سریال سیب ممنوعه قسمت 102


در خانه، همه در سالن نشسته‌ اند. اریم پیش بقیه آمده و از اینکه از هالیت خبری نیست و نتوانسته او را راضی کند ناراحت است. لیلا و زهرا نیز با اینکه از رفتن اریم ناراحت هستند، اما او را دلداری میدهند. ییلدیز مدام با گوشی مشغول است و لبخند میزند. کمال از تصور اینکه ییلدیز با مربی ورزش خود چت میکند حرصش گرفته و حسودی میکند.
متین، وکیل هالیت، به دفتر او آمده و برگه امضا شده توسط اندر را به او تحویل میدهد. هالیت از اینکه اندر را وادار به این کار کرده خوشحال است.
در خانه ، زینب در حال آماده شدن برای رفتن به قرار کاری شامی است که علیهان به او خبر داده بود. جانر و امیر به خانه او آمده و بعد از رفتن زینب نیز آنجا میمانند.
علیهان که در هتل قصد حاضر شدن برای رفتن به قرار را دارد، با یادآوری صبحی که اندر کنار او خوابیده بود، عذاب وجدان گرفته و توانایی رفتن ندارد. او با هاکان تماس میگیرد و از او میخواهد به جایش یه قرار کاری برود.
در خانه بچه ها به اتاق اریم رفته تا به جمع کردن وسایل او کمک کنند. ییلدیز و کمال در سالن تنها می شوند. کمال با حرص در مورد رابطه ییلدیز و مربی ورزش او کنایه می زند و ییلدیز برای اینکه او را غیرتی کند، حرفش را تایید کرده و او را حرص میدهد و از او میخواهد که به جای دخالت در کارهای او، به زن خودش برسد.
امیر و جانر به اصرار امیر، پنهانی وارد امارت هالیت می شوند. لیلا او را از پنجره میبیند و پایین می رود. امیر به لیلا ابراز علاقه کرده و میخواهد که او را ببخشد، اما لیلا به او توجه نکرده و به خانه برمی‌گردد.
صبح، هالیت به همراه اریم راهی لندن می شود و تا یک هفته قرار است آنجا بماند. همه با اریم خداحافظی میکنند. اندر نیز دم خانه آمده و با ناراحتی پسرش را راهی میکند.
در قرار کاری، زینب با دیدن هاکان به جای علیهان متعجب شده اما چیزی به رویش نمی آورد. آنها بعد از تمام شدن قرار کاری با یکدیگر نشسته و قهوه می خورند. یک نفر پنهانی از آنها عکس میگیرد.
صبح روز بعد، در همه جا عکس زینب و هاکان به عنوان دو معشوق پخش می شود.هیچکس آن عکس را جدی نگرفته و اهمیتی نمی‌دهد.
داوود که متعحب شده است، با جانر تماس میگیرد تا در مورد این خبر سوال کند، اما جانر نیز میخندد و این خبر را شایعه میداند. داوود خیالش از این بابت راحت می شود.
زرین پیش زینب می رود و از او میخواهد که منتظر علیهان باشد و از او چیزی به دل نگیرد. زینب به او میگوید که تا زمانی که علیهان طلاق نگرفته با او روبه رو نخواهد شد. زرین به زینب حق میدهد.
ییلدیز که دیگر طاقت نگه داشتن راز علیهان را ندارد، به شرکت پیش زینب می رود و میخواهد با او صحبت کند. آنها به کافه می روند و ییلدیز به سختی و با مقدمه چینی، به زینب در مورد دیدن عکس علیهان و اندر خبر میدهد. زینب شوکه شده و عکس العملی نشان نمی‌دهد. او به ییلدیز میگوید :«نگران نباش از این به بعد علیهان یه زینب متفاوت میبینه.»
زینب برای شب، داوود را به خانه اش دعوت میکند. او در حین صرف شام، بی مقدمه به داوود میگوید که میخواهد با او ازدواج کند. داوود شوکه می شود.
در خانه، کمال در نبود هالیت، وقتی که زهرا خوابیده است،به اتاق ییلدیز می رود. آنها در حال بحث با یکدیگر هستند و ییلدیز سعی دارد او را از اتاق بیرون کند. همان لحظه، لیلا ناگهان وارد اتاق می شود. ییلدیز و کمال به شدت غافلگیر می شوند‌.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز