سریال دستم را رها نکن قسمت 155


فریده خانم و جنک به رستوران می روند. جنک همه را جمع کرده و توضیح میدهد که اوستا فرهاد اشتباهی مرتکب نشده و کسی به او تهمت زده اس، اما با این حال اوستا فرهاد دیگر مایل به برگشتن به رستوران نیست. همه ناراحت می شوند. اوستا فرهاد از پشت سر وارد شده و کارکنان غافلگیر و خوشحال می شوند. جنک به او قول میدهد که باعث این کار را پیدا کرده و به حساب او می رسد.
آنها همگی به مناسبت برگشت اوستا فرهاد، دور یک میز نشسته و نهار می‌خورند. سومرو از راه می رسد و موضوع را میفهمد. او نیز خودش را سر میز جا میدهد و به عمد گردنبد آزرا را که خریده است، نمایان میکند. جنک با دیدن گردنبند آزرا شوکه و عصبانی می شود. سومرو میگوید که آن را از جواهر فروشی خریده و برای دختری تازه نامزد کرده بوده که پول لازم داشته است. جنک گردنبند را دو برابر قیمت از سومرو گرفته و سریع از رستوران می رود. او متوجه می شود که آزرا حتما بخاطر دادن پول به قاتل کمال گردنبند را فروخته و باز هم به او چیزی نگفته است. فریده خانم از اینهمه رذالت سومرو درمانده و متاسف می شود.
فاروک به آزرا پیام میدهد و از او میخواهد به آدرسی که میگوید بیاید و کسی نیز همراهش نباشد. او غیر مستقیم با آوردن اسم کتاب که مجازات و جنایت است، میگوید کسی که جنایت کرده باشد، باید به مجازاتش برسد و همه چیز معلوم می شود. آزرا به کافه می رود تا کلید خانه را به جانسو بدهد. او سپس میخواهد سر قرار برود. جانسو که متوجه استرس آزرا می شود، به اصرار موضوع را پرسیده و آزرا میگوید که کجا می رود. جانسو نگران شده و آدرس را از او میگیرد تا جای آزرا را بداند. برهان جلو آمده و با آزرا آشنا می شود. آزرا سپس با عجله می رود.
فریده خانم به خانه می آید و متوجه بحث کردن آردا و ملیس می شود. او پیگیر علت است. ملیس با چشمانش از آردا خواهش میکند که چیزی نگوید. اما قدیر شروع به صحبت کرده و به فریده خانم میگوید که به ملیس علاقه دارد. فریده خانم شوکه می شود و از ملیس بخاطر اینکه به او چیزی نگفته ناراحت می شود و از قدیر میپرسد که این قضیه را چگونه به جنک توضیح خواهد داد. همان لحظه زرین خانم برای دفاع از ملیس میگوید که او در جریان بوده است و ملیس بخاطر درگیری‌های اخیر فریده خانم به او چیزی نگفته است. فریده خانم عصبانی شده و میخواهد تنها با زرین خانم حرف بزند.او به زرین خانم میگوید که راهی که به بچه ها نشان میدهد اشتباه است. زرین خانم از اینکه فریده خانم خودش جنک و آزرا را که لایق این خانواده نیست، یک شبه نامزد کرده است و به فکر خواسته خودش بوده است ملامت میکند. فریده خانم تازه میفهمد که درد زرین خانم چیست. او با کنایه به زرین خانم میفهماند که ارزش آدمها به درونشان است و باید با چشم دل آنها را دید. زرین خانم عصبی شده و به او برمیخورد. او پایین آمده تا ساکش را جمع کند و از آنجا برود.
جنک به کافه رفته و جانسو را می‌بیند. او به اصرار از زیر زبان جانسو آدرس جایی که آزرا رفته است را می پرسد و با عجله حرکت میکند. آزرا سوار تاکسی است و به سمت جنگل می رود. مسعود از پشت سر او را تعقیب میکند. آزرا در آدرس مورد نظر پیاده شده و دنبال فاروک می گردد. مسعود نیز پشت سر او پنهان می شود. او کلبه ای متروکه میبیند و داخلش می رود. فاروک نزدیک کلبه می آید اما یک نفر از پشت سر او را با چوب می زند و به گوشه ای دیگر می برد. فاروک به آن مرد میگوید که صدای ضبط شده را فرستاده و تا چند روز دیگر دست آزرا می‌رسد و همه چهره واقعی او را خواهند شناخت.
آزرا به شدت مضطرب است و منتظر فاروک مانده است. او از پنجره، ماشین جنک را میبیند و استرس میگیرد که چه باید به او بگوید. جنک پیاده شده تا به طرف کلبه بیاید. همان لحظه صدای تیر اندازی می آید.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز