سریال دستم را رها نکن قسمت 118


جنک به شرکت پیش فریده خانم می رود. فریده خانم در مورد خبر خوش دکتر برای بهبود بیمارای اش به جنک میگوید. جنک از شنیدن این خبر خوشحال می شود. او در مورد کسل بودن خودش، در مقابل کنجکاوی فریده خانم چیزی نمی‌گوید. فریده خانم او را در مورد زندگی و خوشبختی نصیحت میکند.
در خانه، ملیس حالش خوب نیست و به شدت گریه میکند. آردا به اتاق او آمده و از دیدن وضعیت ملیس شوکه می شود. او اصرار دارد تا علت گریه ملیس را بداند. ملیس به او چیزی نمی‌گوید. آردا تهدید میکند که به جنک وضعیت او را خواهد کرد. ملیس به اجبار، ناچار می شود تمام ماجرا را برای آردا تعریف کند و از او قول میگیرد که بین خودشان بماند. آردا متعجب شده و سعی میکند ملیس را دلداری دهد. او به ملیس دلگرمی میدهد که همیشه پیش اوست و مشکلات را با یکدیگر پشت سر می‌گذارند. او به ملیس میگوید، اگر قدیر او را دوست داشته باشد ممکن است برگردد.
هولیا به رستوران پیش سراب خانم می آید. هنگامی که آزرا برای آنها قهوه می برد، هولیا به او تبریک میگوید و از حلقه نشان او تعریف میکند. سومرو نیز از راه می‌رسد و اخمهای آزرا در هم می رود. سومرو یک ربع سکه به عنوان هدیه از طرف خودش به عنوان مادر عروس، به آزرا میدهد. آزرا هدیه او را نمیخواهد، اما سومرو به زور به او میدهد. سومرو بعد از دیدن حلقه آزرا، دست خود را بالا آورده و با ذوق، خبر نامزدی خودش و عظمی را می دهد و میگوی:«من و آزرا با هم تو یه روز ازدواج کردیم.» سراب و آزرا شوکه می شوند. آزرا سر کار خود برمیگردد. سومرو پیش هولیا و سراب نشسته و دوباره پشت سر آزرا حرف می زند و از اینکه آزرا در مورد نامزدی به او چیزی نگفته و بی اطلاع این کار را کرده گله میکند. هولیا از آزرا دفاع می‌کند و سومرو حرصش میگیرد.
شب، جنک دم خانه سومرو می رود. او به سومرو پیشنهاد خرید سهامش را با قیمت خیلی بالا میدهد. او وقتی میبیند سومرو مردد است، به او میگوید:« پس سهام مال تو نیست». سومرو سریع انکار میکند و دنبال بهانه میگردد. اما جنک به او میگوید:« یا میگی صاحب سهام کیه، یا خودم پیداش میکنم و اونوقت تو دیگه سودی نخواهی برد.تا فردا بهت مهلت میدم». و از آنجا می رود.
در خانه فریده خانم، همه نشسته اند. ملیس که حال ندارد، دور از بقیه پشت میز است. فریده خانم او را صدا می زند و علت بی حالی اش را میپرسد. ملیس بهانه می آورد. کمی بعد، سومرو با سراب خانم تماس میگیرد. سراب خانم پشت تلفن شوکه شده و به اتاق می رود. فریده خانم میفهمد که موضوع مهمی پیش آمده است. سراب پای تلفن با سومرو بحث میکند و نگران است که او به جنک چیزی نگوید. بعد از قطع کردن تماس، سومرو به عظمی که به خانه او آمده میگوید این دیگه مشکل خود سرابه اگه جنک بفهمه.
فریده خانم به اتاق سراب می رود و ماجرا را میفهمد. او خیلی عصبانی و مضطرب می شود. و از اینکه سراب همچنان به سومرو اعتماد دارد و فکر میکند او به جنک چیزی نمی‌گوید حرصش میگیرد.
سومرو میخواهد عظمی را زودتر بفرستد تا جانسو او را نبیند. او برای خودش و جانسو، و سراب که مطمئن است به زودی دم خانه می آید، بشقاب میگذارد.جانسو به خانه می آید و با دیدن عظمی کفری می شود. او وقتی بشقاب ها را می‌بیند، فکر میکند برای خودش و عظمی است و از اینکه سومرو تا این حد سر خود عمل میکند تا آنها را به هم نزدیک کند، عصبانی شده و با سومرو دعوای شدیدی میکند و از خانه می رود.
سومرو جواب تلفن‌های سراب را نمی‌دهد. سراب خانم حاضر شده و به خانه او می رود. او با سومرو بخاطر بی اهمیتی و جواب ندادن به تلفنش بحث میکند. سومرو طلبکارانه در مورد دعوا با جانسو می گوید. او در مورد سهام، میگوید که دیر یا زود جنک ماجرا را خواهد فهمید. سراب از او میخواهد که هر طور شده این راز را مخفی نگه دارند، اما سومرو با طلبکاری و تحت فشار بودن سر این موضوع، و منت گذاشتن میگوید که دیگر تحمل ندارد و سراب خودش باید راه حلی پیدا کند.
شب جنک و آردا به خانه آزرا می روند. جنک و آردا با مرت در حال بازی هستند. جنک به آشپزخانه می رود و یاد حرف دکتر می‌افتد که گفته بود از اعضای خانواده بهتر است در مورد بیماری او بدانند تا کنار او باشند. او در ذهنش تصور میکند که ماجرا را به آزرا گفته است و آزرا با ناراحتی دادو بیداد می‌کند. برای همین تصمیم می‌گیرد که ماجرا را به آزرا نگوید.او آزرا را در آغوش کشیده و ابراز علاقه میکند و میگوید :«می‌خوام از حال حاضر لذت ببرم».

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز