Loading Posts...

سریال دستم را رها نکن قسمت 151

همان لحظه گوشی جانسو زنگ میخورد و او دیگر تا دم در نمی آید. هنگامی که جنک وارد می شود، قاتل سریع از کنار او رد می شود. جنک مشکوکانه به او نگاه کرده و صدایش می زند. قاتل با ترس می ایستد . آزرا نیز ترسیده است. جنک فلشی از روی زمین برداشته و به قاتل میدهد و میگوید از جیبش افتاده است. آنها داخل رفته و جنک که خودش نیز غذا آورده، به همراه جانسو به طبقه بالا می روند تا غذا خوردن را شروع کنند. آزرا به بهانه آوردن پیتزاها از آشپزخانه، پنهانی به کوچه رفته و همه جا را می‌گردد اما خبری از قاتل نیست. او با ناراحتی داخل می آید. جنک متوجه نا آرامی او می شود، اما آزرا چیزی نمی‌گوید. هنگام شام خوردن، مینه با آزرا تماس گرفته و ماجرای اوستا فرهاد را به او میگوید. آزرا شوکه شده و سپس با جنک بخاطر اینکه فکر میکند اوستا فرهاد فیلم را پخش کرده است دعوا میکند. جنک میگوید دیگر به هیچکس اعتماد ندارد و کار درست را کرده است. آزرا او را بی انصاف میداند. جنک ناراحت شده و از آنجا می رود. آزرا و جانسو مشغول درد و دل می شوند. جانسو به آزرا اصرار میکند که چیزی که پنهان کرده را بگوید. آزرا با دو دلی، برای جانسو ماجرای قاتل و تهدیدهای او و باج گرفتنش را تعریف میکند. جانسو متعجب و ناراحت می شود و حدس می زند او کلاهبرداری بوده که فقط پول می‌خواسته. آزرا که تمام پول را داده است، فقط امیدوار است که قاتل دوباره با او تماس بگیرد. جانسو نیز برای آزرا تعریف میکند که دیروز با شخصی به اسم فاروک در کافه آشنا شده و با اینکه فقط یک دیدار با یکدیگر داشته اند، از او خوشش آمده و امیدوار است دوباره او را ببیند. دم در خانه فریده خانم، هنگامی که قدیر ملیس را میرساند، او را بغل میکند. آردا که از بیرون می آمده این صحنه را میبیند و با عصبانیت جلو رفته و با آنها دعوا میکند. ملیس میگوید که در مورد قدیر اشتباه میکند و دختر دیگری در زندگی او نبوده و از ابتدا خودش بوده است. آردا از اینکه میفهمد آنها قبلا با هم بوده اند و سپس جدا شده و ملیس حالش بد شده بود بیشتر عصبانی می شود. او کار قدیر را خیانت در حق جنک می‌داند.ملیس و قدیر نمی‌توانند او را قانع کنند. قدیر رفته و ملیس و آردا داخل خانه می روند. زرین خانم وقتی حس میکند ناراحتی بین ملیس و آردا وجود دارد، از عمران میخواهد فالگوش ایستاده و برای او خبر بیاورد. فاروک به اتاق خودش در هتل رفته. او جلد کتابی را برداشته و پاره میکند و سپس داخل آن فلش را جاسازی میکند. در خانه فریده خانم، او وقتی میشنود که اوستا فرهاد مضنون پخش فیلم شده، ناراحت می شود و اصلا چنین چیزی را باور نمی‌کند. جنک با اینکه با آزرا دعوا کرده اما دوباره سمت خانه او می آید و پایین درب خانه آزرا پارک کرده و تا صبح آنجا می ماند تا خیالش راحت باشد.

Leave a Comment