کرده جرقه می زنند و رستوران منفجر می شود.
با آزرا تماس می‌گیرند و همه به محل حادثه می روند. پدر آزرا می میرد.
جنک که با گوشی آزرا تماس گرفته بود و اتفاقی پلیس گوشی را جواب داده و ماجرای انفجار را فهمیده بود خودش را می رساند و از دور به اتفاقات نظاره می کند.
در مراسم ختم بعد از اینکه همه می روند سومرو از مسعود راجع به بدهی او می پرسد . مسعود انکار می کند و می گوید هیچ قرضی وجود نداشته است.  سومرو با عصبانیت می گوید من این ماجرا را ول نمی کنم.

FaFa
قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز