سریال دستم را رها نکن قسمت 112


جانسو که کمی بعد از سومرو به بیمارستان آمده بود، دم در پشت سر سومرو رفته، و باز هم بخاطر رفتارهای سومرو با او بحث میکند و به بالا برمیگردد. در طبقه بالا، دکتر بیرون آمده و در مقابل نگاه های منتظر همه، میگوید :«عمل سختی داشت. خونریزی رو متوقف کردیم. امشب تحت نظر میمونه، اما این ۲۴ ساعت خیلی خطرناکه. واسه هر چیزی آماده باشید». همه دوباره شروع به گریه میکنند. آردا که تازه متوجه عمق فاجعه شده، عصبی می شود و دادو بیداد می‌کند. او میگوید :«داداش به من قول داده حق نداره بمیره». فریده خانم سعی در آرام کردن آردا دارد.
سومرو دم در بیمارستان در حال رفتن به خانه است. هولیا با او تماس میگیرد تا خبری بگیرد. سومرو به او میگوید که فعلا شرایط بیمارستان برای آمدن آنها مساعد نیست.
کمی بعد، وقتی ملیس و سومرو دم در بیمارستان ایستاده اند، آمبولانس آمده و با سرعت قدیر را روی برانکارد به داخل منتقل می‌کنند. ملیس با دیدن اتفاقی قدیر، شوکه شده و با گریه پشت سر او می رود. جانسو ملیس را آرام می‌کند.
سومرو و عظمی به خانه می رسند. سومرو از دست عظمی ، بخاطر اینکه در خانه هولیا پشت او نبوده و همچنین مقابل سراب از او دفاع نکرده بود عصبانی است. او که همیشه طلبکار است، قصد دارد بخاطر اذیت کردن سراب، سهام او را پس ندهد و خانواده چلن را نابود کند. او از عظمی میخواهد که کنارش باشد. عظمی یاد تهدید فریده خانم می افتد. او جوابی به سومرو نمی‌دهد و از خانه می رود.
دکتر خبر میدهد که خطر رفع شده و جنک را به بخش منتقل میکنند. همگی از شنیدن این خبر خوشحال می شوند. فریده خانم با خوشحالی به حسن خبر میدهد که در خیابان به همه گرسنگان و فقیران غذا بدهد.
ملیس در طبقه پایین بیرون اتاق قدیر ایستاده ، قدیر را میبیند و مدام اشک می‌ریزد. قدیر ایست قلبی کرده و دکترها سریع سراغ او می روند و وضعیتش را پایدار میکنند.
آزرا به اتاق جنک می رود، کنار او مینشیند و با او درد و دل میکند. او از زجری که با این اتفاق بخاطر جنک کشید حرف می زند. کمی بعد، جنک چشمهایش را به آرامی باز کرده و وقتی آزرا را می‌بینید ، می گوید:« با من ازدواج می‌کنی ؟» آزرا از خوشحالی اشک شوق می ریزد. او میگوید:« الان خوشبخت ترین آدم دنیام. بله.معلومه که جوابم بله است.» جنک سراغ قدیر را از آزرا میگیرد. آزرا با ملیس تماس گرفته و احوال قدیر را میپرسد. ملیس وقتی می فهمد جنک به هوش امده، پیش او می آید. اما ذهن او همچنان درگیر قدیر است و مدام گریه میکند.
آردا به اتاق می آید و وقتی میفهمد جنک به هوش آمده، همه را صدا می زند. همگی بالای سر جنک جمع می شوند و خدا را شکر میکنند.
شب، همه به خانه می روند و آزرا به عنوان همراه جنک پیش او میماند.
سومرو به کافه می رود. او جانسو را در آنجا میبیند. آنها با یکدیگر بحث میکنند. جاسنو از رفتارهای سومرو به ستوه آمده. او به سومرو میگوید :«اینجوری پیش بری تنها میمونی.هرکی الان پیشته بخاطر منافعشه. حتی عطمی. به زودی اونم می‌ره. خواهی دید.» سراب عصبی شده و از کافه بیرون می آید.
در خانه، سراب بخاطر شوکی که برای جنک به او وارد شد ، و ترس از دست دادن او همچنان ناراحت است. کمی بعد، هولیا برای سر سلامتی دادن به خانه آنها می آید. سراب کمی گریه کرده و هولیا به او دلداری میدهد. سراب میگوید :«من نمیتونم آزرا رو تو خونه تحمل کنم. ولی نمیتونم با جنک هم دیگه بد باشم. ولی یه جوری به اون نشون میدم که این کار (ازدواجشان) پیش نخواهد رفت.»
FaFa

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز