Loading Posts...

سریال ستایش 3 قسمت 17

انیس بگو و بخندهای پری سیما و دخترهایش را می شنود و با ناراحتی به فکر فرو می رود. صفایی کنار او می نشیند و می گوید:” می بینی؟ درست مثل خواهره براشون. خوشحالم که پیششونه.” پری سیما به دخترها می گوید که شخصی می خواهد با آن ها شریک شود و در زمین خانه شان چهل واحد بسازد. در این صورت به رعنا و لیلا که سه دنگ در خانه سهم دارند هرکدام ده واحد می رسد که اگر آن ها را اجاره دهند می توانند ماهیانه ۷۰/۸۰ میلیون پول دربیاورند. دخترها ذوق زده می شوند و به او می گویند که هرچه او بگوید همان را قبول خواهند کرد. رعنا قبل از رفتن به اتاقش رو به انیس می گوید که فردا دوباره به پارک خواهند رفت. انیس حالش بد می شود و به نفس نفس می افتد. صفایی متوجه می شود که موضوعی مربوط به پارک او را اذیت می کند. در شرکت، پری سیما که قصد دارد سه دنگ سهم لیلا و رعنا را بالا بکشد در این باره با فرمند مشورت می کند. فرمند می گوید:” تو امضای دخترهارو بگیر بقیه ش با من. شیش دونگ خونه رو مال خودت می کنم.” پری سیما خیالش راحت می شود و می گوید که بهترین کارش انتخاب او به عنوان مشاور بوده است. فرمند می پرسد که فقط او را به عنوان مشاور می خواهد؟ پری سیما جواب می دهد:” حالا…! ببینیم چی پیش میاد. خونه رو که بگیرم همه چی رو می فروشم برم اونور آب زندگی کنم. ” رعنا، انیس را به طرف پارک می برد و در پیاده رو برای برداشت پول جلوی کارتخوان متوقف می شود. انیس که حرف های غلومی مدام در ذهنش می چرخید ناگهان چشمانش را می بندد و ویلچرش را به حرکت درمی آورد تا به خیابان برسد و با یکی از ماشین ها تصادف کند. رعنا در آخرین لحظه ویلچر او را می گیرد و مانع تصادفش می شود. صفایی که آنها را تعقیب می کرد این صحنه را از دور می بیند. در پارک هنگامی که غلومی می خواهد مواد را به رعنا بدهد، صفایی به او حمله می کند و تهدید می کند که به پلیس زنگ خواهد زد. رعنا هم از دست دایی اش درمی رود. صفایی، غلومی را سوال پیچ می کند و می فهمد که حمید از او خواسته به رعنا مواد بفروشد. صفایی وقتی از ماجرا باخبر می شود کنار انیس می نشیند و به او می گوید:” بمیرم برات. غصه نخور خواهرم. درستش می کنم.” حمید اتفاقاتی که در پارک افتاد را به گوش پری سیما می رساند. همچنین به او می گوید که غلومی از مدت ها پیش فردوس و صفایی را می شناسد. هوا تاریک می شود و پری سیما به خانه برمی گردد. صفایی سیلی محکمی به راننده او می زند. پری سیما به این کار پدرش اعتراض می کند و می گوید که حمید هرکاری کرده با اجازه ی او بوده است. حمید مرخص می شود و صفایی با تعجب از دخترش می پرسد:” چرا اینکارو کردی؟ رعنا دختر انیسه. بچه س.” پری سیما عصبانی می شود و می گوید:” واسه اون غیرتی شدی؟ اون ۲۵سالشه! من که فقط ۱۳سالم  بود. یه دفعه ازم پرسیدی چرا گوشه ی لبت جر خورده؟ چرا آشفته ای؟ چرا اون موقع غیرتی نمی شدی؟ شرافت الانتم به خاطر پوله. اصل نیست.” صفایی می گوید:” الان فقط دلم می خواد بمیرم. تو چرا اینجوری شدی!”  پری سیما با صدای بلند فریاد می زند:”تو منو اینجوری کردی. اونا هیچکس من نیستن! فقط نوه های حشمت فردوسن که باید مثل من بیفتن تو خیابونا.” انیس با شنبدن حرف های آنها دچار شوک عصبی می شود و از روی ویلچر پایین می افتد. صفایی به طرف او می دود. اورژانس از راه می رسد و به انیس سرم وصل می شود. رعنا بالای سر مادرش گریه می کند و به خاطر این موضوع خود را مقصر می داند. غلومی در این فکر است که صفایی چگونه یک شبه ثروتمند شده است. بنابراین درغرفه ی قدیمی فردوس پرس و جو می کند و ماجراهایی که درباره ی بالاکشیدن پول های او وجود دارد را متوجه می شود. سپس به قهوه خانه ی آقای یعقوبی می رود و با خوشحالی می گوید راهی برای پولدار شدن پیدا کرده و اگر ده روز به او وقت بدهد می تواند در قهوه خانه شریکش شود. IC1

Leave a Comment