سریال دستم را رها نکن قسمت 119


در خانه مسعود و هولیا نشسته اند. جانسو در می زند و با ناراحتی از هولیا کلید کافه را میخواهد تا شب را در آنجا بخوابد. هولیا وقتی متوجه ناراحتی و مشکل جانسو می شود، او را به خانه می آورد. جانسو با ناراحتی ماجرای دعوای خودش و سومرو را برای هولیا و مسعود تعریف میکند. او از هولیا میخواهد که به سومرو نگوید که شب آنجا مانده است.
در خانه آزرا، جنک آردا و مرت نشسته اند. مرت یک نقاشی از خودش و پدرش که به پیک‌نیک رفته اند می آورد. آزرا وقتی آرزوی او را میفهمد ناراحت شده و قول میدهد او را به پیک‌نیک ببرد. آنها هر کدام از آرزوهایشان حرف می زنند. آزرا میگوید :«من همین الان دارم تو آرزوها و خیالاتم زندگی میکنم. چیزایی که میخواستم بهشون رسیدم. من چیزای یهویی و غیر منتظره رو دوست دارم.»
در خانه فریده خانم دوباره با سراب سر مسأله سومرو بحث میکند. فریده خانم همچنان از او میخواهد که به سومرو اعتماد نکند. او به سراب پیشنهاد می‌دهد که خودش زودتر با جنک صحبت کند، زیرا دیر یا زود سومرو کار را خواهد کرد و جنک خواهد فهمید. اما سراب قبول نمیکند.
صبح، سومرو با عصبانیت دم خانه هولیا می رود و طلبکارانه سراغ جانسو را میگیرد. او از اینکه هولیا به او خبر نداده که جانسو شب آنجا مانده از دست او عصبانی است و با هولیا دعوا میکند. او داخل می آید و به زور میخواهد جانسو همراه او برود . جانسو عصبی شده و قصد رفتن ندارد، اما بخاطر برهم نزدن آرامش هولیا و مسعود، میگوید که بعد از مدرسه به خانه خواهد رفت تا با هم صحبت کنند‌. او از سومرو میخواهد که برود.
جنک به بیمارستان می رود تا با دکتر صحبت کند. همزمان با او، قدیر نیز به بیمارستان آمده تا دکترش او را چک کند.
دفنه از جنک میخواهد برای انجام آزمایشات اولیه برود، و خودش را برای انجام آنژیو در شب آماده کند.جنک از دفنه میخواهد که به جای شب، فردا بیاید. دفنه از او میخواهد که زمان را هدر ندهد زیرا وضعیت او خطرناک است، اما جنک با یادآوری حرفها و خواسته های آزرا، میگوید که میخواهد امروز را با خانواده و کسانی که دوست دارد بگذراند. او حرف دفنه را قبول نکرده و آنژیو را برای فردا میگذارد. هنگامی که او از اتاق بیرون می آید، قدیر نیز بیرون آمده و او را میبیند. قدیر حرفهای جنک و دفنه را دم در در مورد بیماری او می شنود و متوجه می‌شود که مشکل مغز او بخاطر پیامد تصادف است. او بعد از رفتن دفنه، پیش جنک می آید و میگوید :«جنک چیزایی که دکتر گفت راسته؟ بخاطر تصادف اینجوری شدی؟ اون تصادف بخاطر من بود.» جنک از دیدن قدیر عصبانی می شود و به او میگوید ««بخاطر تصادف باشه. فرقی میکنه؟ راه حلی داری؟ بهت کفتم از زندگیمون برو بیرون.» و با عصبانیت می رود.
سومرو با سراب خانم تماس میگیرد و به دروغ میگوید که جنک دوباره با او تماس گرفته و پیگیری کرده است. سومرو میگوید که بعد از فکر کردن برای راه حل با او تماس میگیرد. سومرو که پیش عظمی است، میگوید :«من بهش سرنخ دادم که باید چیکار کنه. البته اگه دوزاریش افتاده باشه.» سراب بعد از کمی فکر، با وکیلش تماس گرفته و قرار میگذارد.
در رستوران، سراب دوباره بخاطر مسأله ای بی دلیل از آزرا خورده میگیرد و با او بحث میکند. هنگام صحبت آنها، جنک پیششان آمده و آزرا را با خودش میکشاند و میخواهد بیرون ببرد. آزرا میگوید که کار دارد، اما جنک میگوید:« امروز مرخصی هستی و باید باهام بیای.» سراب حرص میخورد اما چیزی نمی‌گوید.
جنک آزرا را با خودش بیرون می برد. آزرا هرچه سوال میپرسد جنگ نمی‌گوید که کجا می روند. او میگوید :«مگه خودت نگفتی سوپرایز دوست داری، پس بشین تا بریم». آردا نیز همراه آنهاست.
سومرو به رستوران پیش سراب می آید. سراب از او میخواهد که این قضیه را بین خودشان نگه دارد و به جنک نگوید. او به سراب پیشنهاد می‌دهد که سه درصد از سهامی که فریده خانم به او داده را به نام سومرو می زند. سومرو طلبکارانه ناراحت شده و این مقدار سهام را ناچیز میداند و میخواهد برود. سراب جلوی او را میگیرد و میزان سهام را تا پنج درصد بالا می برد. او میگوید که بیش از این نمی‌تواند زیاد کند.
جنک، آزرا و آردا و مرت را به جنگل می برد. وقتی آزرا می فهمد که جنک آنها را به پیکنیک آورده، خیلی خوشحال می شود و از او بخاطر اینکار تشکر میکند.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز