Loading Posts...

سریال دستم را رها نکن قسمت 124

نیمه شب، جنک بیدار شده و یادداشتی برای آزرا میگذارد و از خانه می رود. او به شرکت می رود و تا صبح با خودش فکر کرده و محاسباتی انجام میدهد. او صبح به پارک می رود و از آنجا ویدیویی برای آزرا گرفته و ارسال میکند و به او میگوید که همیشه برای رسیدن به آرزوهای او تلاش می‌کند. وقتی آزرا بیدار می شود، با دیدن یادداشتی که جنک به او ابراز علاقه کرده است ، خیلی خوشحال می شود. او به همراه آردا و ملیس صبحانه حاضر میکنند. در خانه فریده خانم، او میخواهد به سمت شرکت برود. فریده خانم وقتی حال بد و افسرده سراب را می‌بیند، از او میخواهد که در خانه نماند و به رستوران برود. فکر سراب پیش جنک است. بعد از رفتن فریده خانم، سراب سر میز برای صبحانه می رود.او وقت میز را خالی و سوت و کور میبیند، بچه ها را دور خودش در حال بگو و بخند تصور میکند‌‌. او ناراحت شده و گریه می کند. مسعود بعد از رساندن هولیا به کافه ، قصد دارد پیش عظمی برود تا در مورد پروژه‌ ای که قرار است کار کنند صحبت کند. هولیا به او هشدار میدهد که مواظب عظمی و کار کردن با او باشد. مسعود به او اطمینان میدهد که عظمی تحت کنترل اوست و اتفاقی نمی افتاد. در خانه سومرو در حال حاضر شدن است تا بیرون برود. او از جانسو انتظار دارد که همراه او صبحانه بخورد، اما جانسو میگوید که میخواهد پیش پدرش برود. سومرو از دست او حرص میخورد. در شرکت، برای فریده خانم و عظمی و هیات مدیره، ایمیلی از طرف جنک برای تشکیل جلسه ای فوری می آید. فریده خانم با دیدن ایمیل عصبانی شده و به اتاق عظمی می رود. او با عظمی بخاطر اینکه نتوانست مشکل را حل کند و بدتر از آن، ماجرا را به گوش جنک رساند و او را به خانه سومرو فرستاد، دعوا میکند و به او میگوید :«وسایلت رو جمع کن و از اینجا برو. دیگه نمی‌خوام ببینمت. یک فرصت جبران بهت داده بودم که از دست دادی.» عظمی هرچه تلاش میکند تا فریده خانم را قانع کند فایده ندارد. مسعود که به شرکت آمده تا با عظمی صحبت کند، وقتی میفهمد فریده خانم داخل اتاق است، از لای در اتاق به حرفهای آنها گوش می‌دهد، و متوجه می شود که عظمی با نقشه کنترل کردن سومرو در مقابل فریده خانم و گرفتن سهام از او، با او ازدواج کرده است. عظمی از فریده خانم مهلت میخواهد تا سهام پنج درصد را پس بگیرد. فریده خانم در غیر این صورت از لو میخواهد که استعفایش را بنویسد و برود. بعد از بیرون آمدن فریده خانم، مسعود وارد اتاق عظمی می شود تا نقشه های کار را به او نشان دهد، آمل عظمی که اعصاب ندارد، از او میخواهد برود. سراب با فریده خانم تماس میگیرد تا خبری از جنک بگیرد. فریده خانم در مورد جلسه فوری به او میگوید. سراب نگران می شود و متوجه می شود که موضوع خوبی در راه نیست. جانسو به کافه می رود. برهان به عمد به او پشت میکند تا صورت کبود و زخمی اش را نبیند. جانسو با دادو بیداد، از برهان بخاطر بدقولی توضیح میخواهد. او وقتی میبیند برهان روی برنمیگرداند، عصبانی می شود و جلوی برهان می رود، و با دیدن صورت او وحشت زده می شود. او به برهان میگوید که چرا با او تماس نگرفت تا کمکش کند، برهان میگوید، وقتی خودش نتوانست به دختر کمک کند و پشت او باشد روی کمک خواستن نداشته. جانسو ناراحت شده و پدرش را بغل کرده و گریه میکند. سومرو با عظمی تماس میگیرد و میخواهد با او بیرون برود، اما عظمی میگوید که بخاطر جلسه شرکت نمی‌تواند بیاید. سومرو میخواهد خودش را به جلسه برساند اما عظمی از او میخواهد که به آنجا نیاید و خودش خبر جلسه را میدهد. در رستوران، سراب خانم در سکوت کنار پنجره ایستاده و با کسی حرف نمیزند. اوستا فرهاد و مینه کنجکاو علت حال او هستند. آزرا برای آنها توضیح میدهد که سهامداری که به سومرو پول داده بود، سراب بوده و برای همین او دچار تبعات لو رفتن این مسأله شده است. آنها از شنیدن این خبر شوکه و ناراحت می شوند.

Leave a Comment